Nabikkum

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم 💫
somewhere in the silence of the night, a star fades.
And I, with the ink of sorrow, light it once more.
My butterflies carry endings on their wings —
endings that weep without sound.
They called her mad —
؟Why
Because in every story she wrote... someone died.
Not for shock. Not for darkness.
But because she believed:
"No one truly treasures presence until absence carves its shape in them."
She... was a writer who buried a piece of herself in every tale she told.
- Na Minji ★
جایی در سکوت شب ستاره‌ای خاموش می‌شود
و من با مرکب اندوه دوباره روشنش می‌کنم
پروانه‌هایم پایان‌هایی را بربال‌هایشان به دوش می‌کشند
پایان‌هایی که بی‌صدا اشک می‌ریزند.
او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است
چرا؟
چون در هر داستانش کسی می‌مُرد.
نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی،
بلکه چون او باور داشت:
«تا کسی نرود هیچکس قدر ماندن را نمی‌فهمد.»
و او... نویسنده‌ای بود که تکه‌ای خودش را در هر داستانی که می‌نوشت دفن می‌کرد.
- نا-مینجی ★
HOME GEUNYANG
Latest Posts

!I miss Jul 25,2024

تصویر

پروانه 🦋، 
نمی‌دونم از آخرین باری که انقدر قشنگ گلدوزی کردم چقدر می‌گذره ^^🤷🏻‍♀️؛

Nature's day Vibe *-*

آبی آســمانی ヾ(•ω•`)o

همیشه دوست داشتم آبی باشم و بیش از آن می‌خواستم دیگران من را آبی ببینند. می‌خواستم به داستان‌هایم، نقاشی هایم، اتاقم، لباس‌هایم و هرچیزی که به من مربوط بود با این رنگ جان ببخشم؛ اما آن‌جور که باید نمی‌شد
من انگار به هر رنگی بودم به جز آبی، تمام تلاشم را می‌کردم که به این رنگ به نظربیایم لیکن من همیشه ترکیبی از هزاران رنگ بودم
اغلب اوقات سرزنده بودم؛ درست به رنگ سبز لطیفی که نشانی از بهار بود 
سفید بودم؛ به رنگ ابرهای ظریف و زیبای تابستان، همان‌طور آزاد 
هر پاییز همانند قهوه بودم؛ تیره، تلخ، تاریک و گرم
سرد و سیاه بودم درست شبیه شبی برفی در زمستان
پس کی آبی بودم؟ شاید هیچ‌وقت. شاید تنها در رویاهایم می‌توانم آبی باشم
اما شاید این همیشه آبی نبودن بهتر باشد...
رنگ‌های من بازتابی از روح من‌اند و روحم که نمی‌تواند همیشه یک رنگ بماند. گاهی شاد است و گاهی غمگین، اگر همیشه یک رنگ باشد که برای همیشه احساساتش را از دست می‌دهد؛ پس باید
همان‌طور که جهان و احساسات دیگران را رنگین می‌بینم، احساسات خودم را نیز این چنین ببینم.
همه‌ی ما رنگارنگیم، بستگی دارد بخواهیم جهانمان را چگونه ببینیم
بخشی از روح من همیشه به این رنگ می‌ماند، به رنگ آسمان، دریا و شاید ذره‌ای هم به رنگ تو. >"< 

زندگی هنوز فرحبخش است؛

اگر کاری که خوشحالمون می‌کنه رو انجام بدیم. (بیاید آهنگ گوش بدید یکم 🌷)

مثلا... آهنگ گوش دادن؟! به شخصه شاید خیلی آدم دِمُده‌ای باشم چون آهنگ‌های قدیمی رو بیشتر از هرچیزی گوش می‌دم. سلیقه موسیقی خاصی ندارم اما خواننده‌های قدیمی رو بیشتر می‌پسندم و نکته اینجاست که اصلا هیچکدوم از خواننده‌های جدیدو نمیشناسم 🙃.
قضیه آشنایی با معین:
آشناییم با معین عزیز برمی‌گرده به وقتی تو قنداق بودم! و کسی که منو باهاش آشنا کرد پدرم بود. خیلی علاقه‌ی ویژه‌ای به معین داشت و داره و کلا یدونه CD داره تو ماشینش که اونم معینه. (جدیدا براش یدونه موزیک پلیر گذاشتم ولی آهنگاشو دوست نداره 😕) وقتی کوچیک‌تر بودم از معین زله شده بودم چون هر ثانیه توی ماشین داشتم صداشو می‌شنیدم. اما وقتی به مرحله‌ای از درک رسیدم که فهمیدم چرا بابا معین دوست داره (🎀) اون لحظه طلایی تصمیم گرفتم منم باید معین گوش بدم! 
فی‌الحال براتون یدونه از آهنگاشو میذارم. این آهنگش خیلی رندوم توی CD خش دار و کهنه پدر به گوشم خود. انقدر CD تاریخ گذشته است که فقط تیکه‌ی موسیقی اولیه‌شو تونستم بشنوم، بعد خودش یهو رفت ترک بعد 🤡 منم کلی گشتم تونستم پیداش کنم. 
(آهنگ حیران از معین)

پ.ن: صدای فرحبخش 💆🏻‍♀️💆🏻‍♀️💆🏻‍♀️
خب بگذریم، حقیقتا اصلا نمی‌خواستم معین بذارم ولی بحث آهنگ قدیمی شد و بدون اینکه بفهمم فقط راجب معین نوشتم 👌🏻 
(آهنگ جوونی از منوچهر سخایی)

اینو می‌خواستم بذارم دراصل =)))) به نظر خیلی وایب این تایمه برای خیلیا🥺. من که خودم هنوز در "بهار جوونی‌"ام... ولی واقعا قشنگه 💃🏻

عمر آشنایی

مهــستی

Download Na-Minji
notification
Geunyang جدیدو خوندی؟
حتما به صفحه‌اش یه سری بزن!