Nabikkum

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم 💫
somewhere in the silence of the night, a star fades.
And I, with the ink of sorrow, light it once more.
My butterflies carry endings on their wings —
endings that weep without sound.
They called her mad —
؟Why
Because in every story she wrote... someone died.
Not for shock. Not for darkness.
But because she believed:
"No one truly treasures presence until absence carves its shape in them."
She... was a writer who buried a piece of herself in every tale she told.
- Na Minji ★
جایی در سکوت شب ستاره‌ای خاموش می‌شود
و من با مرکب اندوه دوباره روشنش می‌کنم
پروانه‌هایم پایان‌هایی را بربال‌هایشان به دوش می‌کشند
پایان‌هایی که بی‌صدا اشک می‌ریزند.
او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است
چرا؟
چون در هر داستانش کسی می‌مُرد.
نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی،
بلکه چون او باور داشت:
«تا کسی نرود هیچکس قدر ماندن را نمی‌فهمد.»
و او... نویسنده‌ای بود که تکه‌ای خودش را در هر داستانی که می‌نوشت دفن می‌کرد.
- نا-مینجی ★
HOME GEUNYANG
Latest Posts

Geunyang ⁴

1. مونده بودم آهنگ «پرنده»ی مارتیک رو بذارم یا ابی چون الان جفتشون تو مغزمن و با جفتشون می‌تونم زار بزنم. فقط دلم می‌خواد گریه کنم، چون یک ماهه گریه نکردم، احساس می‌کنم اشکام جمع شدن روهم و یهو دارن بهم فشار میارن در عین حال روبه کل دغدغه‌های توی مغزم اینجوریم که:«چشمام اشکی نداره به پای تو بباره، یه قلب پاره پاره قسم خوردن نداره!»
(آخرشم ابی رو گذاشتم ولی واقعا «پرنده‌ی قشنگم تو کی می‌آیی؟»)

2. خیلی آهنگ تو آهنگ شد =| 
امروز روز عجیبی بود، صبح کلی استرس کشیدم و از شدت استرس بود که فکر کنم عضلات پام گرفتن. کاشکی این سال تحصیلی عین آدم بگذره واقعا. میشه کشککی پاس کنید مارو؟ پوف- وقتی جلوی مامان اینا نشسته بودم چشمام پر اشک شد و همون لحظه لبخند زدم؛ خندیدم. از اعماق وجودم خندیدم با اینکه یک صدم‌ثانیه مونده بود اشکم بریزه پایین. می‌تونم خودمو تصور کنم که چجوری به نظر می‌رسیدم (╰▽╯ ) بالا رو نگاه کردم که اشکام برگردن سرجاشون اما آخرسرم دو قطره اشک قسر در رفتن =))))) از وقتی مدرسه نمی‌رم واقعا آدم خوشحال‌تریم به نظرم؛ چجوری جدی هر روز سر مسخره‌ترین چیزا گریه می‌کردم؟ جمع کن خودتو واقعا...~~

3. کتاب‌های عزیزم ازم خیلی دورن، نمی‌دونم کی دوباره برگردیم که برم و از بابابزرگ بگیرمشون 

4. خیلی وقت بود تماس تلفنی نداشتم با کسی و امروز به آدم موردعلاقم زنگ زدم و صرفا گفتم «تو وبینار امروز باید شرکت کنیا، اسمت تو لیست نیست.» ازم تشکر کرد که بهش یادآوری کردم و گفت بعد از این بیا حرف بزنیم در نتیجه 1 ساعت بعد زنگ زدم بهش و راجب رندوم‌ترین چیزهای ممکن حرف زدیم. نزدیک 7 ماه بود هیچ تماسی باهاش نداشتم و حتی خیلی کم بهش پیام می‌دادم اما این دوساعت امروز خوش گذشت. غر زدیم راجب قسمت 8 سریال درحال پخشی که داریم باهم می‌بینیم و در ادامه داشتیم تمام اوپاها (بازیگرهای کره‌ای مرد!!) رو باهم مقایسه می‌کردیم. این مقایسه از هه‌این طفلکی من و ووسوک گل گلاب شروع شد... بحث سر قد این مردان گرامی بود (2 ساعت تمامممم) خلاصه ما هر اوپایی که به ذهنمون می‌رسید با قد و سن مشاهده‌اش می‌کردیم و در جدول رده‌بندی قرار می‌دادیم که با ابراز تاسف هه‌این من با 178 سانتی متر قد از همه کوتاه تر و ووسوک و روون با 190 سانت از همه بلندتر بودن. و نتیجه‌ی تلخ دوم این بود که هه‌این از همه‌شون بزرگتره!!!! و ما دیگه پذیرفتیم آجوشی شده (پیر شده درواقع (38 سالشه بچه))
خیلی خندیدیم واقعا 
هه‌اینا نظرت راجع به قرص افزایش قد چیه؟

*یه همچین وضعی بودیم*

5. در طی اقدامی عجیب اسم وبو تو گوگل سرچ کردم و بومممم!
البته این یکم فاجعه‌باره چون اکثرا کسایی که جدا می‌شناسن منو راحت اگر اینو سرچ کنن پیدام می‌کنن و لو می‌رم درواقع. کاشکی سرچ نکنن...


6. دستمو با تابه نیمرو سوزوندم. (درحالی که توی کتابم چند روز پیش اتفاقی مشابه این رو نوشتم =)) چرا خوب نمیشههههههه 😭😭

7. بعداز خوندن این خبر نزدیک بود اشکم دربیاد:
طاهری، عضو کمیسیون صنایع مجلس:
رهگیری و شهادت ۹۰٪ فرماندهان با اینترنت آمریکایی انجام شد. راه‌حل، بستن اینترنت به تنهایی نیست، بلکه در کنار آن باید شبکه ملی اطلاعات تکمیل و کل سخت‌افزار و نرم‌افزارها بومی و تقویت شود.
الان فاکینگ منظورتون اینه نمی‌خواید اینترنتو بهمون برگردونید؟؟؟ 
هاه! هاههههههههسبتمسیبتنیتنیس. کره‌ی شمالی؟؟
اونا والا از اول نت نداشتن، ما داشتیم و دیگه قرار نیست داشته باشیم- 

8. می‌خواستم فیلم سنمایی «استارت‌آپ» رو ببینم اما از هیچ جا پیداش نمی‌کنم... به من تلگرام بدهید (چند وقت پیش درحد دو ثانیه صرفا وصل شدمو تایم دیلیت خودکارو عوض کردم. ثانیه های رویایی بود..)

9. کاشکی طبقه بالایی ها بخوابن واقعا.
 

Geunyang ³

1. بعد از مدت‌ها من دیروز تصمیم گرفتم بنویسم و بوم! دیدم اینجا هم سکته کرد، ترسیدم نکنه مثل بیان به دیار باقی شتافته باشه و این ها مثلا و اینکه بدون اطلاعی چیزی تمام زار و زندگی مردمو بپرونن. در نتیجه امروز اولین کاری که کردم بک آپ گرفتن از پست‌های قبلی بود =) بیشتر از این ترسیدم که آدم‌های اینجا رو از کجا باید پیداشون کنم؟ چنل تلگرام و بلاگفا و جاهای دیگه‌شون رو دارم اما همه چیز بسته‌ست پس تا اطلاع ثانوی یک خداحافظی بی‌مقدمه و یهو قرار بود با همه داشته باشم تا وقتی که همه چیز (شاید) به روال عادی برگرده-

2. پست های این دسته صفحه مخصوص خودشون رو دارن دیگه، پس اگر اومدید و فکر کردید پست جدیدی ندارم شاید Geunyang جدید از دستتون در رفته!!!
همچنین فهمیدم دکمه لایک خراب بود و اگر پستی رو لایک کردید قبلا و براتون نوشت "لایک شد!" لایک نشده =((( 

3. از وقتی برگشتیم تهران از حال و هوای بارونی و آبی و سبز خودم اومدم بیرون و همه چیز قرمز شده، این آهنگ اندی هم برای همین گذاشتم؛ چون به شدت وایب قرمزلاکی فرش خونمون و کلا دور و اطرافمه ~~ 
+ یه ادیت با این اهنگ 9 ماه پیش دیدم که یه خانومیی موهاشو کوتاه کرده بود و اینا. منم بعد از اینکه اونو دیدم رفتم موهامو کوتاه کردم =) [جوگیر هم خودتونید عزیزان!!] واههه، الان دیگه موهام رسیده بالای شونه‌هام، چقدر گذشت...

4. رفتم تو فاز درس و اینا در نتیجه رفت و امد به اینجا رو باید کمتر کنم فکر کنم. 
کتاب پسر، موش کور، روباه و اسب رو تا الان دوبار خوندم و هربار سعی می‌کنم بیشتر فکرکنم بهش. از اون 7 تا شبدری که فروردین پیدا کردم 3تا شون جون سالم بدر بردن و هنوز زنده‌ان درنتیجه گذاشتمشون لای همین کتاب و کنار جمله‌ای که به دلم نشست (اسلاید 2)

 5. هیچوقت فکر نمی‌کردم اون نخ قرمزی که دوسال بی‌وقفه دستم بود رو دربیارم، همچنین دستبند پروانه‌ایم... احساساتم عوض شدن؟ وقتی بهشون نگاه می‌کنم احساس خیانت به چیزهایی که باهاشون زندگی کردم بهم دست میده؛ شاید فقط باید برشون گردونم سرجای قبلی‌شون. دستام بدون اکسسوری خیلی غریب و طفلکی به نظر میان ='(

6. نباید سریال ببینم اما واقعا منتظرم زیرنویس بی‌صاحاب مونده این سریاله بیاددددد =|
خیلی خوشحالم که سریال چینی که دربه در دنبالش بودمو تو روبیکا پیدا کردم (هیچوقت فکرشو نمی‌کردم از روبیکا چیزی دانلود کنم-) همش تقصیر فلیکس دراماست که اشتراکی شد همه رو آواره کرد 😭

7. دیروز توی اوج بدبختی نشستم GTA San Andreas دوبله فارسی بازی کردم و رنگین کمون دیدمممم (بعد از یک سیل شدید) خیلی ناز بود واقعا ^^ یه ماموریت شونصدهزار ساله که نتونسته بودم رد کنمم رد کردم و به ادامه زندگی پرداختم خلاصه... 

8. نوشتن داستان های فانتزی سخت‌ترین کار دنیاست به نظرم. کمک- 

9. به لطف شرلوک عزیز OSTهای اسنودراپو با همت پیداکردم (چون اسپاتیفای نیست کلی غصه خوردم که چرا دانلود ندارم هیچیو)
شما هم گوش جان بسپارید به Friends از Kim hee won 🎀

Geunyang ²


*عکس‌های سوم و چهارم برای صبح‌ان، داشت بارون می‌اومد، کل منطقه رو هم یه مه غلیظی فراگرفته بود. شب اون منظره قشنگ‌تره چون نور می‌افته توی مزرعه...*

1. دلم می‌خواد بنویسم، اما مغزم خیلی وقته خاموشه. فهمیدم نوشتن یک معجزه‌ست، وقتی ناراحتی، وقتی کسی نیست که حرف‌هاتو بهش بزنی، وقتی کلمات توی مغزت انبار می‌شن روی هم، وقتی خوشحالی و... اما حدود یک ربع همینجوری به کیبورد خیره شدم؛ چون نمی‌دونم چی باید بنویسم. امروز هیچ احساسی ندارم. همه‌ی حرف‌های جهان توی گلوم جمع شدن اما حتی حوصله‌ی حرف زدن رو هم ندارم. روتین نامظم و مسخره‌ای جدیدا دارم، سریال-غذا-خواب! اون وسطا شاید درس هم بخونم. امتحان های مجازی رو سرسری گرفتم واقعا... کتابی که داشتم می‌خوندم به امان خدا ول کردم. صبح تا شب پشت این میز نشستم و حتی به خودم زحمت نمی‌دم بیرونو نگاه کنم. هوا امروز خیلی خوب بود و هست. ریز ریز داره بارون میاد، دلم می‌خواد برم بیرون... 
تا به خودم یه حرکتی بدم آفتاب درمیاد. 
+بالاخره زحمت دادم به خودم و وقتی رفته بودیم باغ (منو به زور از خونه کشوندن بیرون) از شکوفه‌های درخت سیب (فکرکنم سیب باشه) عکس گرفتم. صورتی و نازن (❁´◡`❁)

2. بعد از تلاش‌های فراوان یک پرتره درب و داغون تونستم از haein بکشم =))))))) [انصافا لب و دهنش خیلی شبیه شده، خود پرتره رو نمی‌ذارم اما...]
بعد از جوانی‌من، نونا خوشگله برام غذای خوب می‌خره (😂) رو دارم می‌بینم. این اسمشو بیشتر دوست دارم چون کاملا مربوط به سریاله وگرنه اسم اصلیش Something in the rainئه که معتقدم نمیاد بهش.
قسمت 9 یه جایی استپ کردم و نشستم با دقت هه‌این رو بکشم، اصلا هم امتحان هندسه ندارم...

3.* به نظرتون باید بعد از دریافت این پیام "گفتم زشته پی ویت خیلی تهه ی پیامی بدم تو که منو دوست نداری😔" از ایشون (پست) چه واکنش صادقانه‌ای داشته باشم؟ هاه!

4. اینجا هم دیگه مخاطب‌هاشو از دست داده فکر کنم، سگ پَر نمی‌زنه خداروشکر!  
داشتم به بستن لایک و کامنت پست‌ها فکر می‌کردم، از این حالت اکسپلور گونه اینجا خوشم نمیاد. باعث میشه هی دلم بخواد چک کنم ببینم چندنفر پستمو دیدن ندیدن. باعث میشه احساس ناکافی بودن بهم دست بده یکم... 
دوست دارم نوشته‌های بقیه رو بخونم ولی یه مدتی اگر سراغ سوشال‌مدیا نیام خوب میشه
هر بار نبودم و سر زدید، برید پست‌های که شاید ندیدیدشون رو هم یه سری بزنید! =)

5. کتاب هایی که سفارش دادم 6 اردیبهشت می‌رسن و ما داریم برمی‌گردیم تهران. عشق شد-

6. دیروز دلم به حال خودم سوخت. فهمیدم خیلی تنهام و این حقیقت تلخ باعث شد برای بار هزارم الکی گریه کنم. زندگی واقعا جالب‌انگیزه >.< 

7.  به کسی که تولدمو تبریک نگفته و صرفا به پیامم توی دیلی‌ام ری‌اکشن داده و وقتی حضوری دیدمش هم دهنشو وا نکرده یه تبریک خشک و خالی بگه؛ باید تولدشو تبریک بگم؟

9. فروردین فصل اول تدلسو دیده بودم و می‌خواستم بنویسم راجبش... حسش نیست ولی- 
الان دارم 6تا سریالو باهم می‌بینم! برای اینکه 24 ساعتم رو پرکنن واقعا کافی‌ان..
سریال We are all trying here که تازه اومده خیلی شاهکاره، بیشتر از حد انتظار واقعیه. تا الان 60 بار قلبم برای شخصیت اصلی ترک خورد از شدت واقعی بودن احساساتش. آقایی بازیگر خیلی خفنیه...
بعد از دیدن قسمت اول و دوم دارم به این دیالوگ فکر می‌کنم:
-هر کسی یه کلمه‌ای داره که باعث میشه قلبش تند بزنه
اون کلمه چیه؟

     
*حرف زدیم باهم، نمی‌دونم چرا ولی انگار من این وسط دارم یه چیزیو اشتباه می‌فهمم. چرا انقدر پیچیده و درعین حال کَشکَکیهیشبیشاسیتنشسیت-

پ.ن: گِل بگیرن سایت سازمان سنجشو، از صبحه دهن منو صاف کرده. یدونه آپدیت هم نمی‌دن خراب‌شده رو.

Geunyang ¹

 

1. توی دقیقا همچین حالتی نشستم و دارم نامه‌ی اداری می‌نویسم. البته الان که نوشتن نامه رو ول کردم و تصمیم گرفتم بعداز مدت‌های طولانی یکم توی این کویر بنویسم... داشتم فکر می‌کردم برای یه عنوان خوب برای این چنین پست‌ها. علاقه‌مندم اینجور نوشته ها رو دسته بندی کنم و بذارمش کنارهم، یه سری اتفاق‌های روزمره و حرفا و صحبت‌های الکی که دلم می‌خواد بزنم ولی کسی نیست که براش تعریف کنم. آخرشم رسیدم به این عنوانی که می‌بینید. 그냥 (با این تلفظ: Geunyang)  یعنی "همین‌جوری"، بی‌دلیل، بدون بهانه... عنوانی برای روزهای معمولی که در عین حال خاص‌ان!

2. امروز صبح پاشدم رفتم دوییدم! وزرش صبحگاهی رندوم. پاهام هنوز درد می‌کنه! بدنم به ورزش عادت نداره. 40 روزه از جام تکون نخوردم. ساعت بدبخت هی میگه "وقت حرکت! چرخش بالاتنه!" و من ساعت ها همین‌جوری نشستم... صبح خیلی هوا خوب بود واقعا =) صدای گنجیشکا، رودخونه و... یه آقایی پیری داشت قدم می‌زد منم داشتم از کنار رد می‌شدم که یهو خیلی کنایه آمیز گفت "آهااا، بدووو!" برخورد بهم. ادب داشته باشید، چندتا پیرهن بیشتر پاره کردید مثلا...

3. جدیدا دارم سریال My Youth رو می‌بینم (عکس برای همون سریاله) و واقعا قشنگه. به یقین می‌تونم بگم کاملا وایب منه، اصلا خود منه. اِلِمان‌های مربوط به خودم رو خیلی توش می‌بینم و حس آرامش و زندگی بهم می‌ده. خیلی وقت همچین سریالی ندیده بودم. سونگ جونگ‌کی عزیزم کامبک قدرتمندی زده بود امسال =) (شبکه نمایش دیروز "بوگوتا" رو گذاشته بود و وقتی جونگ‌کی رو تو تلوزیون دیدم خیلی ذوق کردم ^^ اشک-) معتقدم بازیگر زنی که انتخاب کردن عمدی بوده، چون شبیه زن سابق جونگ‌کیه!... چیزی که خیلی دوستش دارم و بامزه و خاصه اینه که اینجا جونگ‌کی (سون ووهه) یک گل‌فروشه و وایب خارق‌العاده‌ای داره. داشتم فکر می‌کردم واقعا شغل قشنگیه و اگر می‌تونستم شاید گل‌فروش می‌شدم. ناز و سرزنده‌ست. سریال کلا وایب سبز و ملوی منه =) دوستش دارم... کاشکی تموم نشه. یه چیزی که باورم نمی‌شد همون بحث اِلِمان‌ها بود. من جانانه گلِ "فراموشم نکن / Forget me not" رو دوست دارم و اینکه دقیقا توی این سریال بازیگر نقش اصلی زن هم همچین سلیقه‌ای داره خیلی نازه. این گل رسما توی هیچ سریالی تا الان نبود و از وقتی دیدمش با نیش باز به ادامه‌ی زندگی‌ام پرداختم! ووهه نویسنده بود، کلا یدونه کتاب نوشت اونم با اسم مستعار؛ و من اینجوری بودم که wow!  دوست خوب من =)))) (همزاد من!)
ووهه یه دیالوگ (درواقع نوشته) خیلی قشنگ هم توی این چند قسمت داشت که توی این عکس‌های اسلایدی گذاشتم =)
به نظرم صحبت راجب این سریال کافیه چون تا سال‌ها حرف دارم که بزنم!!!
+متاسفم که وقتی داشتم سریال رو می‌دیدم متوجه شدم جونگ‌کی داره پیر میشه 😭 مرد تو باید جوون بمونی...

4. دارم روی یادگیری پرتره کار می‌کنم، یه سری ویدیوی آموزشی از یوتیوب گیرآوردم. یه آقایی چینی داره یاد میده. خوبه راضیم... (رو در و دیوار و چرک نویس و کوفت و درد فقط دارم آدم می‌کشم!)

5. این آهنگه رو جدیدا خیلی دارم گوش می‌دم. از آگوست 2024 دارمش ولی تازه‌گیا خیلی گیر دادم بهش. وایب خوبی بهم می‌ده. با اون بخش "I'll die anyway" موافقم اما از زاویه دید خودم. صرف آهنگ افسرده‌ست و بی‌هدف و خسته از زندگی؛ در واقع دیگه داره رها می‌کنه زندگی رو. ولی من همچین نیستم من هدف دارم (شاید؟!) ولی می‌دونم که میمیرم! درهرصورت! متن آهنگ اینجوریه که خانوم x یادش رفته خوشحالی چه حسی داره ولی من می‌دونم و هنوز خوشحالی تو وجودم هست. 
اصلا نمی‌دونم چرا دارم راجب فلسفه آهنگ صحبت می‌کنم! 
قشنگه! ملودیش زیباست! 

6. به ظاهر بسیار آدم صرفه‌جو و پول خرج نکنی هستم. واقعا هم هستم اما سرکتاب نمی‌دونم چرا یهو عقلمو از دست می‌دم! امروز دوتا کتاب جدید سفارش دادم که از کد تخفیف عزیزم استفاده کنم \( ̄︶ ̄*\))
خوب شد البته برام. کتاب هم عین طلاست قیمتش! دو دقیقه سرتو برمی‌گردونی میشه خداتومن. دیگه الانم کیوآرکد می‌زنن رو کتاب. نچ نچ نچ، چه دنیایی شده، به کجا داریم میریم؟ بعد تازه زحمت کشیدم یک جلد از کتاب دوجلدیو گرفتم؛ با خودم نگفتم اگر جلد اولو خوندی تا کی باید وایستی تا بری بعدیو بخری؟ آفرین تا وقتی برگردی تهران! نتیجه اخلاقی و منطقی اینه که نخونمش تا جلد دوش هم بگیرم =)
زندگی بی‌نظیره 🙇🏻‍♀️✨🎀

7. دیدید بالاخره 7 تا شبدرمو پیدا کردم؟! =)) تبریک به من، تبریک به تو، تبریک به همه!

 

پ.ن: توی جوانی من ووهه یه دست‌بندی داشت به اسم دستبند آرزو، خانومی بهش داده بود و گفت هروقت به آرزوش برسه پاره میشه و وقتی خانومیو بغل کرد پاره شد =)))
یکی نیست به ما دستبند کادو بده...

صفحه قبل

عمر آشنایی

مهــستی

Download Na-Minji
notification
Geunyang جدیدو خوندی؟
حتما به صفحه‌اش یه سری بزن!