Geunyang ⁸
1. خب فکرکنم.. که نه مطمئنا این میشه آخرین پست اردیبهشت 1405. کلا اردیبهشت رو تهران بودیم و زیاد نتونستم از اون آب و هوای فرحبش شمال استفاده کنم. چیزایی که کاشته بودیم تو باغچهمون هم احتمالا دیگه به دیار باقی شتافتند و کل هزینهها و زحمات مامان اینا دود شد رفت. حیف شد، به قول بابا حداقل یه قورمهسبزی با اون سبزی ها درست میکردیم یا کنار غذا میخوردیمشون... تقصیر (اداره) پست و این کارای اداری مسخره شد دیگه. اگر این همه منتظر پست نمیموندیدم (که حالا هنوزم منتظریم) شاید بالاخره یه گوجهسبزی، انبوهی چیزی میخوردیم =" اشک- [تو گیلکی به ازگیل میگن انبوه]
2. شرلوک کجایی که ببینی بالاخره بافتنی بافتم! ~~ دیشب از ساعت 11 تا 12 و خوردهای نشستم برای خودم از این هدبند توتفرنگی پینترستیها درست کردم ^^ درسته واقعااا عکسی که گرفتم به نظر افتضاح میاد ولی خیلی خوشگل شده و میاد بهم =))))) برای دیدن عکس بزنید رو این تکست
+اون عکسی که زدم به دیوار مغازهی توی سریال هندوانه چشمک زنه (●'◡'●)
++شاید براتون سوال باشه چرا تو اسلایدی ها عکسو از پینترست ورداشتم گذاشتم؟! اولا که اصلا قصد نداشتم عکس خود کارو بذارم چون خیلی بد گرفتم عکسو بعد دیدم نه دیگه زشته مردم حداقل ببینن واقعا خودم چی بافتم، اینجوری توی پست هم عکسه کمترهم به چشم میاد.
3. دژاوو شد برام همین الان!
4. دلم برای اون تایمی که When I fly towards you رو میدیدم خیلییییی تنگ شده. از جمله سریالهای آبی نازم بود واقعا ✨🎀
5. وای دیروز صبح فکرکنم 5 دقیقه قبل از اینکه بیدار بشم خواب دیدم به اینترنت بینالملل وصل شدم! =) وای چه لحظات دلپذیر، رویایی و وصف ناشدنی بود..
(بادوم جون تعبیر خاصی داره به نظرت یا انقدر اورثینک کردم دیگه خواب اینترنت میبینم؟! 😂😬🙇🏻♀️)
6. سر پست قبلی لایکها رو بستم و شکست روحی خوردم!
7. اوه داشت یادم میرفت اینو بگم! بچههای کلاسمون ازاین گپهای دوستانه زدن که کل کلاس توش عضون و فلان و اینا. دفعه پیش که یه همچین کاری کردیم دهنمون رو با آسفالت یکی کردن و یکی از بچهها مجبور شد نونخامهای بخره ببره دفتر (مسخرهست به خدا، باید بابت گروه دوستانه پاسخگو باشیم!). بگذریم. واقعا توی ذهن من اینجور گروهها وایب اون سریالایی رو میده که مثلا بعداز دوره دبیرستانشون بیرون یه قرار گروهی میذارن و میرن پشت هم غیبت میکنن که حالا کی موفقتره؟ یا بدبختی و شکستهای اون یکی رو بزنن تو سرش و بگن من خیلی زندگی خوبی دارم تا الان. میدونم واقعا ممکنه این حرفام عجیب به نظر بیاد ولی واقعا دغدغه و استرس یه همچین چیزی که ممکنه فقط یک تصور باشه رو دارم. هیچ علاقهای به ادامه رابطه با آدمایی که توی گذشته میشناختمشون ندارم، حتی دلم نمیخواد اسممو یادشون باشه چون شاید میترسم بیان بگن یادته تو قبلا اینجوری بودی؟! ولی خلاصه تو این گروه جدید جویین شدم اما دیگه مثل قبلی زیاد حرف نمیزنم و صرفا سین میزنم پیامارو یا یه ریاکشنی چیزی میزنم.
ترس دومم این بود که نکنه اینجا رو پیدا کنن؟ چون با یه سرچ عادی Nabikkum رسما 5 یا 6 تا از پستهای وبلاگم بالا میاد و با خوندن یک کلمه حتما میتونن متوجه بشن که منم که دارم مینویسم! دلم نمیخواد برای یه همچین موضوعی رمز و اینا مثلا بذارم برای پستها. [شاید براتون سوال باشه نابیگوم رو از کجا میدونن، باید بگم که گذاشته بودمش بیوم و اینکه آدرس وبلاگ نوشنام رو هم چندنفری داشتن.]
باید آدم قویتری باشم، یه ورژن جدید و سرسخت از خودم میخوام =))
واییییی چی دارم میگم؟!
ایگنور کنید لطفا!
8. اسم اینجا رو عوض کنم که نتونه کسی پیدام کنه؟ ولی دوست دارم این اسمو 🥺
9. از نرگس شنیدم که IU و بیون ووسوک مث که دارن هیت میخورن بعد از سریال تاج بینقص! بابا این مردم کره رو من واقعا اگر ببینم زندهشون نمیذارم. دو دقیقه به یکی هیت ندن زندگی براشون ممکن نیست.
+ ههاینم برداشت سریال جدیدش تموم شده و ایشالا تا پاییز امسال میاد. یه پیشنهاد جدیدم گرفته که حالا ببینیم آیا قبول میکنه یا نه. (داره پر کار میشه جدیدا بچه ^^)
10. زندگی بر وفق مراد است و ما غضنفر XD


