Nabikkum

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم 💫
somewhere in the silence of the night, a star fades.
And I, with the ink of sorrow, light it once more.
My butterflies carry endings on their wings —
endings that weep without sound.
They called her mad —
؟Why
Because in every story she wrote... someone died.
Not for shock. Not for darkness.
But because she believed:
"No one truly treasures presence until absence carves its shape in them."
She... was a writer who buried a piece of herself in every tale she told.
- Na Minji ★
جایی در سکوت شب ستاره‌ای خاموش می‌شود
و من با مرکب اندوه دوباره روشنش می‌کنم
پروانه‌هایم پایان‌هایی را بربال‌هایشان به دوش می‌کشند
پایان‌هایی که بی‌صدا اشک می‌ریزند.
او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است
چرا؟
چون در هر داستانش کسی می‌مُرد.
نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی،
بلکه چون او باور داشت:
«تا کسی نرود هیچکس قدر ماندن را نمی‌فهمد.»
و او... نویسنده‌ای بود که تکه‌ای خودش را در هر داستانی که می‌نوشت دفن می‌کرد.
- نا-مینجی ★
HOME GEUNYANG
Latest Posts

Geunyang ⁹

1.  جدی جدی توافق شد؟ جنگ تموم شد؟

2. (اسلاید 2) این پشت صحنه‌ست.. بذارید اینکه واقعا حتی یه کوچولو هم از هم خوششون نیومده بود رو نپذیرم! 
+باید یک پستی هم راجب مرد ایده‌آلم به نظرم بنویسم و یک طوماری از ویژگی مدنظرم لیست کنم... 

3. اینترنت خونه 4 خرداد تموم میشه منم هرچی سریال دم دستمه نشستم دارم دانلود می‌کنم (واکنش صادقانه درایو D: آیا من برای تو یک شوخی‌ام؟). نمی‌دونم چرا ایرانسل و همراه‌اول هَمچینَن، کلاهبرداریاتون واقعا ده از دهه؛ فاکینگ وقتی بسته‌ی من قراره 4 خرداد تموم بشه و کلی هم ازش مونده چرا باید انقدرررررر سرعتش تو دیوار باشه که حتی نتونم یه ویدیوی 5 مگابایتی رو بفرستم؟! (مودم ایرانسل داریم.)
امروز «بله» هم به دیارباقی شتافته بود و دهنم سرویس شد و کلی هم اعصابم بهم ریخت =""

4. روز‌هایی که پست نمی‌ذارمم حتی مثلا نزدیک 20تا بازدید رو داره اینجا و اینکه آدما (شما عزیزان یعنی (●'◡'●)) سرمی‌زنن ببینن خبری هست یا نه خیلی خوشحالم می‌کنه.
+هنوز اون ساعت درستی که باید پست بذارمو پیدا نکردم، معمولا بین تبلیغات گیر می‌کنم، اون تایمی که بیشتر هستن کسایی که دوستشون دارم هم هنوز دستم نیومده.

5. (اسلاید 5) دارم GoodDay جی‌دراگون گل گلابو می‌بینم. [مدیونید فکر کنید به‌خاطر هه‌این شروعش کردم ✌🏻] خیلی جی‌دراگون طفلکیه به نظرم، این استایل مامان‌بزرگیش به خاطر اینه که از چربی های صورتش (فکرکنم) ناراضیه و کلا یه حالت معذب گونه‌ای داره همیشه ="( این استایلو تونست سبک خاص خودش کنه و خلاصه ترند و اینا کردش مث که. 
+ تو مملکت ما یکی اینجوری لباس بپوشه مورد تمسخر قرار می‌گیره. البته که مردم کره هم فکر کنم همین‌طورن... جی‌دی طفلکی 🥺🎀

6. داشتم کمربندمو الان امتحان می‌کردم و مامان یهو گفت سیفتال کمر =) و من اینجوری بودم که «کمر زنبور؟»، و مادر گفت که «آره دیگه، کمر زنبورو ندیدی؟ چقدر لاغره» ده از دهه گیلکی ヾ(^▽^*)))

7. آپلودری که ازش استفاده می‌کردم... سروراش... به فنااااااا رفته و الان همه‌ی پست های من عکساشون پریدننننننننننن!! یادم نیست چه عکس برای چه پستی گذاشتم. so همه چیز قراره زاقارت و بدون عکس باشه تا اون سایت کوفتیشونو درست کنن 😭😭 گوگل درایو منو بدید 😭😭😭
من آدم آرومیم 
بازی نکنید با روحیم 
رسما شامل همه‌ی عکس ها و ویدیوهای وبلاگ بود و تک توک از آپلودرای دیگه استفاده کرده بودمممم 😭😭
خودکشی در کمین است.

8. وای چرا تولدشو یادمه. عیش-

9. با توجه به استقبال فراوان از Polaris Nabi با 27 تا لایک و کلی کامنت و اینا که همه‌تون لطف داشتید به من واقعا و خیلی خوشحال شدم که انقدر مشتاق خوندش هستید؛ باید بگم در چند روز آینده ایشالا نسخه‌ی اصلاح شده‌اش رو احتمالا پست می‌کنم (خیلی ادا گونه براش پسوورد بذارم؟) امیدوارم که خوشتون بیاد ازش ~~
(پستِ پینِ صفحه اصلی، لینک)

10. مامان اینا امروز میوه‌های نوبرانه گرفتن و اینا... (جای شمام خالی 🌷) به قول بابا «نوبر کنیم نوبرسال، عمرکنیم هزار و هشتصدسال!» البته هزارو هشتصد سال نیست فکرکنم و درواقع 120 ساله، اما پدر سطح طنز فاخری داره دیگه =)))))

11. صداوسیما «عشق کهکشانی» رو گذاشته که لوسی بازی کرده، البته من ورژن اصلی (بدون دوبله)شو ندیدم و جایی هم نیست که سریال چینی دانلود بتونم بکنم ازش [منت فلیکس‌‌دراما رو هم عمرا بکشم، هیچوقت اشتراک نمی‌خرم چون مطمئنا دارن پول ناحق و یامفت از آدما می‌گیرن و میشه همین سریالا رایگان از جاهای دیگه پیدا کرد..] so نشستم با دوبله نگاه می‌کنم دیگه... 
این سریال «دلدادگان» هست که شونصد بار پخش شده، بازم داره پخش میشه. از من بیکارترم که نیست هرشب خیلی مامان‌بزرگ گونه می‌شینم با ذوق اینو نگاه می‌کنم. 

12. دارم تایپ ده انگشتی یاد می‌گیرم و واقعا از چیزی که فکر می‌کردم خیلی کار سخت‌تریه! حالا من تو فارسی اینجوری گیر کردم، انگلیسی رو بخوام شروع کنم دیگه هیچی، اوردوز می‌کنم 😬
داداش واقعا در نظر من اسطوره‌ایه برای خودش، خیلی چیزا بلده، خیلی کارا بلده و من واقعا موندم که می‌تونم برسم بهش یا نه... واقعا باید دست از مقایسه کردن خودم باهاش بردارم =)

13. باح بالاخره پست بسته‌امو آورد =) وقت وقت برگشت به شماله ~~ (اسلاید 1) پارسال دور و ور خونه و هوا این مدلی بود، June رو قراره شمال باشیم دیگه...

Geunyang ⁸

1. خب فکرکنم.. که نه مطمئنا این میشه آخرین پست اردیبهشت 1405. کلا اردیبهشت رو تهران بودیم و زیاد نتونستم از اون آب و هوای فرحبش شمال استفاده کنم. چیزایی که کاشته بودیم تو باغچه‌مون هم احتمالا دیگه به دیار باقی شتافتند و کل هزینه‌ها و زحمات مامان اینا دود شد رفت. حیف شد، به قول بابا حداقل یه قورمه‌سبزی با اون سبزی ها درست می‌کردیم یا کنار غذا می‌خوردیمشون... تقصیر (اداره) پست و این کارای اداری مسخره شد دیگه. اگر این همه منتظر پست نمی‌موندیدم (که حالا هنوزم منتظریم) شاید بالاخره یه گوجه‌سبزی، انبوهی چیزی می‌خوردیم =" اشک- [تو گیلکی به ازگیل میگن انبوه]

2. شرلوک کجایی که ببینی بالاخره بافتنی بافتم! ~~ دیشب از ساعت 11 تا 12 و خورده‌ای نشستم برای خودم از این هدبند توت‌فرنگی پینترستی‌ها درست کردم ^^ درسته واقعااا عکسی که گرفتم به نظر افتضاح میاد ولی خیلی خوشگل شده و میاد بهم =))))) برای دیدن عکس بزنید رو این تکست 
+اون عکسی که زدم به دیوار مغازه‌ی توی سریال هندوانه چشمک زنه (●'◡'●)
++شاید براتون سوال باشه چرا تو اسلایدی ها عکسو از پینترست ورداشتم گذاشتم؟! اولا که اصلا قصد نداشتم عکس خود کارو بذارم چون خیلی بد گرفتم عکسو بعد دیدم نه دیگه زشته مردم حداقل ببینن واقعا خودم چی بافتم، اینجوری توی پست هم عکسه کمترهم به چشم میاد.

3. دژاوو شد برام همین الان!

4. دلم برای اون تایمی که When I fly towards you رو می‌دیدم خیلییییی تنگ شده. از جمله سریال‌های آبی نازم بود واقعا ✨🎀

5. وای دیروز صبح فکرکنم 5 دقیقه قبل از اینکه بیدار بشم خواب دیدم به اینترنت بین‌الملل وصل شدم! =) وای چه لحظات دلپذیر، رویایی و وصف ناشدنی بود..
(بادوم جون تعبیر خاصی داره به نظرت یا انقدر اورثینک کردم دیگه خواب اینترنت می‌بینم؟! 😂😬🙇🏻‍♀️)

6. سر پست قبلی لایک‌ها رو بستم و شکست روحی خوردم! 

7. اوه داشت یادم می‌رفت اینو بگم! بچه‌های کلاسمون ازاین گپ‌های دوستانه زدن که کل کلاس توش عضون و فلان و اینا. دفعه پیش که یه همچین کاری کردیم دهنمون رو با آسفالت یکی کردن و یکی از بچه‌ها مجبور شد نون‌خامه‌ای بخره ببره دفتر (مسخره‌ست به خدا، باید بابت گروه دوستانه پاسخگو باشیم!). بگذریم. واقعا توی ذهن من اینجور گروه‌ها وایب اون سریالایی رو می‌ده که مثلا بعداز دوره دبیرستانشون بیرون یه قرار گروهی می‌ذارن و میرن پشت هم غیبت می‌کنن که حالا کی موفق‌تره؟ یا بدبختی و شکست‌های اون یکی رو بزنن تو سرش و بگن من خیلی زندگی خوبی دارم تا الان. می‌دونم واقعا ممکنه این حرفام عجیب به نظر بیاد ولی واقعا دغدغه و استرس یه همچین چیزی که ممکنه فقط یک تصور باشه رو دارم. هیچ علاقه‌ای به ادامه رابطه با آدمایی که توی گذشته می‌شناختمشون ندارم، حتی دلم نمی‌خواد اسممو یادشون باشه چون شاید می‌ترسم بیان بگن یادته تو قبلا اینجوری بودی؟! ولی خلاصه تو این گروه جدید جویین شدم اما دیگه مثل قبلی زیاد حرف نمی‌زنم و صرفا سین می‌زنم پیامارو یا یه ری‌اکشنی چیزی می‌زنم. 
ترس دومم این بود که نکنه اینجا رو پیدا کنن؟ چون با یه سرچ عادی Nabikkum رسما 5 یا 6 تا از پست‌های وبلاگم بالا میاد و با خوندن یک کلمه حتما می‌تونن متوجه بشن که منم که دارم می‌نویسم! دلم نمی‌خواد برای یه همچین موضوعی رمز و اینا مثلا بذارم برای پست‌ها. [شاید براتون سوال باشه نابی‌گوم رو از کجا می‌دونن، باید بگم که گذاشته بودمش بیوم و اینکه آدرس وبلاگ نوشن‌ام رو هم چندنفری داشتن.]
باید آدم قوی‌تری باشم‌، یه ورژن جدید و سرسخت از خودم می‌خوام =))
واییییی چی دارم می‌گم؟!
ایگنور کنید لطفا! 

8. اسم اینجا رو عوض کنم که نتونه کسی پیدام کنه؟ ولی دوست دارم این اسمو 🥺

9. از نرگس شنیدم که IU و بیون ووسوک مث که دارن هیت می‌خورن بعد از سریال تاج بی‌نقص! بابا این مردم کره رو من واقعا اگر ببینم زنده‌شون نمی‌ذارم. دو دقیقه به یکی هیت ندن زندگی براشون ممکن نیست. 

+ هه‌اینم برداشت سریال جدیدش تموم شده و ایشالا تا پاییز امسال میاد. یه پیشنهاد جدیدم گرفته که حالا ببینیم آیا قبول میکنه یا نه. (داره پر کار میشه جدیدا بچه ^^)

10. زندگی بر وفق مراد است و ما غضنفر XD

Geunyang ⁷

1. The morning light is turning blue, the feeling is bizarre (Bizarre)
The night is almost over, I still don’t know where you are
The shadows, yeah, they keep me pretty like a movie star

از دیروزه دارم این آهنگ جنی و کوین رو گوش می‌دم و واقعااااااا دارم توش غرق می‌شم، به معنای واقعی کلمه حس رنگی رنگی و آبی گونه‌ای پیدا می‌کنم =))))))
با آپلودر کلی سر و کله زدم اما نتونستم ویدیوشو بذارم، برای درک اون وایب جالب حتما پست رو که خوندید بعدش ویدیو رو ببینید ~~ (ویدیو!)

2. امروز بهترین روز زندگی‌ام بود به نظرم! خیلی خوشحال بودم و خبرای خوب شنیدم از صبح (درواقع من خبرای خوبو به بقیه رسوندم و تونستم لقب ماهی گلی خوش‌خبر رو دریافت کنم^^) ایشالا که برای همه‌تون روز خوبی بوده باشه و اگر هم نبوده بالاخره یه خبر خوب بهتون برسه توی این چند روزه (●'◡'●)

3. به وقت شروع کلی کتاب که خیلی وقته دارن بهم چشمک می‌زنن اما وقتشون رو نداشتم!

4. کارگردان های کره‌ای باهم مسابقه گذاشتن! هرکی سریال بیشتر داد بیرون برنده‌ست. دوستان درکی از خرداد ماه و اینجور چیزا ندارن. کاشکی همین‌قدر سریالو که بهار می‌دادن بیرون تابستون منتشر می‌کردن! کمک-

5. کاراوال خیلی کتاب فانتزی نازی بود. دلم برای جولیان و دانته تنگ شده. تا صبح می‌تونم راجب جولیان چرت و پرت های مسخره بنویسم واقعا، نصف حرفام مایه آبروریزیه XD
[همه عکسایی که از پینترست دانلود کرده بودمو تو تلگرام سیو کرده بودم درنتیجه عکس از کاراکترا ندارم!!! ولی این وایب جولیانه @-@]

6. پلک چشم چپم هنوز ولم نکرده! (برای خوندن قضیه اینجا رو ببینید) دیگه الان استرسم کجا بود آخه 

7. دلم می‌خواد پک استیکر موردعلاقمه‌مو بذارم اینجا شماهام تو کامنت مثلا استفاده کنیدش ~~ [وودی کجاییییی] (هرچی عکس از هه‌این داشتم meme و غیرمیم ورداشتم استیکر کردم! این بشر مود من در تمام لحظات زندگیه) 

8. از اونجایی که شرلوک گفت "روزی یه ربع هم نمی‌تونی ببافی؟" یکم فکر کردم و دیدم چرا، می‌تونم؛ پس شاید دوباره شروع کنم یه چیزی ببافم.. ولی من بدون یوتیوب فلجممممممسیبتسایبنشسایب

9. وقتی نتا وصل بود رفته بودم یه سایتی تست استایل داده بودم و نتیجه شده بود عکسی که توی اسلاید 3 گذاشتم ~~ street girl هستم ✌🏻>.<

پ.ن: چقدر کوتاه ، مختصر و مفید بود جمع بندی اتفاقات این چند روز =)
پ.ن2: شاید بگید چرا «ماهی گلی»؟ به دلیل حافظه‌ی بسیار مبارکم و قویم! البته که من دراین مورد واقعا بازیگر خوبیم، بقیه چون فکر می‌کنن من چیزی یادم نمیاد بهم میگن ماهی گلی ولی من فقط و فقط وانمود می‌کنم که چیزی یادم نیست! متنفرم از یادآوری گذشته خجالت بار با بقیه.
پ.ن3: چه چیزی خفت‌بارتر از اینکه با زنگ دبیر ادبیاتت بلندبشی از خواب و صدای گرفته جوابشو بدی در حالی که 1 ساعت دیگه با خودش کلاس داری؟ صبح جدی نمی‌دونستم چجوری بهش ثابت کنم همیشه تا اون موقع خواب نیستم و فقط چون تا 5 صب بیدار بودم یکم بیشتر خوابیدم 😭
پ.ن4: چه لینک تو لینکی شد 😬
پ.ن5: اون کلیپی که میا با کت اف‌وانی که یوتیوب بهش داده بود گرفت هم با همین آهنگ بود =)))))))
پ.ن6: Run from the sunlight, Dracula
Isn’t the view spectacular? 

Geunyang ⁶

1. دارم کتاب «نامه‌هایی از فانوس دریایی» رو می‌خونم. واقعا واقعا خیلی شوک شدم، چرا؟ چون داستان راجب جنگ بین آلمان و انگلیس توی فوریه سال 1941ئه و من اینجوری بودم که واو! من در چه موقعیتی دارم می‌خونمش! فاکینگ این نسخه‌ای که دارم چاپ سال 99ئه و فکر می‌کنید چنده قیمت روی جلد؟ 43هزارتومن!!!!! من با 43هزارتومن برم کتابفروشی یه برگه از یک کتابو هم نمی‌تونم بخرم! (درواقع تفم نمی‌اندازن کف دستم)
می‌خواستم قمارباز رو بخونم اما مادر می‌فرمایند که جالب نبود... تو گوگلم نوشته «88% liked this book» و مادر و برادر عزیزم جزو همون 12 درصدی هستن که نپسندیدند =)))) 
بخونم یا نخونم؟! مسئله این است.

2. هیچ وقت نمی‌تونم کاری رو به طور مداوم انجام بدم، یعنی وقتی شروعش می‌کنم هیچوقت تمومش نمی‌کنم واسه همین من مانده‌ام و کارهای نصفه نیمه‌ای که تموم کردنشون به اندازه‌ی یک عمر طول می‌کشه! اینکه تونستم 5 تا و با این یکی پست 6 تا Geunyang بنویسم خودش خیلی پیشرفت بزرگیه 😂 و مرسی از شما که انقدر زیاد به من لطف دارید، واقعا سر کامنت‌های پست قبل (+یه سری نظرات و گفت و گوهای پراکنده) خیلییییی ذوق کردم و اصلا روحمم خبر نداشت که چه جوری‌ان نوشته‌هام و خودم چه مدل آدمی‌ام =)))) 

3. رفتیم فروشگاه و من خیلی نینی گونه اینجوری بودم که «سرلاک می‌خوام!» واقعا سرلاک می‌خوام! 350هزارتومن بود و من صادقانه اینجوری بودم که «خودم می‌خرم حالا...» و درآخر نگرفتم... رو دلم موند. به جاش جلوتر که رفتیم بیسکویت‌شو گرفتم =)))))) مرسی از شرکت نستله عزیز اسپانسر وبلاگ‍- بابت تولید همچین محصول ارزنده‌ای (خود سرلاک یه چیز دیگه‌ست ولی). (65هزارتومن بود) روشو که خوندم نوشته بود «بعد از دوازده ماهگی» و من با یک لبخند ملیح و صادقانه اینجوری بودم که «دوازده ماهم خیلی وقته گذشته!» اِهِم، شما دوست ندارید سرلاک؟ موز و گندم به نظرتون بهتره یا گندم و خرما؟ من به شخصه موز و گندم رو بیشتر می‌پسندم... داداش کجایی برام سرلاک بخری باهم بخوریم، تنهام... 
(واکنش صادقانه مامانم درحالی که من کوچیک بودم اصلا سرلاک نمی‌خوردم. همچنین یه «فکر کردیم دیگه بچه‌‌ها بزرگ بشن دیگه نمی‌خواد پول سرلاک بدیم» خاصی هم توی چهره‌اش دیده می‌شد..)
😂😂😔

4. کسی درایو وب‌کم فراسو FC-1400 رو داره؟ 
(خیلی رندوم)

5. واقعا دلم می‌خواد گیم‌های مختلفی که خیلی تعریفشونو شنیدم امتحان کنم اما واقعا جا ندارم به علاوه وقت هم ندارم. هارد خیلی خیلی گرونه (همیشه گرون بوده). چرا آخه؟ یه فضای ذخیره سازی اطلاعات باید رایگان در اختیار آدما قرار بگیره 😭😭 من الان سریالامو کجا بریزم خب؟ واقعا دلم نمی‌خواد هیچکدومشون، حتی مزخرف‌ترینشون رو پاک کنم. می‌خوام آرشیوشون کنم جدی و متاسفانه هر روز یه سریال جدید میاد و این ارشیو بزرگ و بزرگ‌تر میشه...
چند وقت پیش که تلفنی داشتم با یکی از عزیزانم حرف می‌زدم گفتش که تو کلا [در مورد فیلم و سریال] اینجوریی که یا کره یا هیچ! یعنی محصول هیچ کشور دیگه‌ای رو کلا نمی‌بینی و من نمی‌دونستم چجوری باید ثابت کنم که نه واقعا اینطوری نیست!

6. باز دارم از این ستاره کاغذیا درست می‌کنم =))) این انگیزه‌ی درست کردنش از سریال عشق پنهان بهم داده شد. تا الان که نصف ظرف پر شده ایشالا این یدونه کار رو تا آخرش انجام بدم =) جیاشو گه گه ~~ 

7. در اوج کارو بی‌حوصلگی چندشب پیش نشستم کل ویدیوهای کومانو که تازه اومده بود و ندیده بودم دیدم اما هنوز دگم نباشو گوش نکردم.. واقعا دلم می‌سوزه وقتی اوضاع استودیوشونو می‌بینم ="( کتی که یوتیوب به میا داده هم خیلی طفلکی و نازه ✨🎀 (تو اینستاگرامش پست کرده بود) ویدیویی که کوروش همینجوری کشککی ادیت کرده بود از بقیه ویدیو هایی که هزارتا انیمیشن و فلان و اینا هم داشتن بامزه‌‌تر بود واقعا 🤣🤣
در کنار تماشای این ویدیو ها، نسل خورشید رو ریواچ کردم که واقعا چسبید بهم =)))) در کنارش بازم غصه‌ام گرفت که چرا این زوج ناز از هم طلاق گرفتن 😭😔.

8. 2024 از همه لحاظ خوب بود واقعا به نظرم، این آهنگ TXT که بالا گذاشتم 2024 اومده بود و واقعاااااااا قشنگه. من وقتی این تیکه که پایین متنشو گذاشتم گوش می‌دم واقعا وارد یه دنیای دیگه‌ای می‌شم =)) 

약속해 yeah (yeah) بهت قول می‌دم! آره 
몇 번을 반복해도 دوباره و دوباره (مهم نیست چندبار تکرار بشه) 
나의 미래는 너야 (너야) آینده‌ی من تویی 
빛의 베일에 (oh) زیر پوشش نور 
신부처럼 반짝일 널 (oh-oh) 세게 안을 거야 محکم بغلت می‌کنم، مثل عروسی که می‌درخشه

فریاد های فراوان ヽ(* ̄▽ ̄*)ノミ|

پ.ن: فکر نکنید وصلم یه وقت، ویدیوهای یوتیوبو پست اینستاگرام میا رو از یه کانال رندومی تو "بله" پیدا کردم- 😭😂🙇🏻‍♀️
پ.ن2: اسلاید آخر برای قسمت 1 فصل 1 D.Pئه که رفتم ببینمشو یه ادای دینی بهش بکنم بعداز مدت‌ها... 

Geunyang ⁵


1. بعضی وقتا که شروع می‌کنم به نوشتن توی وبلاگ، یاد فیلم سینمایی «سر به مهر» می‌افتم که لیلا حاتمی بازی کرده بود. احتمالا اولین باری که با محیطی به اسم وبلاگ آشنا شدم همون موقعی بود که داشتم اون فیلمو از شبکه نمایش می‌دیدم، خیلی کوچولو بودم و تصویرهای مبهمی فقط یادمه... حتی اسم بازیگر نقش اصلی رو هم تا همین دوثانیه پیش یادم نبود و خیلی مسخره تو گوگل سرچ کردم بازیگر زن ایرانی (!) و چون چهره‌شو یادم بود تونستم بفهمم عه این خانومیه =) وایب فیلم توی مغزم خیلی جالب‌انگیز و سرد و خاکستریه. (داستانشو اصلااا یادم نیست) خانومی تو بلاگفا می‌نوشت ~~ 

2. امروز یهو همه رو زور کردم که از خونه بریم بیرون. اول گوشی سامسونگ عزیز و دلربام رو (🎀GT-S5300 (دوست دارم بعد راجبش توضیح بدم)) بردیم تا براش باتری بگیریم (اگر یکم دیگه همین‌جوری دستم می‌موند ممکن بود بترکه و به خاطرات بپیوندم). بعدش خیلی رندوم گفتم بریم تفریح! و مامان اینا اینجوری بودن که، کجا آخه... و من طی اقدامی بسیار عجیب پارک ایرانشهر (پارک هنرمندان) رو پیشنهاد دادم. تا قبل از کرونا و وقتی خیلییییی نینی بودم می‌رفتیم اونجا؛ اما حدود 2 یا 1 سالی می‌شد که نرفته بودیم. واقعا تغییراتی عظیمی رخ داده بود! قسمت بازی کودکان رو از اونور پارک برداشته بودن، اینجوری بودم که وای خاطراتم برده بودنش توی قسمتی که قبلا استخر بود مثلا! عشق خلاصه- نمی‌دونم چرا جدیدا انقدر اضطراب اجتماعی داره برمن غلبه می‌کنه، همش یه حسی داشتم که ایوای یکی داره نگام می‌کنه- (شایدم خودم دارم به خودم تحمیل می‌کنم) آدما خیلی عجیب شدن، یه جوری داشتم به مردم نگاه می‌کردم که انگار تو این کشور زندگی نمی‌کنم. 
اون وسطا مامان اینا گفتن بیا عکس بگیریم (عادت همیشگی) در نتیجه گفتم بایستید ازتون عکس بگیرم. در همین حین یه اکیپی از آقایی‌های نوجوان می‌خواستن رد بشن و یکی‌شون بلند گفت «وایستید دارن عکس می‌گیرن» منم گوشی رو آوردم پایین و اشاره کردم که رد شید و اون آقایی بهم گفت «خیلی با شخصیتی شما» منم خندیدم. وای چقدر کرینج فُرم 🙇🏻‍♀️🙇🏻‍♀️ 
در ادامه گفتم یعنی یه عکس سه‌تایی نگیریم؟ و داشتم سلفی می‌گرفتم که ناگهان یک خانومی بسیار ناز و مهربون که داشت رد می‌شد گفت «می‌خواهید ازتون عکس بگیرم؟» و من با نیش باز و ذوق فراوان اینجوری بودم که "عاااااااااااااااااا 🥺" و کلی تشکر کردیم ازش =))
آدم‌های جالب و ناز هنوز هم هستن ~~
+گربه‌ها سلطه‌‌ی کامل اون منطقه رو در دست گرفتن. 
++داشتنیم رد می‌شدیم بوی حشیش می‌اومد!!! انقدر وضع خرابه احساس می‌کنم خواب‌آلودگی گربه‌های بدبخت به خاطر همینه...
(اسلاید 2 عکس رندوم آسمون پارک! 
اسلاید 4 عکس یکی از میلیون‌ها پیشی موجود دراونجا)

3. صبح یه ادیتی دیدم از پارک سونگ‌هون از انهاپین و از محدود دفعاتی بود که راجب زندگی یه آیدل کنجکاو شدم در نتیجه رفتم یکم چیزمیز خوندم درباره‌اش. «شاهزاده یخی» =))) چقدر ناز و طفلکیه ولی. (من درحالی که حتی یدونه از آلبوم‌های بنده خدا رو هم گوش نکردم-) بعد طی همین سرک کشیدن تو زندگی آیدل‌ها و بازیگرا فهمیدم جیسو با این آقایی قرار می‌ذاره! از دنیا بی‌خبرم واقعا... (AI گفت کمپانی‌شون تایید کرده! (حتی هه‌این هم برای رابطه‌شون آرزوی موفقیت و خوشبختی و اینا کرده (مدیونید فکر کنید از اخبار هه‌این یهو به جیسو رسیدم)))  ادیت: طبق کامنت‌های سورمه عزیز خبر رد شد! 

4. پروفایلمو که عوض کردم می‌خواستم بیو و اینا روهم عوض کنم. باورم نمیشه می‌خواستم آیدیمو بذارم maybe178! دختر آبرو، چه بچه بازییه آخه😭😭😭 (شماره 4 این پست رو بخونید)
نذاشتم البته-
(زن ایده‌آل این مرد باید "صادق و باجذبه و مهربون" باشه، به نظرتون هستم؟ 👈🏻👉🏻🎀)

5. ما که سر هر پست یه آهنگ گذاشتیم، بازم بذاریم =)

6. یک برنامه‌ریزی عظیم 24 روزه کردم و بی‌وقفه باید بشینم درس بخونم، امروز آخرین روز بی‌کاری بود. خدایا کمک 😭😭

7. دو روزه اکیپ چهارنفره مدرسه‌ایمون خیلی توی گروه فعالیت داره (یعنی خیلی حرف می‌زنیم، چرا انقدر پیچیده‌اش کردم؟!!). بچه‌ها میگن بیاید حرف بزنیم وقتی ازهم جدا شدیمو همو فراموش نکنیم و فلان، به خدا روم نمی‌شد بهشون بگم دارم می‌رم یه جای دیگه که فراموشتون کنم و زندگی جدیدی رو آغاز کنم و جان جدتون خاطرات گذشته رو نکشید بیرون من دیگه اون آدم قبل نیستم... دلم نمیاد باهاشون قطع ارتباط کنم ولی واقعا کنار هم جالب بودیم =) هعییییی 

8. وای واقعا 4 روز دیگه به خاطر چیزهایی که گفتم، نوشتم و پست کردم اینجا از خجالت آب می‌شم می‌رم تو زمین 😭 پیشاپیش شرمنده گل روی همه و همچنین خود آینده‌ام هستم!! 

صفحه بعد

عمر آشنایی

مهــستی

Download Na-Minji
notification
Geunyang جدیدو خوندی؟
حتما به صفحه‌اش یه سری بزن!