Nabikkum

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم 💫
somewhere in the silence of the night, a star fades.
And I, with the ink of sorrow, light it once more.
My butterflies carry endings on their wings —
endings that weep without sound.
They called her mad —
؟Why
Because in every story she wrote... someone died.
Not for shock. Not for darkness.
But because she believed:
"No one truly treasures presence until absence carves its shape in them."
She... was a writer who buried a piece of herself in every tale she told.
- Na Minji ★
جایی در سکوت شب ستاره‌ای خاموش می‌شود
و من با مرکب اندوه دوباره روشنش می‌کنم
پروانه‌هایم پایان‌هایی را بربال‌هایشان به دوش می‌کشند
پایان‌هایی که بی‌صدا اشک می‌ریزند.
او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است
چرا؟
چون در هر داستانش کسی می‌مُرد.
نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی،
بلکه چون او باور داشت:
«تا کسی نرود هیچکس قدر ماندن را نمی‌فهمد.»
و او... نویسنده‌ای بود که تکه‌ای خودش را در هر داستانی که می‌نوشت دفن می‌کرد.
- نا-مینجی ★
HOME GEUNYANG
Latest Posts

من(اگر بتوانم نام خودم را نویسنده بگذارم!)

او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است.
چرا؟
چون در هر داستانش کسی می‌مرد...
نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی، 
بلکه چون او باور داشت:
«تا کسی نرود، هیچ کس قدرِ ماندن را نمی‌فهمد.»

عمر آشنایی

مهــستی

Download Na-Minji
notification
این پستو حتما ببینید!
(اگر دارید می‌بینید نوتیفو ایگنور کنید ^^)
https://nabikkum.blogix.ir/post/64/Geunyang