<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>Nabikkum</title>
	<link>https://nabikkum.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://nabikkum.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>من از نهایتِ شب حرف می‌زنم 💫
(همه عکس‌های وبلاگ پریدن و من اصلا یادم نیست چه پستی چه عکسی داشته. اینجا همینجوری دکور و بی رنگو رو به عنوان یادگاری خواهد ماند)</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Thu, 28 May 2026 12:59:12 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>도와주세요</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/66</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/66</guid>
		<pubDate>Thu, 28 May 2026 12:58:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چیزی نبود که بخوام بابتش سرزنش بشم.
من حتی خودمم خودو بابت خیلی چیزا سرزنش می‌کنم که نباید بکنم ولی الان و خیلی جاهای دیگه نمی‌خوام و به نظرم نباید... که سرزنش بشم. 
من هنوز اونقدری که باید بزرگ و قوی نشدم که گریه نکنم،
حتی آدم بزرگا هم گریه می‌کنن.
اگر منم از اون‌ ساعت‌های احساسات داشتم، یعنی ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چیزی نبود که بخوام بابتش سرزنش بشم.<br>من حتی خودمم خودو بابت خیلی چیزا سرزنش می‌کنم که نباید بکنم ولی الان و خیلی جاهای دیگه نمی‌خوام و به نظرم نباید... که سرزنش بشم. <br>من هنوز اونقدری که باید بزرگ و قوی نشدم که گریه نکنم،<br>حتی آدم بزرگا هم گریه می‌کنن.<br>اگر منم از اون‌ ساعت‌های احساسات داشتم، یعنی اون لحظه روش چی‌ می‌نوشت؟<br>مضطرب؟!<br>ناراحت؟!<br>نگران؟!</p><p>+برای ببخشید گفتن خیلی دیره.</p><p>++به کی می‌تونم پیام بدم «کمکم کن»؟<br>도와주세요<br>یه آدمی که بهش زنگ بزنم و بگم «یه چیز بامزه برام تعریف کن» </p><p>+++آره We are all trying here واقعا باعث میشه به همه‌ی این‌ها فکر کنم. <br>شاید برای همین سریال مورد‌علاقه‌ی جدیدمه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/66/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سایه‌ی صورتی؛</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/65</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/65</guid>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 23:27:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزها رنگ سایه‌ای که میزنم صورتیه، به نظرم صورتی رنگ رویاهای کوچیک ناگفته‌ست. 
صورتی موردعلاقم نیست اما نمی‌دونم چرا استفاده کردنش توی این حالت حس خوبی بهم میده،
رنگ شکوفه‌های بهاریه که دیگه نیستن
رنگ بعضی از غروب‌های خورشید اینجاست 
و رنگ اون آدامس بادکنکی که از بچگی دوستش دارم...
شاید دارم بدو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/d29027_26c2880fffdcb907a39a03035f1ddd1fb0.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://server4.iranmusic.ir/users/user1/music/1403/05/Ikson%20-%20Bloom%20%282018%29-%5BiRanMusic.ir%5D.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>این روزها رنگ سایه‌ای که میزنم صورتیه، به نظرم صورتی رنگ رویاهای کوچیک ناگفته‌ست. <br>صورتی موردعلاقم نیست اما نمی‌دونم چرا استفاده کردنش توی این حالت حس خوبی بهم میده،<br>رنگ شکوفه‌های بهاریه که دیگه نیستن<br>رنگ بعضی از غروب‌های خورشید اینجاست <br>و رنگ اون آدامس بادکنکی که از بچگی دوستش دارم...<br>شاید دارم بدون اینکه بدونم، یکم از غم هرروزم رو با این کار کم می‌کنم.<br>باله هم صورتیه،<br>حتی ساده‌ترین حرکاتش به منی که از آدم‌های مبتدی هم مبتدی‌ترم حس و حال صورتی می‌ده<br>رنگ آزادیه. رها، ساده، ظریف و دلربا <br>ازش متنفر نیستم ولی عاشقش هم نیستم اما... می‌تونه تیکه‌ای از وجودم باشه و هست..<br>دنیای صورتی، بامزه‌ست!..</p><p>+گوش جان بسپارید به آهنگ بی‌کلامی که می‌تونه یکمی صورتی گونه باشه...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/65/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>Vibe</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ¹⁰</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/64</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/64</guid>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 15:32:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. خب اینترنت بین‌المللم تق و لق داره وصل میشه و درواقع شده. انگاری که همه دارن از اینجا میرن و من خیلی تنها گونه نمی‌دونم باید به کجا پناه ببرم اگر مخاطبان و دوستانم برن... شاید مجبور بشم کلا وبلاگ‌نویسی رو بذارم کنار و جمع کنم کاسه و کوزه رو و برگردم به زندگی عادیم ولی احتمالا نتونم (و نمی‌کنم این...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/94da27_26IMG-20260525-144246-447.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/4d8527_26image-png.jpeg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/f42927_26e09c7597bc2bead7c96cd7cb72068239.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.mokhtalefmusic.com/music/1399/03/17/Marjan-Kavire-Del-320-%5BMokhtalefMusic%5D.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>1. خب اینترنت بین‌المللم تق و لق داره وصل میشه و درواقع شده. انگاری که همه دارن از اینجا میرن و من خیلی تنها گونه نمی‌دونم باید به کجا پناه ببرم اگر مخاطبان و دوستانم برن... شاید مجبور بشم کلا وبلاگ‌نویسی رو بذارم کنار و جمع کنم کاسه و کوزه رو و برگردم به زندگی عادیم ولی احتمالا نتونم (و نمی‌کنم این‌کارو! دارم یه چیزی می‌گم خلاصه..!). دلم تنگ میشه براتون واقعا (<s>دارم گریه می‌کنم😭</s>) باید بشینم دونه دونه چنل‌های تلگرام‌تونو پیدا کنم (برای خیلی‌هاتونو قبلا سیو کردم و بقیه هم اگر ندادید بهم حتما این زیر کامنت کنید، اگرم تلگرام ندارید آدرس بلاگفا و بلاگ‌اسکای و.. رو بفرستید 🎀😭) <br>تو بلاگفا وبلاگ بزنم؟ <br>رام میدن به نظرتون؟ (شماهایی که بلاگفا داشتید از قبل هوامو داشته باشید 🤍)<br>خیلی غریبم اونجا <br>همین اینجا وبلاگ زده بودم چقدر اولش در یک شوک خاصی بودم، دوباره حالا باید کوچ کنم یه جای جدید =""<br>تواجوسه‌یو (کمک!) <br>+این حرف‌ها اجماعا به این معنی نیستن که می‌خوام برم از اینجا، من حالا حالا هستم و ول نخواهم کرد اینجا رو ^^</p><p>2. همین الان یه چنل تو تلگرام زدم، فقط خانومیا اجازه‌ی ورود دارن! =)</p><p>3. برگشتیم شمال.. هوا عالیه واقعا. من رسما کل زندگیمو با خودم کول کردم آوردم با این تصور که قراره سه ماه تابستونو اینجا بمونیم. </p><p>4. اولین روزی که رسیدیم شمال، یه خواب عجیبی دیدم... همون لحظه‌ای که بیدار شدم سریع گوشیمو ورداشتم و هرچی یادم بودو تند تند توی memo نوشتم. مطمئنم که داستان قشنگی قراره بشه، احتمالا اسمشو بذارم «Tea after crying» یا یه چیزی توی همین مایه‌ها... واقعا وایب قهوه‌ای گونه‌ی خاصی داشت، با ترکیبی از صدای پیانو و کلی چیزهای مرموز قشنگ.. درست آخرین صحنه‌ی خوابم بود که یک اتفاقی افتاد و احساس کردم تمام وجودم رو غم گرفته؛ اونقدر غمگین شده بودم که این غم توی واقعیت و خارج از رویا هم داشت روم تاثیر می‌ذاشت و می‌خواستم با تمام وجودم توی واقعیت هم گریه کنم. وقتی بیدار شدم یه قطره اشک کوچولو از چشمام سرازیر شده بود =")) </p><p>5. اسلاید 2 اولین لحظه‌ایه که به پینترست نازنینم وصل شدم، خیلی باشکوه و دلپذیر بود واقعا (آقای جونگ پای ثابت اکسپلور پینترستم:)</p><p>6. سریالام همه انبار شدن روی همدیگه و واقعا انقدر سرگرم هیچی‌ام اینجا وقت سرخاروندنو هم انگار ندارم. امتحانا هم شروع شدن، so باید بشینم بخونم دیگه... </p><p>7. رفتم تو وایب خداحافظی و دستم و دلم به نوشتن روزمره نمی‌ره، راستش تقریبا یادم رفته این چند روزی که گذشت چه برمن گذشت! </p><p>8. به اینجا عادت کرده بودم، واقعا مرسی از بلاگیکس بابت این 4 ماه [البته اواخر اسفند 1404 و الانم اویل خرداد 1405]؛ واقعا با وجود تمام کم و کاستی‌ها و بدبختی ها محیط قشنگی برای نوشتن بود و می‌تونم بگم خوشحالم که نوشتن رو از اینجا شروع کردم (با اینکه می‌خواستم از بیان شروع کنم ولی خب).<br>خیلی خیلی از آشنایی با شماها خوشحال و خرسندم، بیاید بازم همدیگه رو بخونیم و نریم..! </p><p>9. مثل اسلاید 3، یک بغل با اشک‌های بسیار زیاد، چون احساس می‌کنم همه‌تون دارید می‌رید! </p><p>پ.ن: توی ماشین آهنگ «تو نیلی چشات خیسه» وقتی پلی شده بود یاد میا و کوروش افتادم =))<br>پ.ن2: تقریبا سا*قی شدم، از دیشب نشستم به آشنایان پروکسی میدم! واقعا مرسی از DeepSeek چون پروکسیی که برام پیدا کرده بود با پینگ بسیار مناسبی حتی بعد از 1 ماه هنوز وصل بود (با اینکه اون موقع طبیعتا کار نمی‌کرد)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/64/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ⁹</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/63</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/63</guid>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 15:07:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1.  جدی جدی توافق شد؟ جنگ تموم شد؟
2. (اسلاید 2) این پشت صحنه‌ست.. بذارید اینکه واقعا حتی یه کوچولو هم از هم خوششون نیومده بود رو نپذیرم! 
+باید یک پستی هم راجب مرد ایده‌آلم به نظرم بنویسم و یک طوماری از ویژگی مدنظرم لیست کنم... 
3. اینترنت خونه 4 خرداد تموم میشه منم هرچی سریال دم دستمه نشستم دارم د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/510924_261998CAM-2025-06-21-18-06-48-FN.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/066924_26download-2-2.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/edee24_26Screenshot-2026-03-24-233828.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/bc3624_26Snapinst-app-video-AQNxlpeEOOBGjzEOJpAOP6DFiKVScYCWHVDvuXZEnYGTnDuzUBNisBjhRRqyye3nnVdLyEx5IimbLVck4Jjnz6EV-i3gMyb7qkfnlB0.gif"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/35a024_26GD.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.nicmusic.net/upload/2024/01/24/Aksasho%20Pare%20Kardam.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>1.  جدی جدی توافق شد؟ جنگ تموم شد؟</p><p>2. (اسلاید 2) این پشت صحنه‌ست.. بذارید اینکه واقعا حتی یه کوچولو هم از هم خوششون نیومده بود رو نپذیرم! <br><s>+باید یک پستی هم راجب مرد ایده‌آلم به نظرم بنویسم و یک طوماری از ویژگی مدنظرم لیست کنم... </s></p><p>3. <span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">اینترنت خونه 4 خرداد تموم میشه منم هرچی سریال دم دستمه نشستم دارم دانلود می‌کنم (واکنش صادقانه درایو D: آیا من برای تو یک شوخی‌ام؟). نمی‌دونم چرا ایرانسل و همراه‌اول هَمچینَن، کلاهبرداریاتون واقعا ده از دهه؛ فاکینگ وقتی بسته‌ی من قراره 4 خرداد تموم بشه و کلی هم ازش مونده چرا باید انقدرررررر سرعتش تو دیوار باشه که حتی نتونم یه ویدیوی 5 مگابایتی رو بفرستم؟! (مودم ایرانسل داریم.)</span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">امروز «بله» هم به دیارباقی شتافته بود و دهنم سرویس شد و کلی هم اعصابم بهم ریخت =""</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">4. روز‌هایی که پست نمی‌ذارمم حتی مثلا نزدیک 20تا بازدید رو داره اینجا و اینکه آدما (شما عزیزان یعنی (●'◡'●)) سرمی‌زنن ببینن خبری هست یا نه خیلی خوشحالم می‌کنه.</span><br><span style="font-size:14px;">+</span><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;font-size:14px;">هنوز اون ساعت درستی که باید پست بذارمو پیدا نکردم، معمولا بین تبلیغات گیر می‌کنم، اون تایمی که بیشتر هستن کسایی که دوستشون دارم هم هنوز دستم نیومده.</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">5. (اسلاید 5) دارم GoodDay جی‌دراگون گل گلابو می‌بینم. [مدیونید فکر کنید به‌خاطر هه‌این شروعش کردم ✌🏻] خیلی جی‌دراگون طفلکیه به نظرم، این استایل مامان‌بزرگیش به خاطر اینه که از چربی های صورتش (فکرکنم) ناراضیه و کلا یه حالت معذب گونه‌ای داره همیشه ="( این استایلو تونست سبک خاص خودش کنه و خلاصه ترند و اینا کردش مث که. </span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">+ تو مملکت ما یکی اینجوری لباس بپوشه مورد تمسخر قرار می‌گیره. البته که مردم کره هم فکر کنم همین‌طورن... جی‌دی طفلکی 🥺🎀</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">6. داشتم کمربندمو الان امتحان می‌کردم و مامان یهو گفت سیفتال کمر =) و من اینجوری بودم که «کمر زنبور؟»، و مادر گفت که «آره دیگه، کمر زنبورو ندیدی؟ چقدر لاغره» ده از دهه گیلکی ヾ(^▽^*)))</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">7. آپلودری که ازش استفاده می‌کردم... سروراش... به فنااااااا رفته و الان همه‌ی پست های من عکساشون پریدننننننننننن!! یادم نیست چه عکس برای چه پستی گذاشتم. so همه چیز قراره زاقارت و بدون عکس باشه تا اون سایت کوفتیشونو درست کنن 😭😭 گوگل درایو منو بدید 😭😭😭</span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">من آدم آرومیم </span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">بازی نکنید با روحیم </span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">رسما شامل همه‌ی عکس ها و ویدیوهای وبلاگ بود و تک توک از آپلودرای دیگه استفاده کرده بودمممم 😭😭</span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">خودکشی در کمین است.</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">8. وای چرا تولدشو یادمه. عیش-</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">9. با توجه به استقبال فراوان از Polaris Nabi با 27 تا لایک و کلی کامنت و اینا که همه‌تون لطف داشتید به من واقعا و خیلی خوشحال شدم که انقدر مشتاق خوندش هستید؛ باید بگم در چند روز آینده ایشالا نسخه‌ی اصلاح شده‌اش رو احتمالا پست می‌کنم (خیلی ادا گونه براش پسوورد بذارم؟) امیدوارم که خوشتون بیاد ازش ~~</span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">(پستِ پینِ صفحه اصلی، </span><a href="https://nabikkum.blogix.ir/post/20/Even-if-This-Love-Disappears-Tonight" target="_blank"><span style="color:hsl(210,75%,60%);font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">لینک</span></a><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">)</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">10. مامان اینا امروز میوه‌های نوبرانه گرفتن و اینا... (جای شمام خالی 🌷) به قول بابا «نوبر کنیم نوبرسال، عمرکنیم هزار و هشتصدسال!» البته هزارو هشتصد سال نیست فکرکنم و درواقع 120 ساله، اما پدر سطح طنز فاخری داره دیگه =)))))</span></p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">11. صداوسیما «عشق کهکشانی» رو گذاشته که لوسی بازی کرده، البته من ورژن اصلی (بدون دوبله)شو ندیدم و جایی هم نیست که سریال چینی دانلود بتونم بکنم ازش [منت فلیکس‌‌دراما رو هم عمرا بکشم، هیچوقت اشتراک نمی‌خرم چون مطمئنا دارن پول ناحق و یامفت از آدما می‌گیرن و میشه همین سریالا رایگان از جاهای دیگه پیدا کرد..] so نشستم با دوبله نگاه می‌کنم دیگه... </span><br><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">این سریال «دلدادگان» هست که شونصد بار پخش شده، بازم داره پخش میشه. از من بیکارترم که نیست هرشب خیلی مامان‌بزرگ گونه می‌شینم با ذوق اینو نگاه می‌کنم. </span></p><p>12. دارم تایپ ده انگشتی یاد می‌گیرم و واقعا از چیزی که فکر می‌کردم خیلی کار سخت‌تریه! حالا من تو فارسی اینجوری گیر کردم، انگلیسی رو بخوام شروع کنم دیگه هیچی، اوردوز می‌کنم 😬<br>داداش واقعا در نظر من اسطوره‌ایه برای خودش، خیلی چیزا بلده، خیلی کارا بلده و من واقعا موندم که می‌تونم برسم بهش یا نه... واقعا باید دست از مقایسه کردن خودم باهاش بردارم =)</p><p><span style="font-family:Vazir, Tahoma, sans-serif;">13. باح بالاخره پست بسته‌امو آورد =) وقت وقت برگشت به شماله ~~ (اسلاید 1) پارسال دور و ور خونه و هوا این مدلی بود، June رو قراره شمال باشیم دیگه...</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/63/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ⁸</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/60</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/60</guid>
		<pubDate>Thu, 21 May 2026 21:02:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. خب فکرکنم.. که نه مطمئنا این میشه آخرین پست اردیبهشت 1405. کلا اردیبهشت رو تهران بودیم و زیاد نتونستم از اون آب و هوای فرحبش شمال استفاده کنم. چیزایی که کاشته بودیم تو باغچه‌مون هم احتمالا دیگه به دیار باقی شتافتند و کل هزینه‌ها و زحمات مامان اینا دود شد رفت. حیف شد، به قول بابا حداقل یه قورمه‌سب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/9137-43dc72747eb6987e068625b554b8e227.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/617a-d525ab701b10a82de1e1ec502a107a17.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><video src="https://biaupload.net/static/files-2026-05/org-d41aa8e465a01.mp4"></video></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/51c6-e7c098638ba2002b55016e311dbfa8ce.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.mehrdl.top/Music/A/A/Album/Shadmehr%20Aghili%20-%20Taghdir/01.%20Shadmehr%20Aghili%20-%20Taghdir.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>1. خب فکرکنم.. که نه مطمئنا این میشه آخرین پست اردیبهشت 1405. کلا اردیبهشت رو تهران بودیم و زیاد نتونستم از اون آب و هوای فرحبش شمال استفاده کنم. چیزایی که کاشته بودیم تو باغچه‌مون هم احتمالا دیگه به دیار باقی شتافتند و کل هزینه‌ها و زحمات مامان اینا دود شد رفت. حیف شد، به قول بابا حداقل یه قورمه‌سبزی با اون سبزی ها درست می‌کردیم یا کنار غذا می‌خوردیمشون... تقصیر (اداره) پست و این کارای اداری مسخره شد دیگه. اگر این همه منتظر پست نمی‌موندیدم (که حالا هنوزم منتظریم) شاید بالاخره یه گوجه‌سبزی، انبوهی چیزی می‌خوردیم =" اشک- [تو گیلکی به ازگیل میگن انبوه]</p><p>2. شرلوک کجایی که ببینی بالاخره بافتنی بافتم! ~~ دیشب از ساعت 11 تا 12 و خورده‌ای نشستم برای خودم از این هدبند توت‌فرنگی پینترستی‌ها درست کردم ^^ درسته واقعااا عکسی که گرفتم به نظر افتضاح میاد ولی خیلی خوشگل شده و میاد بهم =))))) <a href="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-685847f653f92.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(0,100%,50%);">برای دیدن عکس بزنید رو این تکست</span></a> <br>+اون عکسی که زدم به دیوار مغازه‌ی توی سریال هندوانه چشمک زنه (●'◡'●)<br>++شاید براتون سوال باشه چرا تو اسلایدی ها عکسو از پینترست ورداشتم گذاشتم؟! اولا که اصلا قصد نداشتم عکس خود کارو بذارم چون خیلی بد گرفتم عکسو بعد دیدم نه دیگه زشته مردم حداقل ببینن واقعا خودم چی بافتم، اینجوری توی پست هم عکسه کمترهم به چشم میاد.</p><p>3. دژاوو شد برام همین الان!</p><p>4. دلم برای اون تایمی که When I fly towards you رو می‌دیدم خیلییییی تنگ شده. از جمله سریال‌های آبی نازم بود واقعا ✨🎀</p><p>5. وای دیروز صبح فکرکنم 5 دقیقه قبل از اینکه بیدار بشم خواب دیدم به اینترنت بین‌الملل وصل شدم! =) وای چه لحظات دلپذیر، رویایی و وصف ناشدنی بود..<br><span style="font-size:14px;">(بادوم جون تعبیر خاصی داره به نظرت یا انقدر اورثینک کردم دیگه خواب اینترنت می‌بینم؟! 😂😬🙇🏻‍♀️)</span></p><p>6. سر پست قبلی لایک‌ها رو بستم و شکست روحی خوردم! </p><p>7. اوه داشت یادم می‌رفت اینو بگم! بچه‌های کلاسمون ازاین گپ‌های دوستانه زدن که کل کلاس توش عضون و فلان و اینا. دفعه پیش که یه همچین کاری کردیم دهنمون رو با آسفالت یکی کردن و یکی از بچه‌ها مجبور شد نون‌خامه‌ای بخره ببره دفتر (مسخره‌ست به خدا، باید بابت گروه دوستانه پاسخگو باشیم!). بگذریم. واقعا توی ذهن من اینجور گروه‌ها وایب اون سریالایی رو می‌ده که مثلا بعداز دوره دبیرستانشون بیرون یه قرار گروهی می‌ذارن و میرن پشت هم غیبت می‌کنن که حالا کی موفق‌تره؟ یا بدبختی و شکست‌های اون یکی رو بزنن تو سرش و بگن من خیلی زندگی خوبی دارم تا الان. می‌دونم واقعا ممکنه این حرفام عجیب به نظر بیاد ولی واقعا دغدغه و استرس یه همچین چیزی که ممکنه فقط یک تصور باشه رو دارم. هیچ علاقه‌ای به ادامه رابطه با آدمایی که توی گذشته می‌شناختمشون ندارم، حتی دلم نمی‌خواد اسممو یادشون باشه چون شاید می‌ترسم بیان بگن یادته تو قبلا اینجوری بودی؟! ولی خلاصه تو این گروه جدید جویین شدم اما دیگه مثل قبلی زیاد حرف نمی‌زنم و صرفا سین می‌زنم پیامارو یا یه ری‌اکشنی چیزی می‌زنم. <br>ترس دومم این بود که نکنه اینجا رو پیدا کنن؟ چون با یه سرچ عادی Nabikkum رسما 5 یا 6 تا از پست‌های وبلاگم بالا میاد و با خوندن یک کلمه حتما می‌تونن متوجه بشن که منم که دارم می‌نویسم! دلم نمی‌خواد برای یه همچین موضوعی رمز و اینا مثلا بذارم برای پست‌ها. [شاید براتون سوال باشه نابی‌گوم رو از کجا می‌دونن، باید بگم که گذاشته بودمش بیوم و اینکه آدرس وبلاگ نوشن‌ام رو هم چندنفری داشتن.]<br>باید آدم قوی‌تری باشم‌، یه ورژن جدید و سرسخت از خودم می‌خوام =))<br>واییییی چی دارم می‌گم؟!<br>ایگنور کنید لطفا! </p><p>8. اسم اینجا رو عوض کنم که نتونه کسی پیدام کنه؟ ولی دوست دارم این اسمو 🥺</p><p>9. از نرگس شنیدم که IU و بیون ووسوک مث که دارن هیت می‌خورن بعد از سریال تاج بی‌نقص! بابا این مردم کره رو من واقعا اگر ببینم زنده‌شون نمی‌ذارم. دو دقیقه به یکی هیت ندن زندگی براشون ممکن نیست. </p><p>+ هه‌اینم برداشت سریال جدیدش تموم شده و ایشالا تا پاییز امسال میاد. یه پیشنهاد جدیدم گرفته که حالا ببینیم آیا قبول میکنه یا نه. (داره پر کار میشه جدیدا بچه ^^)</p><p>10. زندگی بر وفق مراد است و ما غضنفر XD</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/60/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>شاید... خوشبختی</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/58</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/58</guid>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 21:59:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[+چشماتو ببند
چرا؟
+ببند و بهم بگو چه صدایی می‌شنوی. 
صدای رعد و برق 
+دیگه چی؟
صدای قطرات بارون که می‌خورن به شیشه
+دیگه چی؟ 
صدای قلبم
+دیگه؟
صدای آهنگی که داره پخش میشه
+دیگه؟
خب، صدای مامان و بابا...
+اینجوری حسش می‌کنی. خوشبختی... وقتی خودت رو با تمام وجود وقفش کنی و آروم به درونش رجوع کنی، تازه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/cb3719_26039739b68b4b47c655c347d416b645fd.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/ff5a19_26Screenshot-2026-05-19-223420.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/6d8919_26Screenshot-2026-02-27-212339.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://uploadkon.ir/uploads/68e019_26homesick-wave-to-earth.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p><i>+چشماتو ببند</i><br><i>چرا؟</i><br><i>+ببند و بهم بگو چه صدایی می‌شنوی. </i><br><i>صدای رعد و برق </i><br><i>+دیگه چی؟</i><br><i>صدای قطرات بارون که می‌خورن به شیشه</i><br><i>+دیگه چی؟ </i><br><i>صدای قلبم</i><br><i>+دیگه؟</i><br><i>صدای آهنگی که داره پخش میشه</i><br><i>+دیگه؟</i><br><i>خب، صدای مامان و بابا...</i><br><i>+اینجوری حسش می‌کنی. خوشبختی... وقتی خودت رو با تمام وجود وقفش کنی و آروم به درونش رجوع کنی، تازه حسش می‌کنی. حتما درونت وجود داره؛ همیشه همون‌جاست. هروقت که بخوای پیداش کنی، همین‌جوری پیداش کن =)</i><br> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/58/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>الکی!</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ⁷</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/55</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/55</guid>
		<pubDate>Sat, 16 May 2026 22:09:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. The morning light is turning blue, the feeling is bizarre (Bizarre)
The night is almost over, I still don’t know where you are
The shadows, yeah, they keep me pretty like a movie star
از دیروزه دارم این آهنگ جنی و کوین رو گوش می‌دم و واقعااااااا دارم توش غرق می‌شم، به معنای واقعی کلمه حس رنگی رنگ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://uploadkon.ir/uploads/5b6716_26-2147483648-210135.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-240d46c053381.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-375dc60d877c1.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.solahangs.com/Music/1404/11/J/128/Tame%20Impala%20%26%20Jennie%20-%20Dracula%20%28128%29.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p style="text-align:center;">1. <span style="font-family:Georgia, serif;font-size:16.002px;">The morning light is turning blue, the feeling is bizarre (Bizarre)</span><br><span style="font-family:Georgia, serif;font-size:16.002px;">The night is almost over, I still don’t know where you are</span><br><span style="font-family:Georgia, serif;font-size:16.002px;">The shadows, yeah, they keep me pretty like a movie star</span></p><p>از دیروزه دارم این آهنگ جنی و کوین رو گوش می‌دم و واقعااااااا دارم توش غرق می‌شم، به معنای واقعی کلمه حس رنگی رنگی و آبی گونه‌ای پیدا می‌کنم =))))))<br>با آپلودر کلی سر و کله زدم اما نتونستم ویدیوشو بذارم، برای درک اون وایب جالب حتما پست رو که خوندید بعدش ویدیو رو ببینید ~~ (<a href="https://uploadhere.ir/view.php?id=cb909fc3422b1584f2837866ddae04e8" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">ویدیو!</span></a>)</p><p>2. امروز بهترین روز زندگی‌ام بود به نظرم! خیلی خوشحال بودم و خبرای خوب شنیدم از صبح (درواقع من خبرای خوبو به بقیه رسوندم و تونستم لقب <span style="color:hsl(0,36%,64%);">ماهی گلی خوش‌خبر </span>رو دریافت کنم^^) ایشالا که برای همه‌تون روز خوبی بوده باشه و اگر هم نبوده بالاخره یه خبر خوب بهتون برسه توی این چند روزه (●'◡'●)</p><p>3. به وقت شروع کلی کتاب که خیلی وقته دارن بهم چشمک می‌زنن اما وقتشون رو نداشتم!</p><p>4. کارگردان های کره‌ای باهم مسابقه گذاشتن! هرکی سریال بیشتر داد بیرون برنده‌ست. دوستان درکی از خرداد ماه و اینجور چیزا ندارن. کاشکی همین‌قدر سریالو که بهار می‌دادن بیرون تابستون منتشر می‌کردن! کمک-</p><p>5. کاراوال خیلی کتاب فانتزی نازی بود. دلم برای جولیان و دانته تنگ شده. تا صبح می‌تونم راجب جولیان چرت و پرت های مسخره بنویسم واقعا، نصف حرفام مایه آبروریزیه XD<br>[همه عکسایی که از پینترست دانلود کرده بودمو تو تلگرام سیو کرده بودم درنتیجه عکس از کاراکترا ندارم!!! ولی <a href="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-af1fc7b48f0f1.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">این</span></a> وایب جولیانه @-@]</p><p>6. پلک چشم چپم هنوز ولم نکرده! (<a href="https://nabikkum.blogix.ir/post/34" target="_blank"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">برای خوندن قضیه اینجا رو ببینید</span></a>) دیگه الان استرسم کجا بود آخه </p><p>7. دلم می‌خواد پک استیکر موردعلاقمه‌مو بذارم اینجا شماهام تو کامنت مثلا استفاده کنیدش ~~ [وودی کجاییییی] (هرچی عکس از هه‌این داشتم meme و غیرمیم ورداشتم استیکر کردم! این بشر مود من در تمام لحظات زندگیه) </p><p>8. از اونجایی که شرلوک گفت "روزی یه ربع هم نمی‌تونی ببافی؟" یکم فکر کردم و دیدم چرا، می‌تونم؛ پس شاید دوباره شروع کنم یه چیزی ببافم.. ولی من بدون یوتیوب فلجممممممسیبتسایبنشسایب</p><p>9. وقتی نتا وصل بود رفته بودم یه سایتی تست استایل داده بودم و نتیجه شده بود عکسی که توی اسلاید 3 گذاشتم ~~ street girl هستم ✌🏻&gt;.&lt;</p><p>پ.ن: چقدر کوتاه ، مختصر و مفید بود جمع بندی اتفاقات این چند روز =)<br>پ.ن2: شاید بگید چرا «ماهی گلی»؟ به دلیل حافظه‌ی بسیار مبارکم و قویم! البته که من دراین مورد واقعا بازیگر خوبیم، بقیه چون فکر می‌کنن من چیزی یادم نمیاد بهم میگن ماهی گلی ولی من فقط و فقط وانمود می‌کنم که چیزی یادم نیست! متنفرم از یادآوری گذشته خجالت بار با بقیه.<br>پ.ن3: چه چیزی خفت‌بارتر از اینکه با زنگ دبیر ادبیاتت بلندبشی از خواب و صدای گرفته جوابشو بدی در حالی که 1 ساعت دیگه با خودش کلاس داری؟ صبح جدی نمی‌دونستم چجوری بهش ثابت کنم همیشه تا اون موقع خواب نیستم و فقط چون تا 5 صب بیدار بودم یکم بیشتر خوابیدم 😭<br>پ.ن4: چه لینک تو لینکی شد 😬<br>پ.ن5: اون کلیپی که میا با کت اف‌وانی که یوتیوب بهش داده بود گرفت هم با همین آهنگ بود =)))))))<br>پ.ن6:<span style="font-family:'Lucida Sans Unicode', 'Lucida Grande', sans-serif;"> </span><span style="font-family:'Lucida Sans Unicode', 'Lucida Grande', sans-serif;font-size:16.002px;">Run from the sunlight, Dracula</span><br><span style="font-family:'Lucida Sans Unicode', 'Lucida Grande', sans-serif;font-size:16.002px;">Isn’t the view spectacular? </span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/55/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>پاپیون سفید ၄၃</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/53</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/53</guid>
		<pubDate>Thu, 14 May 2026 14:34:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب داشتم گریه می‌کردم به خاطر یه خبری که بهم رسید، برای یه آدمی که حتی نمی‌شناختمش. این اتفاق به طور متعدد توی این چهار پنج ساله افتاده به طبع... چقدر همه چیز ناعادلانه‌ست =( فکر کنم شاید واسه همین این آهنگ معین رو الان گذاشتم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://uploadkon.ir/uploads/2a0014_2657d7faeabc0c5f45e4a36fe281f1bd5d.jpg" alt="" /></p><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.aftabmusic.com/1403/3/album/Panjareh%20Moein/08%20Doa.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>دیشب داشتم گریه می‌کردم به خاطر یه خبری که بهم رسید، برای یه آدمی که حتی نمی‌شناختمش. این اتفاق به طور متعدد توی این چهار پنج ساله افتاده به طبع... چقدر همه چیز ناعادلانه‌ست =( فکر کنم شاید واسه همین این آهنگ معین رو الان گذاشتم...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/53/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://uploadkon.ir/uploads/2a0014_2657d7faeabc0c5f45e4a36fe281f1bd5d.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://uploadkon.ir/uploads/2a0014_2657d7faeabc0c5f45e4a36fe281f1bd5d.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
		<category>الکی!</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ⁶</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/52</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/52</guid>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 15:35:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. دارم کتاب «نامه‌هایی از فانوس دریایی» رو می‌خونم. واقعا واقعا خیلی شوک شدم، چرا؟ چون داستان راجب جنگ بین آلمان و انگلیس توی فوریه سال 1941ئه و من اینجوری بودم که واو! من در چه موقعیتی دارم می‌خونمش! فاکینگ این نسخه‌ای که دارم چاپ سال 99ئه و فکر می‌کنید چنده قیمت روی جلد؟ 43هزارتومن!!!!! من با 43ه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/2f9c-optimized-by-opt-imum-ir-2026-05-10-14-19-15.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/2f9c-optimized-by-opt-imum-ir-2026-05-10-14-45-13.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/2f9c-optimized-by-opt-imum-ir-2026-05-10-14-46-09.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/2f9c-optimized-by-opt-imum-ir-2026-05-10-14-47-04.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/2f9c-optimized-by-opt-imum-ir-2026-05-10-14-20-04.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://biaupload.net/static/files-2026-05/org-d240eb6b161f1.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>1. دارم کتاب «نامه‌هایی از فانوس دریایی» رو می‌خونم. واقعا واقعا خیلی شوک شدم، چرا؟ چون داستان راجب جنگ بین آلمان و انگلیس توی فوریه سال 1941ئه و من اینجوری بودم که واو! من در چه موقعیتی دارم می‌خونمش! فاکینگ این نسخه‌ای که دارم چاپ سال 99ئه و فکر می‌کنید چنده قیمت روی جلد؟ 43هزارتومن!!!!! من با 43هزارتومن برم کتابفروشی یه برگه از یک کتابو هم نمی‌تونم بخرم! (درواقع <s>تفم نمی‌اندازن کف دستم</s>)<br>می‌خواستم قمارباز رو بخونم اما مادر می‌فرمایند که جالب نبود... تو گوگلم نوشته «<span>88% liked this book» و مادر و برادر عزیزم جزو همون 12 درصدی هستن که نپسندیدند =)))) </span><br><span>بخونم یا نخونم؟! مسئله این است.</span></p><p><span>2. هیچ وقت نمی‌تونم کاری رو به طور مداوم انجام بدم، یعنی وقتی شروعش می‌کنم هیچوقت تمومش نمی‌کنم واسه همین من مانده‌ام و کارهای نصفه نیمه‌ای که تموم کردنشون به اندازه‌ی یک عمر طول می‌کشه! اینکه تونستم 5 تا و با این یکی پست 6 تا Geunyang بنویسم خودش خیلی پیشرفت بزرگیه 😂 و مرسی از شما که انقدر زیاد به من لطف دارید، واقعا سر کامنت‌های پست قبل (+یه سری نظرات و گفت و گوهای پراکنده) خیلییییی ذوق کردم و اصلا روحمم خبر نداشت که چه جوری‌ان نوشته‌هام و خودم چه مدل آدمی‌ام =)))) </span></p><p><span>3. رفتیم فروشگاه و من خیلی نینی گونه اینجوری بودم که «سرلاک می‌خوام!» واقعا سرلاک می‌خوام! 350هزارتومن بود و من صادقانه اینجوری بودم که «خودم می‌خرم حالا...» و درآخر نگرفتم... رو دلم موند. به جاش جلوتر که رفتیم بیسکویت‌شو گرفتم =)))))) مرسی از شرکت نستله عزیز </span><s><span>اسپانسر وبلاگ‍-</span></s><span> بابت تولید همچین محصول ارزنده‌ای (خود سرلاک یه چیز دیگه‌ست ولی). (65هزارتومن بود) روشو که خوندم نوشته بود «بعد از دوازده ماهگی» و من با یک لبخند ملیح و صادقانه اینجوری بودم که «دوازده ماهم خیلی وقته گذشته!» اِهِم، شما دوست ندارید سرلاک؟ موز و گندم به نظرتون بهتره یا گندم و خرما؟ من به شخصه موز و گندم رو بیشتر می‌پسندم... داداش کجایی برام سرلاک بخری باهم بخوریم، تنهام... </span><br><span>(واکنش صادقانه مامانم درحالی که من کوچیک بودم اصلا سرلاک نمی‌خوردم. همچنین یه «فکر کردیم دیگه بچه‌‌ها بزرگ بشن دیگه نمی‌خواد پول سرلاک بدیم» خاصی هم توی چهره‌اش دیده می‌شد..)</span><br><span>😂😂😔</span></p><p>4. کسی درایو وب‌کم فراسو FC-1400 رو داره؟ <br>(خیلی رندوم)</p><p>5. واقعا دلم می‌خواد گیم‌های مختلفی که خیلی تعریفشونو شنیدم امتحان کنم اما واقعا جا ندارم به علاوه وقت هم ندارم. هارد خیلی خیلی گرونه (همیشه گرون بوده). چرا آخه؟ یه فضای ذخیره سازی اطلاعات باید رایگان در اختیار آدما قرار بگیره 😭😭 من الان سریالامو کجا بریزم خب؟ واقعا دلم نمی‌خواد هیچکدومشون، حتی مزخرف‌ترینشون رو پاک کنم. می‌خوام آرشیوشون کنم جدی و متاسفانه هر روز یه سریال جدید میاد و این ارشیو بزرگ و بزرگ‌تر میشه...<br>چند وقت پیش که تلفنی داشتم با یکی از عزیزانم حرف می‌زدم گفتش که تو کلا [در مورد فیلم و سریال] اینجوریی که یا کره یا هیچ! یعنی محصول هیچ کشور دیگه‌ای رو کلا نمی‌بینی و من نمی‌دونستم چجوری باید ثابت کنم که نه واقعا اینطوری نیست!</p><p>6. باز دارم از این ستاره کاغذیا درست می‌کنم =))) این انگیزه‌ی درست کردنش از سریال <a href="https://www.google.com/search?q=Hidden+Love&amp;sca_esv=a35057157be506b8&amp;sxsrf=ANbL-n6MEpiG5It0GQ5ZmQ3V0x1v1lf29A%3A1778411018506&amp;ei=CmYAasrCHq-I7NYP-NnuuQs&amp;biw=1508&amp;bih=715&amp;ved=0ahUKEwjK75aoya6UAxUvBNsEHfisO7cQ4dUDCBE&amp;uact=5&amp;oq=Hidden+Love&amp;gs_lp=Egxnd3Mtd2l6LXNlcnAiC0hpZGRlbiBMb3ZlMgoQLhiABBhDGIoFMgoQABiABBhDGIoFMgoQABiABBhDGIoFMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIZEC4YgAQYQxiKBRiXBRjcBBjeBBjgBNgBAki8FVCCCli7EnACeAGQAQCYAdIBoAGeA6oBAzItMrgBA8gBAPgBAvgBAZgCBKACwAPCAgoQABiwAxjWBBhHwgIXEC4YsAMYuAYY2AIYyAMY2gYY3AbYAQHCAgcQLhiABBgNwgIHEAAYgAQYDcICFhAuGIAEGA0YlwUY3AQY3gQY4ATYAQKYAwCIBgGQBgu6BgQIARgZugYGCAIQARgUkgcFMi4wLjKgB_sNsgcDMi0yuAexA8IHBTItMy4xyAcbgAgA&amp;sclient=gws-wiz-serp" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">عشق پنهان</span></a> بهم داده شد. تا الان که نصف ظرف پر شده ایشالا این یدونه کار رو تا آخرش انجام بدم =) جیاشو گه گه ~~ </p><p>7. در اوج کارو بی‌حوصلگی چندشب پیش نشستم کل ویدیوهای کومانو که تازه اومده بود و ندیده بودم دیدم اما هنوز دگم نباشو گوش نکردم.. واقعا دلم می‌سوزه وقتی اوضاع استودیوشونو می‌بینم ="( کتی که یوتیوب به میا داده هم خیلی طفلکی و نازه ✨🎀 (تو اینستاگرامش پست کرده بود) ویدیویی که کوروش همینجوری کشککی ادیت کرده بود از بقیه ویدیو هایی که هزارتا انیمیشن و فلان و اینا هم داشتن بامزه‌‌تر بود واقعا 🤣🤣<br>در کنار تماشای این ویدیو ها، <a href="https://www.google.com/search?q=Descendants+of+the+Sun+&amp;sca_esv=8aa21ef7495b70c7&amp;sxsrf=ANbL-n63TiXSA3g-c4Z3OLkXelW2aNBb6g%3A1778412393716&amp;source=hp&amp;ei=aWsAaofvJ7iqhbIP9au-kQ4&amp;iflsig=AFdpzrgAAAAAagB5eXPU9HfT7m8Mefcr1wBzpZRj8fYO&amp;ved=0ahUKEwjHx_O3zq6UAxU4VUEAHfWVL-IQ4dUDCBc&amp;uact=5&amp;oq=Descendants+of+the+Sun+&amp;gs_lp=Egdnd3Mtd2l6IhdEZXNjZW5kYW50cyBvZiB0aGUgU3VuIDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEC4YgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEAAYgARI6RNQAFiIEHAAeACQAQCYAYwCoAHREaoBBDItMTC4AQPIAQD4AQL4AQGYAgOgAscFwgIGEAAYFhgewgILEAAYgAQYhgMYigXCAgUQABjvBcICCBAAGIAEGKIEwgIIEAAYogQYiQWYAwCSBwMyLTOgB8tOsgcDMi0zuAfHBcIHBzAuMS4xLjHIBxOACAA&amp;sclient=gws-wiz" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">نسل خورشید</span></a> رو ریواچ کردم که واقعا چسبید بهم =)))) در کنارش بازم غصه‌ام گرفت که چرا این زوج ناز از هم طلاق گرفتن 😭😔.</p><p>8. 2024 از همه لحاظ خوب بود واقعا به نظرم، این آهنگ TXT که بالا گذاشتم 2024 اومده بود و واقعاااااااا قشنگه. من وقتی این تیکه که پایین متنشو گذاشتم گوش می‌دم واقعا وارد یه دنیای دیگه‌ای می‌شم =)) </p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;">약속해 yeah (yeah) بهت قول می‌دم! آره </span><br><span style="font-size:14px;">몇 번을 반복해도 دوباره و دوباره (مهم نیست چندبار تکرار بشه) </span><br><span style="font-size:14px;">나의 미래는 너야 (너야) آینده‌ی من تویی </span><br><span style="font-size:14px;">빛의 베일에 (oh) زیر پوشش نور </span><br><span style="font-size:14px;">신부처럼 반짝일 널 (oh-oh) 세게 안을 거야 محکم بغلت می‌کنم، مثل عروسی که می‌درخشه</span></p><p>فریاد های فراوان ヽ(*￣▽￣*)ノミ|</p><p>پ.ن: فکر نکنید وصلم یه وقت، ویدیوهای یوتیوبو پست اینستاگرام میا رو از یه کانال رندومی تو "بله" پیدا کردم- 😭😂🙇🏻‍♀️<br>پ.ن2: اسلاید آخر برای قسمت 1 فصل 1 D.Pئه که رفتم ببینمشو یه ادای دینی بهش بکنم بعداز مدت‌ها... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/52/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ⁵</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/51</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/51</guid>
		<pubDate>Wed, 06 May 2026 20:40:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. بعضی وقتا که شروع می‌کنم به نوشتن توی وبلاگ، یاد فیلم سینمایی «سر به مهر» می‌افتم که لیلا حاتمی بازی کرده بود. احتمالا اولین باری که با محیطی به اسم وبلاگ آشنا شدم همون موقعی بود که داشتم اون فیلمو از شبکه نمایش می‌دیدم، خیلی کوچولو بودم و تصویرهای مبهمی فقط یادمه... حتی اسم بازیگر نقش اصلی رو هم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-8af576b230e21.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-53c74790c07c1.jpeg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-753af3b4a1202.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-d9e3219689a21.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p><br>1. بعضی وقتا که شروع می‌کنم به نوشتن توی وبلاگ، یاد فیلم سینمایی «سر به مهر» می‌افتم که لیلا حاتمی بازی کرده بود. احتمالا اولین باری که با محیطی به اسم وبلاگ آشنا شدم همون موقعی بود که داشتم اون فیلمو از شبکه نمایش می‌دیدم، خیلی کوچولو بودم و تصویرهای مبهمی فقط یادمه... حتی اسم بازیگر نقش اصلی رو هم تا همین دوثانیه پیش یادم نبود و خیلی مسخره تو گوگل سرچ کردم <i>بازیگر زن ایرانی</i> (!) و چون چهره‌شو یادم بود تونستم بفهمم عه این خانومیه =) وایب فیلم توی مغزم خیلی جالب‌انگیز و سرد و خاکستریه. (داستانشو اصلااا یادم نیست)<s> خانومی تو بلاگفا می‌نوشت ~~ </s></p><p>2. امروز یهو همه رو زور کردم که از خونه بریم بیرون. اول گوشی سامسونگ عزیز و دلربام رو (🎀GT-S5300 (دوست دارم بعد راجبش توضیح بدم)) بردیم تا براش باتری بگیریم (اگر یکم دیگه همین‌جوری دستم می‌موند ممکن بود بترکه و به خاطرات بپیوندم). بعدش خیلی رندوم گفتم بریم تفریح! و مامان اینا اینجوری بودن که، کجا آخه... و من طی اقدامی بسیار عجیب پارک ایرانشهر (پارک هنرمندان) رو پیشنهاد دادم. تا قبل از کرونا و وقتی خیلییییی نینی بودم می‌رفتیم اونجا؛ اما حدود 2 یا 1 سالی می‌شد که نرفته بودیم. واقعا تغییراتی عظیمی رخ داده بود! قسمت بازی کودکان رو از اونور پارک برداشته بودن،<s> اینجوری بودم که وای خاطراتم</s> برده بودنش توی قسمتی که قبلا استخر بود مثلا! عشق خلاصه- نمی‌دونم چرا جدیدا انقدر اضطراب اجتماعی داره برمن غلبه می‌کنه، همش یه حسی داشتم که ایوای یکی داره نگام می‌کنه- (شایدم خودم دارم به خودم تحمیل می‌کنم) آدما خیلی عجیب شدن، یه جوری داشتم به مردم نگاه می‌کردم که انگار تو این کشور زندگی نمی‌کنم. <br>اون وسطا مامان اینا گفتن بیا عکس بگیریم (عادت همیشگی) در نتیجه گفتم بایستید ازتون عکس بگیرم. در همین حین یه اکیپی از آقایی‌های نوجوان می‌خواستن رد بشن و یکی‌شون بلند گفت «وایستید دارن عکس می‌گیرن» منم گوشی رو آوردم پایین و اشاره کردم که رد شید و اون آقایی بهم گفت «خیلی با شخصیتی شما» منم خندیدم. وای چقدر کرینج فُرم 🙇🏻‍♀️🙇🏻‍♀️ <br>در ادامه گفتم یعنی یه عکس سه‌تایی نگیریم؟ و داشتم سلفی می‌گرفتم که ناگهان یک خانومی بسیار ناز و مهربون که داشت رد می‌شد گفت «می‌خواهید ازتون عکس بگیرم؟» و من با نیش باز و ذوق فراوان اینجوری بودم که "عاااااااااااااااااا 🥺" و کلی تشکر کردیم ازش =))<br>آدم‌های جالب و ناز هنوز هم هستن ~~<br>+گربه‌ها سلطه‌‌ی کامل اون منطقه رو در دست گرفتن. <br><s>++داشتنیم رد می‌شدیم بوی حشیش می‌اومد!!! انقدر وضع خرابه احساس می‌کنم خواب‌آلودگی گربه‌های بدبخت به خاطر همینه...</s><br><span style="font-size:12px;">(اسلاید 2 عکس رندوم آسمون پارک! </span><br><span style="font-size:12px;">اسلاید 4 عکس یکی از میلیون‌ها پیشی موجود دراونجا)</span></p><p>3. صبح یه ادیتی دیدم از <a href="https://www.google.com/search?q=park+sung+hoon+enhypen&amp;sca_esv=2139bdf85252c619&amp;sxsrf=ANbL-n7vzKNwNG52p7dshtAKMGCjfcP7VA%3A1778085291464&amp;source=hp&amp;ei=q237aYi7GZKL9u8PtanbGA&amp;iflsig=AFdpzrgAAAAAaft7u831VyxD5x_JxT-j2bw5ZgXoJyL9&amp;gs_ssp=eJzj4tbP1TcwNCgyNyyuNGD0EitILMpWKC7NS1fIyM_PU0jNy6gsSM0DANOMDD8&amp;oq=park+sung+hoon+&amp;gs_lp=Egdnd3Mtd2l6Ig9wYXJrIHN1bmcgaG9vbiAqAggHMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQLhiABDIFEC4YgAQyBRAAGIAEMgUQABiABEjdswFQAFi-lQFwAXgAkAEAmAHmAaAByxSqAQQyLTEyuAEDyAEA-AEBmAINoAKGFcICCxAuGIAEGNEDGMcBwgILEC4YgAQYxwEYrwHCAgkQABiABBgKGAvCAgkQLhiABBgKGAuYAwCSBwYxLjAuMTKgB5OwAbIHBDItMTK4B4MVwgcIMC4yLjEwLjHIBy6ACAA&amp;sclient=gws-wiz" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">پارک سونگ‌هون</span></a> از انهاپین و از محدود دفعاتی بود که راجب زندگی یه آیدل کنجکاو شدم در نتیجه رفتم یکم چیزمیز خوندم درباره‌اش. «شاهزاده یخی» =))) چقدر ناز و طفلکیه ولی. (من درحالی که حتی یدونه از آلبوم‌های بنده خدا رو هم گوش نکردم-) <s>بعد طی همین سرک کشیدن تو زندگی آیدل‌ها و بازیگرا فهمیدم جیسو با </s><a href="https://www.google.com/search?sca_esv=2139bdf85252c619&amp;sxsrf=ANbL-n73rgV2b5unTa78DAg6hDN9uoLwsA:1778085688051&amp;q=Ahn+Bo+hyun&amp;source=lnms&amp;fbs=ADc_l-aN0CWEZBOHjofHoaMMDiKpaEWjvZ2Py1XXV8d8KvlI3ppPEReeCOS7s1VbbZz2TLutTM8bcskdZ5Z5EWAFJPjTelH6N3r7hJR53LpY69nh-XeWiAo4TsuROIUkydr-64vZzl9C2p5KggcLPfUsKM5KAziLaY2Qu8-a6n4VOi13bSyuB-9knd0pobB8Q5ibcmk4fhpE&amp;sa=X&amp;ved=2ahUKEwjV4sOujaWUAxXD_7sIHeGfDe8Q0pQJegQICxAB&amp;biw=1508&amp;bih=715&amp;dpr=0.9" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);"><s>این آقایی</s></span></a><s> قرار می‌ذاره! از دنیا بی‌خبرم واقعا... (AI گفت کمپانی‌شون تایید کرده! (حتی هه‌این هم برای رابطه‌شون آرزوی موفقیت و خوشبختی و اینا کرده (</s>مدیونید فکر کنید از اخبار هه‌این یهو به جیسو رسیدم)<s>)) </s> ادیت: طبق کامنت‌های سورمه عزیز خبر رد شد! </p><p>4. پروفایلمو که عوض کردم می‌خواستم بیو و اینا روهم عوض کنم. باورم نمیشه می‌خواستم آیدیمو بذارم maybe178! دختر آبرو، چه بچه بازییه آخه😭😭😭 <span style="font-size:14px;">(</span><a href="https://nabikkum.blogix.ir/post/50/Geunyang"><span style="color:hsl(210,75%,60%);font-size:14px;">شماره 4 این پست رو بخونید</span></a><span style="font-size:14px;">)</span><br>نذاشتم البته-<br><s>(زن ایده‌آل این مرد باید "صادق و باجذبه و مهربون" باشه، به نظرتون هستم؟ 👈🏻👉🏻🎀)</s></p><p>5. ما که سر هر پست یه آهنگ گذاشتیم، بازم بذاریم =)</p><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.beroosic.ir/music/1403/12/Ghasam-Nakhour.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>6. یک برنامه‌ریزی عظیم 24 روزه کردم و بی‌وقفه باید بشینم درس بخونم، امروز آخرین روز بی‌کاری بود. خدایا کمک 😭😭</p><p>7. دو روزه اکیپ چهارنفره مدرسه‌ایمون خیلی توی گروه فعالیت داره (یعنی خیلی حرف می‌زنیم، چرا انقدر پیچیده‌اش کردم؟!!). بچه‌ها میگن بیاید حرف بزنیم وقتی ازهم جدا شدیمو همو فراموش نکنیم و فلان، به خدا روم نمی‌شد بهشون بگم دارم می‌رم یه جای دیگه که فراموشتون کنم و زندگی جدیدی رو آغاز کنم و جان جدتون خاطرات گذشته رو نکشید بیرون من دیگه اون آدم قبل نیستم... دلم نمیاد باهاشون قطع ارتباط کنم ولی واقعا کنار هم جالب بودیم =) هعییییی </p><p>8. وای واقعا 4 روز دیگه به خاطر چیزهایی که گفتم، نوشتم و پست کردم اینجا از خجالت آب می‌شم می‌رم تو زمین 😭 پیشاپیش شرمنده گل روی همه و همچنین خود آینده‌ام هستم!! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/51/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ⁴</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/50</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/50</guid>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 23:42:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. مونده بودم آهنگ «پرنده»ی مارتیک رو بذارم یا ابی چون الان جفتشون تو مغزمن و با جفتشون می‌تونم زار بزنم. فقط دلم می‌خواد گریه کنم، چون یک ماهه گریه نکردم، احساس می‌کنم اشکام جمع شدن روهم و یهو دارن بهم فشار میارن در عین حال روبه کل دغدغه‌های توی مغزم اینجوریم که:«چشمام اشکی نداره به پای تو بباره، ی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-5de81e70396f1.gif"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-07db90b682231.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-29e03a8e03411.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.mahanmusic.net/ahang/02/01/%E2%80%8EUnknown%20Artist%20-%20Nameh%20-%20128%20-%20mahanmusic.net.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>1. مونده بودم آهنگ «پرنده»ی مارتیک رو بذارم یا ابی چون الان جفتشون تو مغزمن و با جفتشون می‌تونم زار بزنم. فقط دلم می‌خواد گریه کنم، چون یک ماهه گریه نکردم، احساس می‌کنم اشکام جمع شدن روهم و یهو دارن بهم فشار میارن در عین حال روبه کل دغدغه‌های توی مغزم اینجوریم که:«چشمام اشکی نداره به پای تو بباره، یه قلب پاره پاره قسم خوردن نداره!»<br>(آخرشم ابی رو گذاشتم ولی واقعا «پرنده‌ی قشنگم تو کی می‌آیی؟»)</p><p>2. خیلی آهنگ تو آهنگ شد =| <br>امروز روز عجیبی بود، صبح کلی استرس کشیدم و از شدت استرس بود که فکر کنم عضلات پام گرفتن. کاشکی این سال تحصیلی عین آدم بگذره واقعا. <s>میشه کشککی پاس کنید مارو؟</s> پوف- وقتی جلوی مامان اینا نشسته بودم چشمام پر اشک شد و همون لحظه لبخند زدم؛ خندیدم. از اعماق وجودم خندیدم با اینکه یک صدم‌ثانیه مونده بود اشکم بریزه پایین. می‌تونم خودمو تصور کنم که چجوری به نظر می‌رسیدم (╰▽╯ ) بالا رو نگاه کردم که اشکام برگردن سرجاشون اما آخرسرم دو قطره اشک قسر در رفتن =))))) از وقتی مدرسه نمی‌رم واقعا آدم خوشحال‌تریم به نظرم؛ چجوری جدی هر روز سر مسخره‌ترین چیزا گریه می‌کردم؟ جمع کن خودتو واقعا...~~</p><p>3. کتاب‌های عزیزم ازم خیلی دورن، نمی‌دونم کی دوباره برگردیم که برم و از بابابزرگ بگیرمشون </p><p>4. خیلی وقت بود تماس تلفنی نداشتم با کسی و امروز به آدم موردعلاقم زنگ زدم و صرفا گفتم «تو وبینار امروز باید شرکت کنیا، اسمت تو لیست نیست.» ازم تشکر کرد که بهش یادآوری کردم و گفت بعد از این بیا حرف بزنیم در نتیجه 1 ساعت بعد زنگ زدم بهش و راجب رندوم‌ترین چیزهای ممکن حرف زدیم. نزدیک 7 ماه بود هیچ تماسی باهاش نداشتم و حتی خیلی کم بهش پیام می‌دادم اما این دوساعت امروز خوش گذشت. غر زدیم راجب قسمت 8 سریال درحال پخشی که داریم باهم می‌بینیم و در ادامه داشتیم تمام اوپاها (بازیگرهای کره‌ای مرد!!) رو باهم مقایسه می‌کردیم. این مقایسه از <a href="https://www.google.com/search?q=Jung+haein&amp;sca_esv=8fdea6dbd6add952&amp;biw=1156&amp;bih=818&amp;ei=iu_4aenOMdKN9u8P7PXxkQE&amp;ved=0ahUKEwjpu_-oq6CUAxXShv0HHex6PBIQ4dUDCBE&amp;uact=5&amp;oq=Jung+haein&amp;gs_lp=Egxnd3Mtd2l6LXNlcnAiCkp1bmcgaGFlaW5IgYABUABYwHtwAHgBkAEDmAEAoAEAqgEAuAEDyAEA-AEBmAIAoAIAqAIAmAMAkgcAoAcAsgcAuAcAwgcAyAcAgAgB&amp;sclient=gws-wiz-serp" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">هه‌این</span></a> طفلکی من و <a href="https://www.google.com/search?q=Byeon+woo+seok&amp;sca_esv=8fdea6dbd6add952&amp;source=hp&amp;ei=7-_4ac-mLJKphbIPuven8A4&amp;iflsig=AFdpzrgAAAAAafj9_wUYdrc0rFYA78te9ilN4IablRvT&amp;ved=0ahUKEwiP2o7Zq6CUAxWSVEEAHbr7Ce4Q4dUDCA0&amp;uact=5&amp;oq=Byeon+woo+seok&amp;gs_lp=Egdnd3Mtd2l6Ig5CeWVvbiB3b28gc2Vva0ivDVDXA1jXA3AAeACQAQCYAQCgAQCqAQC4AQPIAQD4AQL4AQGYAgCgAgCoAgCYAwCSBwCgBwCyBwC4BwDCBwDIBwCACAE&amp;sclient=gws-wiz" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">ووسوک</span></a> گل گلاب شروع شد... بحث سر قد این مردان گرامی بود (2 ساعت تمامممم) خلاصه ما هر اوپایی که به ذهنمون می‌رسید با قد و سن مشاهده‌اش می‌کردیم و در جدول رده‌بندی قرار می‌دادیم که با ابراز تاسف هه‌این من با 178 سانتی متر قد از همه کوتاه تر و ووسوک و روون با 190 سانت از همه بلندتر بودن. و نتیجه‌ی تلخ دوم این بود که هه‌این از همه‌شون بزرگتره!!!! و ما دیگه پذیرفتیم آجوشی شده (پیر شده درواقع (38 سالشه بچه))<br>خیلی خندیدیم واقعا <br><s>هه‌اینا نظرت راجع به قرص افزایش قد چیه؟</s></p><figure class="image image_resized" style="width:35.04%;"><img style="aspect-ratio:300/168;" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-6de8df47639f1.jpg" width="300" height="168"></figure><p><span style="font-size:12px;">*یه همچین وضعی بودیم*</span></p><p>5. در طی اقدامی عجیب اسم وبو تو گوگل سرچ کردم و بومممم!<br>البته این یکم فاجعه‌باره چون اکثرا کسایی که جدا می‌شناسن منو راحت اگر اینو سرچ کنن پیدام می‌کنن و لو می‌رم درواقع. کاشکی سرچ نکنن...</p><figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:709/146;" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-6ab2c74ec1fe1.png" width="709" height="146"></figure><p><br>6. دستمو با تابه نیمرو سوزوندم. (درحالی که توی کتابم چند روز پیش اتفاقی مشابه این رو نوشتم =)) چرا خوب نمیشههههههه 😭😭</p><p>7. بعداز خوندن این خبر نزدیک بود اشکم دربیاد:<br><span style="font-size:14px;"><i>طاهری، عضو کمیسیون صنایع مجلس:</i></span><br><span style="font-size:14px;"><i>رهگیری و شهادت ۹۰٪ فرماندهان با اینترنت آمریکایی انجام شد. راه‌حل، بستن اینترنت به تنهایی نیست، بلکه در کنار آن باید شبکه ملی اطلاعات تکمیل و کل سخت‌افزار و نرم‌افزارها بومی و تقویت شود.</i></span><br>الان فاکینگ منظورتون اینه نمی‌خواید اینترنتو بهمون برگردونید؟؟؟ <br>هاه! هاههههههههسبتمسیبتنیتنیس. کره‌ی شمالی؟؟<br>اونا والا از اول نت نداشتن، ما داشتیم و دیگه قرار نیست داشته باشیم- </p><p>8. می‌خواستم فیلم سنمایی «استارت‌آپ» رو ببینم اما از هیچ جا پیداش نمی‌کنم... به من تلگرام بدهید (چند وقت پیش درحد دو ثانیه صرفا وصل شدمو تایم دیلیت خودکارو عوض کردم. ثانیه های رویایی بود..)</p><p>9. کاشکی طبقه بالایی ها بخوابن واقعا.<br> </p><figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:735/490;" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-682954000f4e1.jpg" width="735" height="490"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/50/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>Harry Potter</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/48</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/48</guid>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 17:19:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من همین الان فهمیدم روز جهانیه هری‌پاتره =))) تبریک به تمام پاترهد های ناز 🎀
بی‌لطفی بود از کتاب موردعلاقه‌ام اثری در وبلاگم نباشه و این‌ها... 
و درود به کراش عظیم‌الشانم سیریوس بلک! (∩^o^)⊃━☆
به احترام این روز فرخنده باید گردنبند زمان‌برگردونم رو بندازم گردنم فکر کنم (نویل لانگ‌باتم هم ازاین لگویی‌...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همین الان فهمیدم روز جهانیه هری‌پاتره =))) تبریک به تمام پاترهد های ناز 🎀<br>بی‌لطفی بود از کتاب موردعلاقه‌ام اثری در وبلاگم نباشه و این‌ها... <br>و درود به کراش عظیم‌الشانم سیریوس بلک! (∩^o^)⊃━☆<br>به احترام این روز فرخنده باید گردنبند زمان‌برگردونم رو بندازم گردنم فکر کنم (نویل لانگ‌باتم هم ازاین لگویی‌هاش رو میزمه) دلم برای اون روزی که رفتیم کافه هری پاتری تنگ شده. دیگه فکر نکنم با اون آدما بتونم یک جا جمع بشم، درسته اولین بارم بود توی جمعشون بودم و داشتم از شدت اضطراب اجتماعی توی زمین فرو می‌رفتم اما بهم خوش گذشت. من ردای گریفیندور رو پوشیدم و شیک سیروس بلک خوردم (😂) اما بقیه نوشیدنی کره‌ای گرفتن که باید بگم واقعا بدمزه بود (شاید ورژن اصلیش که تو انگلیس درست می‌کنن خوشمزه‌تر باشه، باید فرمول تهیه‌شو از جی.کی.رولینگ بگیرم!). فکر کنم آخرین باری بود که منو اون باهم رفتیم بیرون یا شاید یکی مونده به آخرین بار. می‌خواست سوپرایزم کنه ولی من از اول میدونستم داریم کجا می‌ریم پس به نشانه‌ی گریفیندوری بودن لباس قرمزمو پوشیدم در صورتی که دلم ‌می‌خواست سبز بپوشم....</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://biaupload.net/static/files-2026-05/org-336a9ab12f1a1.mp4"><video src="https://biaupload.net/static/files-2026-05/org-336a9ab12f1a1.mp4" width="100%" controls=""></video></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/48/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ³</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/47</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/47</guid>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 14:41:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[1. بعد از مدت‌ها من دیروز تصمیم گرفتم بنویسم و بوم! دیدم اینجا هم سکته کرد، ترسیدم نکنه مثل بیان به دیار باقی شتافته باشه و این ها مثلا و اینکه بدون اطلاعی چیزی تمام زار و زندگی مردمو بپرونن. در نتیجه امروز اولین کاری که کردم بک آپ گرفتن از پست‌های قبلی بود =) بیشتر از این ترسیدم که آدم‌های اینجا رو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-f97d503cc5c81.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-960f1d93c1da1.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-b179bafd44311.gif"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://sv.jenabmusic.com/001/641/Dokhtar%20Irooni.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>1. بعد از مدت‌ها من دیروز تصمیم گرفتم بنویسم و بوم! دیدم اینجا هم سکته کرد، ترسیدم نکنه مثل بیان به دیار باقی شتافته باشه و این ها مثلا و اینکه بدون اطلاعی چیزی تمام زار و زندگی مردمو بپرونن. در نتیجه امروز اولین کاری که کردم بک آپ گرفتن از پست‌های قبلی بود =) بیشتر از این ترسیدم که آدم‌های اینجا رو از کجا باید پیداشون کنم؟ چنل تلگرام و بلاگفا و جاهای دیگه‌شون رو دارم اما همه چیز بسته‌ست پس تا اطلاع ثانوی یک خداحافظی بی‌مقدمه و یهو قرار بود با همه داشته باشم تا وقتی که همه چیز (شاید) به روال عادی برگرده-</p><p>2. پست های این دسته صفحه مخصوص خودشون رو دارن دیگه، پس اگر اومدید و فکر کردید پست جدیدی ندارم شاید Geunyang جدید از دستتون در رفته!!!<br>همچنین فهمیدم دکمه لایک خراب بود و اگر پستی رو لایک کردید قبلا و براتون نوشت "لایک شد!" لایک نشده =((( </p><p>3. از وقتی برگشتیم تهران از حال و هوای بارونی و آبی و سبز خودم اومدم بیرون و همه چیز قرمز شده، این آهنگ اندی هم برای همین گذاشتم؛ چون به شدت وایب قرمزلاکی فرش خونمون و کلا دور و اطرافمه ~~ <br>+ یه ادیت با این اهنگ 9 ماه پیش دیدم که یه خانومیی موهاشو کوتاه کرده بود و اینا. منم بعد از اینکه اونو دیدم رفتم موهامو کوتاه کردم =) [جوگیر هم خودتونید عزیزان!!] واههه، الان دیگه موهام رسیده بالای شونه‌هام، چقدر گذشت...</p><p>4. رفتم تو فاز درس و اینا در نتیجه رفت و امد به اینجا رو باید کمتر کنم فکر کنم. <br>کتاب پسر، موش کور، روباه و اسب رو تا الان دوبار خوندم و هربار سعی می‌کنم بیشتر فکرکنم بهش. از اون 7 تا شبدری که فروردین پیدا کردم 3تا شون جون سالم بدر بردن و هنوز زنده‌ان درنتیجه گذاشتمشون لای همین کتاب و کنار جمله‌ای که به دلم نشست (اسلاید 2)</p><p> 5. هیچوقت فکر نمی‌کردم اون نخ قرمزی که دوسال بی‌وقفه دستم بود رو دربیارم، همچنین دستبند پروانه‌ایم... احساساتم عوض شدن؟ وقتی بهشون نگاه می‌کنم احساس خیانت به چیزهایی که باهاشون زندگی کردم بهم دست میده؛ شاید فقط باید برشون گردونم سرجای قبلی‌شون. دستام بدون اکسسوری خیلی غریب و طفلکی به نظر میان ='(</p><p>6. نباید سریال ببینم اما واقعا منتظرم زیرنویس بی‌صاحاب مونده این سریاله بیاددددد =|<br>خیلی خوشحالم که سریال چینی که دربه در دنبالش بودمو تو روبیکا پیدا کردم (هیچوقت فکرشو نمی‌کردم از روبیکا چیزی دانلود کنم-) همش تقصیر فلیکس دراماست که اشتراکی شد همه رو آواره کرد 😭</p><p>7. دیروز توی اوج بدبختی نشستم GTA San Andreas دوبله فارسی بازی کردم و رنگین کمون دیدمممم (بعد از یک سیل شدید) خیلی ناز بود واقعا ^^ یه ماموریت شونصدهزار ساله که نتونسته بودم رد کنمم رد کردم و به ادامه زندگی پرداختم خلاصه... </p><p>8. نوشتن داستان های فانتزی سخت‌ترین کار دنیاست به نظرم. کمک- </p><p>9. به لطف <a href="https://wonderel.blogix.ir/" target="_blank"><span style="color:hsl(210,75%,60%);">شرلوک عزیز</span></a> OSTهای اسنودراپو با همت پیداکردم (چون اسپاتیفای نیست کلی غصه خوردم که چرا دانلود ندارم هیچیو)<br>شما هم گوش جان بسپارید به Friends از Kim hee won 🎀</p><div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://biaupload.net/static/files-2026-04/org-8d2e7049d9571.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/47/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>بالاخره... خونه!</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/45</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/45</guid>
		<pubDate>Mon, 27 Apr 2026 23:17:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم می‌خواد از حس الانم بنویسم. نمی‌دونم این چه حس غریبی بود که یهو از نوک انگشتام تا بالای سرم پر شد. دهنم باز مونده و فقط دارم دور و ورم رو نگاه می‌کنم و به این آهنگی که داره پلی میشه گوش میدم و هی حسم عجیب‌تر هم میشه. ساعت 19:22 و ما الان تهرانیم و در همین حین که داشتم می‌نوشتم از کنار ساختون های...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><div data-nosnippet="" style="display: flex; justify-content: center; align-items: center; width: 100%; margin: 20px 0;">
  <div style="background: transparent; display: inline-flex; align-items: center; gap: 8px;">
    <audio controls="" style="height: 38px; width: 280px; border-radius: 30px; opacity: 0.85;">
      <source src="https://dl.gisomusic.com/Music/1403/02/14/Sattar%20-%20Sedaye%20Baroun.mp3" type="audio/mpeg">
    </source></audio>
  </div>
</div></div><p>دلم می‌خواد از حس الانم بنویسم. نمی‌دونم این چه حس غریبی بود که یهو از نوک انگشتام تا بالای سرم پر شد. دهنم باز مونده و فقط دارم دور<span> </span>و ورم رو نگاه می‌کنم و به این آهنگی که داره پلی میشه گوش میدم و هی حسم عجیب‌تر هم میشه. ساعت 19:22 و ما الان تهرانیم و در همین حین که داشتم می‌نوشتم از کنار ساختون های اکباتان رد شدیم. تازه رسیدیم. این آهنگی که داره پخش میشه فکرکنم برای سَتاره «صدای بارون». تازه فیلم سینمایی «روی موج عشق تنظیم کن» رو همینجا توی ماشین تموم کردم و این حسی که الان دارم ترکیبی از واقعیت و رویاست. حسیه که داره قلبم رو لمس می‌کنه<span> </span>ملودی این آهنگ... با اینکه مطمئنم تا حالا توی زندگیم بهش گوش نکردم اما به شدت حس قشنگی بهم میده. دنیا رنگ و بوی خاصی داره آسمون شب آبی تیره‌ست و هرچقدر به سطح افق که نگاهم رو نزدیک‌تر می‌کنم می‌تونم ترکیب رنگ سبز رو با سیاهی آسمون ببینم. برای مدتی انگار چیزی جز نور لامپ های خونه‌ها و ساختمون های شهر، رنگ های مبهمی که انگار فقط خودم می‌بینمشون و بوی گرفته و خسته‌ی اینجا و آهنگی که داره پخش میشه چیزی نمی‌بینم، نمی‌شنوم و حس نمی‌کنم. حس اشنای خونه؟ شاید نه، اینجا دیگه زیادهم برام شبیه خونه نیست؛ به خاطر همینه که انقدر راحت می‌خوام ولش کنم و برم یه شهر دیگه زندگی کنم. پاهام سرد سردن و لرزه‌ای که به جونم افتاده باعث شده تموم موهای تنم سیخ بشن. از کنار کارخونه زمزم رد شدیم، همیشه از همین جا میریم و برمی‌گردیم. برج میلاد هنوزم برق میزنه. می‌گذریم... از کنار همه‌ی آدمای اینجا، پارک همیشگی محله، نونوایی بربری که از وقتی کوچولو بودم ازش نون می‌خریدیم که الان بسته بود، آهنگ «عروسی» سَتار داره پلی میشه و ما بالاخره رسیدیم خونه... آقایی‌های نمایشگاه‌دار همیشه هستن، حتی الان. بابا داره مثل همیشه دنده‌عقب میره تو کوچه چون اینجوری بیرون اومدن از پارکینگ راحت تره. پوف- یه نفس خیلی خیلی عمیق. دیگه کسی خونه منتظرمون نبود. نمی‌دونم باید خبر بازگشت پرشکوهم رو کی بدم، اصلا برای کسی مهم نیست، چرا باید مهم باشه؟ «عه برگشتید؟ به سلامتی» نهایت واکنشیه که قراره دریافت کنم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/45/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ²</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/43</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/43</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 09:45:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[*عکس‌های سوم و چهارم برای صبح‌ان، داشت بارون می‌اومد، کل منطقه رو هم یه مه غلیظی فراگرفته بود. شب اون منظره قشنگ‌تره چون نور می‌افته توی مزرعه...*
1. دلم می‌خواد بنویسم، اما مغزم خیلی وقته خاموشه. فهمیدم نوشتن یک معجزه‌ست، وقتی ناراحتی، وقتی کسی نیست که حرف‌هاتو بهش بزنی، وقتی کلمات توی مغزت انبار م...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/6dd1-۲۰۲۶۰۴۲۲-۱۸۱۸۰۰.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/6dd1-۲۰۲۶۰۴۲۲-۱۸۱۷۵۳.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/5cee-۲۰۲۶۰۴۲۱-۰۷۵۹۴۰.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/5cee-۲۰۲۶۰۴۲۱-۰۸۳۲۲۲.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p style="text-align:center;"><br><span style="font-size:12px;">*عکس‌های سوم و چهارم برای صبح‌ان، داشت بارون می‌اومد، کل منطقه رو هم یه مه غلیظی فراگرفته بود. شب اون منظره قشنگ‌تره چون نور می‌افته توی مزرعه...*</span></p><p>1. دلم می‌خواد بنویسم، اما مغزم خیلی وقته خاموشه. فهمیدم نوشتن یک معجزه‌ست، وقتی ناراحتی، وقتی کسی نیست که حرف‌هاتو بهش بزنی، وقتی کلمات توی مغزت انبار می‌شن روی هم، وقتی خوشحالی و... اما حدود یک ربع همینجوری به کیبورد خیره شدم؛ چون نمی‌دونم چی باید بنویسم. امروز هیچ احساسی ندارم. همه‌ی حرف‌های جهان توی گلوم جمع شدن اما حتی حوصله‌ی حرف زدن رو هم ندارم. روتین نامظم و مسخره‌ای جدیدا دارم، سریال-غذا-خواب! اون وسطا شاید درس هم بخونم. امتحان های مجازی رو سرسری گرفتم واقعا... کتابی که داشتم می‌خوندم به امان خدا ول کردم. صبح تا شب پشت این میز نشستم و حتی به خودم زحمت نمی‌دم بیرونو نگاه کنم. هوا امروز خیلی خوب بود و هست. ریز ریز داره بارون میاد، دلم می‌خواد برم بیرون... <br>تا به خودم یه حرکتی بدم آفتاب درمیاد. <br>+بالاخره زحمت دادم به خودم و وقتی رفته بودیم باغ (منو به زور از خونه کشوندن بیرون) از شکوفه‌های درخت سیب (فکرکنم سیب باشه) عکس گرفتم. صورتی و نازن (❁´◡`❁)</p><p>2. بعد از تلاش‌های فراوان یک پرتره درب و داغون تونستم از <a href="https://www.google.com/search?q=jung+hae-in&amp;sca_esv=e42243e293ad428e&amp;sxsrf=ANbL-n7gZCu2Lsv0ap7t2xjsmQalF-uU3A%3A1777009535357&amp;source=hp&amp;ei=fwPraZX9EpyE9u8P-YmJkA4&amp;iflsig=AFdpzrgAAAAAaesRj0yLnMyNnVJRWwKb6kS5HQFFdOlr&amp;gs_ssp=eJzj4tVP1zc0TDI3zSg3Nak0YPTizirNS1fISEzVzcwDAHJpCFo&amp;oq=jung&amp;gs_lp=Egdnd3Mtd2l6IgRqdW5nKgIIBjIFEC4YgAQyBRAuGIAEMgUQLhiABDIFEC4YgAQyBRAAGIAEMgUQLhiABDIFEC4YgAQyBRAuGIAEMgUQLhiABDIFEAAYgARIxWRQ8QFYpBdwAXgAkAEAmAHRAaABzAWqAQUwLjMuMbgBAcgBAPgBAZgCBKAC8wWoAgCYAwLxBVOjMmgxEOXbkgcFMC4zLjGgB4VEsgcFMC4zLjG4B_MFwgcFMi0zLjHIByGACAA&amp;sclient=gws-wiz" rel="nofollow"><span style="color:hsl(240,75%,60%);">haein</span></a> بکشم =))))))) [انصافا لب و دهنش خیلی شبیه شده، خود پرتره رو نمی‌ذارم اما...]<br>بعد از جوانی‌من، <i><strong>نونا خوشگله برام غذای خوب می‌خره (😂)</strong></i> رو دارم می‌بینم. این اسمشو بیشتر دوست دارم چون کاملا مربوط به سریاله وگرنه اسم اصلیش <a href="https://www.google.com/search?q=Something+in+the+Rain&amp;sca_esv=e42243e293ad428e&amp;sxsrf=ANbL-n4mHVNtxGFXJ8eObEJJwRdBDhg-_A%3A1777009810840&amp;source=hp&amp;ei=kgTrabzHMcuN9u8Pm5_56A8&amp;iflsig=AFdpzrgAAAAAaesSoqfEqQGkFGDBvlL9Y9cRPDOBoGUj&amp;ved=0ahUKEwi82KS05YWUAxXLhv0HHZtPHv0Q4dUDCBc&amp;uact=5&amp;oq=Something+in+the+Rain&amp;gs_lp=Egdnd3Mtd2l6IhVTb21ldGhpbmcgaW4gdGhlIFJhaW4yBRAuGIAEMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEAAYgAQyBRAAGIAEMgUQABiABDIFEC4YgAQyBRAAGIAESNwCUABYAHAAeACQAQCYAaYCoAGmAqoBAzItMbgBA8gBAPgBAvgBAZgCAaACrgKYAwCSBwMzLTGgB4EKsgcDMy0xuAeuAsIHAzItMcgHBoAIAA&amp;sclient=gws-wiz" rel="nofollow"><span style="color:hsl(240,75%,60%);">Something in the rain</span></a>ئه که معتقدم نمیاد بهش.<br>قسمت 9 یه جایی استپ کردم و نشستم با دقت هه‌این رو بکشم، اصلا هم امتحان هندسه ندارم...</p><figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:768/512;" src="https://vinadl.in/wp-content/uploads/2020/01/something-in-the-rain-768x512.png" width="768" height="512"></figure><p>3.* به نظرتون باید بعد از دریافت این پیام "<i>گفتم زشته پی ویت خیلی تهه ی پیامی بدم تو که منو دوست نداری😔</i>" از ایشون (<a href="https://nabikkum.blogix.ir/post/39/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B3-%D8%A8%D8%B2%D9%85" target="_blank"><span style="color:hsl(240,75%,60%);">پست</span></a>) چه واکنش صادقانه‌ای داشته باشم؟ هاه!</p><p>4. اینجا هم دیگه مخاطب‌هاشو از دست داده فکر کنم، سگ پَر نمی‌زنه خداروشکر!  <br>داشتم به بستن لایک و کامنت پست‌ها فکر می‌کردم، از این حالت اکسپلور گونه اینجا خوشم نمیاد. باعث میشه هی دلم بخواد چک کنم ببینم چندنفر پستمو دیدن ندیدن. باعث میشه احساس ناکافی بودن بهم دست بده یکم... <br>دوست دارم نوشته‌های بقیه رو بخونم ولی یه مدتی اگر سراغ سوشال‌مدیا نیام خوب میشه<br>هر بار نبودم و سر زدید، برید پست‌های که شاید ندیدیدشون رو هم یه سری بزنید! =)</p><p>5. کتاب هایی که سفارش دادم 6 اردیبهشت می‌رسن و ما داریم برمی‌گردیم تهران. عشق شد-</p><p>6. دیروز دلم به حال خودم سوخت. فهمیدم خیلی تنهام و این حقیقت تلخ باعث شد برای بار هزارم الکی گریه کنم. زندگی واقعا جالب‌انگیزه &gt;.&lt; </p><p>7.  به کسی که تولدمو تبریک نگفته و صرفا به پیامم توی دیلی‌ام ری‌اکشن داده و وقتی حضوری دیدمش هم دهنشو وا نکرده یه تبریک خشک و خالی بگه؛ باید تولدشو تبریک بگم؟</p><p>9. فروردین فصل اول تدلسو دیده بودم و می‌خواستم بنویسم راجبش... حسش نیست ولی- <br>الان دارم 6تا سریالو باهم می‌بینم! برای اینکه 24 ساعتم رو پرکنن واقعا کافی‌ان..<br>سریال We are all trying here که تازه اومده خیلی شاهکاره، بیشتر از حد انتظار واقعیه. تا الان 60 بار قلبم برای شخصیت اصلی ترک خورد از شدت واقعی بودن احساساتش. آقایی بازیگر خیلی خفنیه...<br>بعد از دیدن قسمت اول و دوم دارم به این دیالوگ فکر می‌کنم:<br>-هر کسی یه کلمه‌ای داره که باعث میشه قلبش تند بزنه<br>اون کلمه چیه؟</p><figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:1280/720;" src="https://up.20script.ir/file/ae5c-image-png.jpeg" width="1280" height="720"></figure><p><span style="font-size:12px;">     </span><br>*حرف زدیم باهم، نمی‌دونم چرا ولی انگار من این وسط دارم یه چیزیو اشتباه می‌فهمم. چرا انقدر پیچیده و درعین حال کَشکَکیهیشبیشاسیتنشسیت-</p><p>پ.ن: گِل بگیرن سایت سازمان سنجشو، از صبحه دهن منو صاف کرده. یدونه آپدیت هم نمی‌دن خراب‌شده رو.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/43/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>December 28, 1979</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/42</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/42</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 09:47:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بعضی از اوقات افراد با ما سرد می‌شوند، نه به خاطر اینکه دوستمان ندارند؛
تنها به این خاطر که می‌ترسند اگر به دوست داشتن ما ادامه دهند آسیب خواهیم دید.
او دوستم داشت اما رفت چون نمی‌خواست ذره ذره نابود شدنش را به چشم ببینم،
لیکن نمی‌دانست نبودنش وجودم را فرو می‌خورد.
تا آخرین ثانیه‌های عمرم منتظرت خوا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m1347_Sooho_x_Youngro__Haein_Jisoo_.jpg" alt="" /></p><blockquote><p>بعضی از اوقات افراد با ما سرد می‌شوند، نه به خاطر اینکه دوستمان ندارند؛<br>تنها به این خاطر که می‌ترسند اگر به دوست داشتن ما ادامه دهند آسیب خواهیم دید.<br>او دوستم داشت اما رفت چون نمی‌خواست ذره ذره نابود شدنش را به چشم ببینم،<br>لیکن نمی‌دانست نبودنش وجودم را فرو می‌خورد.<br>تا آخرین ثانیه‌های عمرم منتظرت خواهم ماند و در اعماق قلبم عاشقت هستم...</p></blockquote>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/42/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m1347_Sooho_x_Youngro__Haein_Jisoo_.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m1347_Sooho_x_Youngro__Haein_Jisoo_.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
		<category>تکه‌ای از کتابم</category>
	</item>
	<item>
		<title>notion</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/40</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/40</guid>
		<pubDate>Mon, 20 Apr 2026 20:32:42 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم برای نوشن تنگ شده بود، پس اینجا رو مثل اونجا کردم یکم...
(AI دهنمو صاف کرد!)
خوشحالم حداقل یکم شبیه خونه‌ست =)
 
*اونجا واقعا سیستم جالبی داشت، من فکر کنم جزو محدود افرادی بودم که ازش به عنوان وبلاگ استفاده می‌کردم*
+هعیییی، عکسه برای وقتیه که نت بود هنوز...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم برای نوشن تنگ شده بود، پس اینجا رو مثل اونجا کردم یکم...<br>(AI دهنمو صاف کرد!)<br>خوشحالم حداقل یکم شبیه خونه‌ست =)<br> </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1339/637;" src="https://up.20script.ir/file/f63e-image-png-1-.jpeg" width="1339" height="637"></figure><p>*اونجا واقعا سیستم جالبی داشت، من فکر کنم جزو محدود افرادی بودم که ازش به عنوان وبلاگ استفاده می‌کردم*<br>+هعیییی، عکسه برای وقتیه که نت بود هنوز...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/40/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نامه‌ای به رنگِ سَبزم</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/39</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/39</guid>
		<pubDate>Sat, 18 Apr 2026 22:42:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سلامی از طرف کسی که زمانی می‌گفتی به گوشه‌های تاریک زندگی‌ات رنگ پاشیده، 
این نامه را می‌نویسم به رسم گذشته و دیگر نامه‌هایی که برایت نوشته بودم. به رسم روزگاری که من و تو ما بودیم. آن موقع‌ها نامه‌هایم سرشار از امید و خوشحالی بود اما آخرین نامه‌ای که برایت نوشتم چیزی نبود جز اشک‌های بی‌پایانم و ملا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلامی از طرف کسی که زمانی می‌گفتی به گوشه‌های تاریک زندگی‌ات رنگ پاشیده، <br>این نامه را می‌نویسم به رسم گذشته و دیگر نامه‌هایی که برایت نوشته بودم. به رسم روزگاری که من و تو ما بودیم. آن موقع‌ها نامه‌هایم سرشار از امید و خوشحالی بود اما آخرین نامه‌ای که برایت نوشتم چیزی نبود جز اشک‌های بی‌پایانم و ملامت‌های بسیار. این نامه هم هرگز به دستت نخواهد رسید، درست مانند آن دیگری، اما باید بنویسم؛ باید غرغرهایم را بنویسم و حسادت‌هایم را ابراز کنم چون اگر بیشتر از این در قلبم بمانند پرپر می‌شوم. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/39/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Geunyang ¹</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/38</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/38</guid>
		<pubDate>Sat, 18 Apr 2026 16:35:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
1. توی دقیقا همچین حالتی نشستم و دارم نامه‌ی اداری می‌نویسم. البته الان که نوشتن نامه رو ول کردم و تصمیم گرفتم بعداز مدت‌های طولانی یکم توی این کویر بنویسم... داشتم فکر می‌کردم برای یه عنوان خوب برای این چنین پست‌ها. علاقه‌مندم اینجور نوشته ها رو دسته بندی کنم و بذارمش کنارهم، یه سری اتفاق‌های روز...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-df340114f0e81.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-f357e144c6f82.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p> </p><p>1. توی دقیقا همچین حالتی نشستم و دارم نامه‌ی اداری می‌نویسم. البته الان که نوشتن نامه رو ول کردم و تصمیم گرفتم بعداز مدت‌های طولانی یکم توی این کویر بنویسم... داشتم فکر می‌کردم برای یه عنوان خوب برای این چنین پست‌ها. علاقه‌مندم اینجور نوشته ها رو دسته بندی کنم و بذارمش کنارهم، یه سری اتفاق‌های روزمره و حرفا و صحبت‌های الکی که دلم می‌خواد بزنم ولی کسی نیست که براش تعریف کنم. آخرشم رسیدم به این عنوانی که می‌بینید. <span style='font-family:quote-cjk-patch, Inter, system-ui, -apple-system, BlinkMacSystemFont, "Segoe UI", Roboto, Oxygen, Ubuntu, Cantarell, "Open Sans", "Helvetica Neue", sans-serif;font-size:15px;'>그냥 (با این تلفظ: Geunyang) </span> یعنی "همین‌جوری"، بی‌دلیل، بدون بهانه... عنوانی برای روزهای معمولی که در عین حال خاص‌ان!</p><p>2. امروز صبح پاشدم رفتم دوییدم! وزرش صبحگاهی رندوم. پاهام هنوز درد می‌کنه! بدنم به ورزش عادت نداره. 40 روزه از جام تکون نخوردم. ساعت بدبخت هی میگه "وقت حرکت! چرخش بالاتنه!" و من ساعت ها همین‌جوری نشستم... صبح خیلی هوا خوب بود واقعا =) صدای گنجیشکا، رودخونه و... یه آقایی پیری داشت قدم می‌زد منم داشتم از کنار رد می‌شدم که یهو خیلی کنایه آمیز گفت "آهااا، بدووو!" برخورد بهم. ادب داشته باشید، چندتا پیرهن بیشتر پاره کردید مثلا...</p><p>3. جدیدا دارم سریال <span style="background-color:hsl(115,15%,46%);color:hsl(0,0%,100%);">My Youth</span> رو می‌بینم (عکس برای همون سریاله) و واقعا قشنگه. به یقین می‌تونم بگم کاملا وایب منه، اصلا خود منه. اِلِمان‌های مربوط به خودم رو خیلی توش می‌بینم و حس آرامش و زندگی بهم می‌ده. خیلی وقت همچین سریالی ندیده بودم. سونگ جونگ‌کی عزیزم کامبک قدرتمندی زده بود امسال =) (شبکه نمایش دیروز "بوگوتا" رو گذاشته بود و وقتی جونگ‌کی رو تو تلوزیون دیدم خیلی ذوق کردم ^^ اشک-) معتقدم بازیگر زنی که انتخاب کردن عمدی بوده، چون شبیه زن سابق جونگ‌کیه!... چیزی که خیلی دوستش دارم و بامزه و خاصه اینه که اینجا جونگ‌کی (سون ووهه) یک گل‌فروشه و وایب خارق‌العاده‌ای داره. داشتم فکر می‌کردم واقعا شغل قشنگیه و اگر می‌تونستم شاید گل‌فروش می‌شدم. ناز و سرزنده‌ست. سریال کلا وایب سبز و ملوی منه =) دوستش دارم... کاشکی تموم نشه. یه چیزی که باورم نمی‌شد همون بحث اِلِمان‌ها بود. من <span style="background-color:hsl(188,9%,54%);color:hsl(0,0%,100%);">جانانه گلِ "فراموشم نکن / Forget me not" رو دوست دارم</span> و اینکه دقیقا توی این سریال بازیگر نقش اصلی زن هم همچین سلیقه‌ای داره خیلی نازه. این گل رسما توی هیچ سریالی تا الان نبود و از وقتی دیدمش با نیش باز به ادامه‌ی زندگی‌ام پرداختم! ووهه نویسنده بود، کلا یدونه کتاب نوشت اونم با اسم مستعار؛ و من اینجوری بودم که wow!  دوست خوب من =)))) (همزاد من!)<br>ووهه یه دیالوگ (درواقع نوشته) خیلی قشنگ هم توی این چند قسمت داشت که توی این عکس‌های اسلایدی گذاشتم =)<br>به نظرم صحبت راجب این سریال کافیه چون تا سال‌ها حرف دارم که بزنم!!!<br>+<s>متاسفم که وقتی داشتم سریال رو می‌دیدم متوجه شدم جونگ‌کی داره پیر میشه 😭 مرد تو باید جوون بمونی...</s></p><div class="raw-html-embed"><div style="position: relative; max-width: 500px; margin: 20px auto; background: #d4e8d0; padding: 12px; border-radius: 24px;">
  <img id="sImg" src="" style="width: 100%; border-radius: 16px; display: block;">
  <button id="sPrev" style="position: absolute; right: 20px; top: 50%; transform: translateY(-50%); background: rgba(255,255,255,0.7); border: none; width: 32px; height: 32px; border-radius: 50%; cursor: pointer; font-size: 14px;">▶</button>
  <button id="sNext" style="position: absolute; left: 20px; top: 50%; transform: translateY(-50%); background: rgba(255,255,255,0.7); border: none; width: 32px; height: 32px; border-radius: 50%; cursor: pointer; font-size: 14px;">◀</button>
</div>

<script>
(function(){
  let imgs = [
    "https://biaupload.net/do.php?imgf=org-42b345e582ef1.png",
    "https://biaupload.net/do.php?imgf=org-fff56913edde1.png",
    "https://biaupload.net/do.php?imgf=org-fe15da4ec72c2.png",
      "https://biaupload.net/do.php?imgf=org-047a08fa06b13.png"
  ];
  let i = 0;
  let interval;
  let imgTag = document.getElementById('sImg');
  
  function showSlide() {
    imgTag.src = imgs[i];
  }
  
  function next() {
    i = (i + 1) % imgs.length;
    showSlide();
    resetTimer();
  }
  
  function prev() {
    i = (i - 1 + imgs.length) % imgs.length;
    showSlide();
    resetTimer();
  }
  
  function startTimer() {
    interval = setInterval(next, 4000);
  }
  
  function resetTimer() {
    clearInterval(interval);
    startTimer();
  }
  
  document.getElementById('sPrev').onclick = prev;
  document.getElementById('sNext').onclick = next;
  
  showSlide();
  startTimer();
})();
</script></div><p>4. دارم روی یادگیری پرتره کار می‌کنم، یه سری ویدیوی آموزشی از یوتیوب گیرآوردم. یه آقایی چینی داره یاد میده. خوبه راضیم... (رو در و دیوار و چرک نویس و کوفت و درد فقط دارم آدم می‌کشم!)</p><p>5. این آهنگه رو جدیدا خیلی دارم گوش می‌دم. از آگوست 2024 دارمش ولی تازه‌گیا خیلی گیر دادم بهش. وایب خوبی بهم می‌ده. با اون بخش "I'll die anyway" موافقم اما از زاویه دید خودم. صرف آهنگ افسرده‌ست و بی‌هدف و خسته از زندگی؛ در واقع دیگه داره رها می‌کنه زندگی رو. ولی من همچین نیستم من هدف دارم (شاید؟!) ولی می‌دونم که میمیرم! درهرصورت! متن آهنگ اینجوریه که خانوم x یادش رفته خوشحالی چه حسی داره ولی من می‌دونم و هنوز خوشحالی تو وجودم هست. <br>اصلا نمی‌دونم چرا دارم راجب فلسفه آهنگ صحبت می‌کنم! <br>قشنگه! ملودیش زیباست! </p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/113956" type="single"></iframe></div><p>6. به ظاهر بسیار آدم صرفه‌جو و پول خرج نکنی هستم. واقعا هم هستم اما سرکتاب نمی‌دونم چرا یهو عقلمو از دست می‌دم! امروز دوتا کتاب جدید سفارش دادم که از کد تخفیف عزیزم استفاده کنم \(￣︶￣*\))<br>خوب شد البته برام. کتاب هم عین طلاست قیمتش! دو دقیقه سرتو برمی‌گردونی میشه خداتومن. دیگه الانم کیوآرکد می‌زنن رو کتاب. نچ نچ نچ، چه دنیایی شده، به کجا داریم میریم؟ بعد تازه زحمت کشیدم یک جلد از کتاب دوجلدیو گرفتم؛ با خودم نگفتم اگر جلد اولو خوندی تا کی باید وایستی تا بری بعدیو بخری؟ آفرین تا وقتی برگردی تهران! نتیجه اخلاقی و منطقی اینه که نخونمش تا جلد دوش هم بگیرم =)<br>زندگی بی‌نظیره 🙇🏻‍♀️✨🎀</p><p>7. دیدید بالاخره 7 تا شبدرمو پیدا کردم؟! =)) تبریک به من، تبریک به تو، تبریک به همه!</p><p> </p><figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:1031/515;" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-43f150a251a64.png" width="1031" height="515"></figure><p style="text-align:center;">پ.ن: توی جوانی من ووهه یه دست‌بندی داشت به اسم دستبند آرزو، خانومی بهش داده بود و گفت هروقت به آرزوش برسه پاره میشه و وقتی خانومیو بغل کرد پاره شد =)))<br><i>یکی نیست به ما دستبند کادو بده...</i></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/38/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<category>Geunyang</category>
	</item>
	<item>
		<title>?Can this love be translated</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/36</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/36</guid>
		<pubDate>Fri, 17 Apr 2026 16:01:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[❯
    ❮
    
    
  



let currentSlide = 0;
const slides = document.querySelectorAll('.slide');
const dotsContainer = document.getElementById('dots');

slides.forEach((_, i) => {
  const dot = document.createElement('div');
  dot.style.cssText = 'width: 8px; height: 8px; border-radiu...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><div style="position: relative; width: 100%; max-width: 600px; margin: 20px auto; border-radius: 15px; overflow: hidden; background: linear-gradient(135deg, #87CEEB, #E0F7FA); aspect-ratio: 16/9; box-shadow: 0 4px 15px rgba(0,0,0,0.1);">
  <div style="position: relative; width: 100%; height: 100%;">
    <div class="slide active" style="position: absolute; width: 100%; height: 100%; display: flex; align-items: center; justify-content: center; opacity: 1; transition: all 0.5s;">
      <img src="https://up.20script.ir/file/0cb6-Screenshot-2026-03-25-001632.png" style="max-width: 90%; max-height: 90%; border-radius: 10px; object-fit: contain;">
    </div>
    <div class="slide" style="position: absolute; width: 100%; height: 100%; display: flex; align-items: center; justify-content: center; opacity: 0; transition: all 0.5s;">
      <img src="https://up.20script.ir/file/0cb6-Screenshot-2026-03-25-001450.png" style="max-width: 90%; max-height: 90%; border-radius: 10px; object-fit: contain;">
    </div>
    <div class="slide" style="position: absolute; width: 100%; height: 100%; display: flex; align-items: center; justify-content: center; opacity: 0; transition: all 0.5s;">
      <img src="https://up.20script.ir/file/81c0-Screenshot-2026-03-25-002025.png" style="max-width: 90%; max-height: 90%; border-radius: 10px; object-fit: contain;">
    </div>
    <div class="slide" style="position: absolute; width: 100%; height: 100%; display: flex; align-items: center; justify-content: center; opacity: 0; transition: all 0.5s;">
      <img src="https://up.20script.ir/file/81c0-Screenshot-2026-03-25-233021.png" style="max-width: 90%; max-height: 90%; border-radius: 10px; object-fit: contain;">
    </div>
    
    <button onclick="changeSlide(-1)" style="position: absolute; top: 50%; left: 10px; transform: translateY(-50%); background: rgba(0,0,0,0.5); color: white; border: none; width: 35px; height: 35px; border-radius: 50%; cursor: pointer; font-size: 18px; z-index: 10;">❯</button>
    <button onclick="changeSlide(1)" style="position: absolute; top: 50%; right: 10px; transform: translateY(-50%); background: rgba(0,0,0,0.5); color: white; border: none; width: 35px; height: 35px; border-radius: 50%; cursor: pointer; font-size: 18px; z-index: 10;">❮</button>
    
    <div id="dots" style="position: absolute; bottom: 15px; left: 50%; transform: translateX(-50%); display: flex; gap: 8px; z-index: 10; background: rgba(0,0,0,0.4); padding: 5px 10px; border-radius: 20px;"></div>
  </div>
</div>

<script>
let currentSlide = 0;
const slides = document.querySelectorAll('.slide');
const dotsContainer = document.getElementById('dots');

slides.forEach((_, i) => {
  const dot = document.createElement('div');
  dot.style.cssText = 'width: 8px; height: 8px; border-radius: 50%; background: ' + (i === 0 ? 'white' : 'rgba(255,255,255,0.5)') + '; cursor: pointer; transition: all 0.3s;';
  dot.onclick = () => goToSlide(i);
  dotsContainer.appendChild(dot);
});

function updateDots() {
  document.querySelectorAll('#dots div').forEach((dot, i) => {
    dot.style.background = i === currentSlide ? 'white' : 'rgba(255,255,255,0.5)';
  });
}

function changeSlide(direction) {
  slides[currentSlide].style.opacity = '0';
  currentSlide += direction;
  if (currentSlide >= slides.length) currentSlide = 0;
  if (currentSlide < 0) currentSlide = slides.length - 1;
  slides[currentSlide].style.opacity = '1';
  updateDots();
}

function goToSlide(index) {
  slides[currentSlide].style.opacity = '0';
  currentSlide = index;
  slides[currentSlide].style.opacity = '1';
  updateDots();
}

setInterval(() => changeSlide(1), 4000);
</script></div><p>داستان مترجمی که حتی توانایی ترجمه عشق خودش روهم نداشت...<br>(صرفا ری‌اکشن ها و واکنش‌های بسیاااار صادقانه‌ام!)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/36/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شبدرچهاربرگ! 🍀</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/35</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/35</guid>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2026 14:25:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگر پست سیزده به در رو دیده باشید، می‌دونید که درحال پیدا کردن 7 تا شبدرچهاربرگ هستم و
اینکه چرا 7 تا و اصلا چرا دنبال شبدرچهاربرگ می‌گردم بماند. (توی یک پست خاص توضیح خواهم داد! ^^) 
تصمیم گرفتم حالا که خیلی جدی درجستجوام، یه بخش اعلان هم بذارم که شما هم باخبر بشید تا الان چندتا پیدا کردم =)
+اصولا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر <a href="https://nabikkum.blogix.ir/post/29/%DB%B1%DB%B3-%D8%A8%D9%87">پست سیزده به در</a> رو دیده باشید، می‌دونید که درحال پیدا کردن 7 تا شبدرچهاربرگ هستم و<br>اینکه چرا 7 تا و اصلا چرا دنبال شبدرچهاربرگ می‌گردم بماند. (توی یک پست خاص توضیح خواهم داد! ^^) <br>تصمیم گرفتم حالا که خیلی جدی درجستجوام، یه بخش اعلان هم بذارم که شما هم باخبر بشید تا الان چندتا پیدا کردم =)</p><p>+اصولا شبدرچهاربرگ در فرهنگ فنگ‌شویی و این‌جور چیزها نشون دهنده خوش‌شانسیه و حالا هفت‌تاش شانس وقوع یک موضوع رو بالا می‌بره. خیلی وقت پیش ها یدونه 5برگ هم پیدا کرده بودم! اون مثل اینکه نماد ثروت و انرژی مثبته ヾ(•ω•`)o</p><p>در رابطه با اعتقاد به اینجور چیزها لطفا جاج نکنید منو 🥺، <br>صرفا چون خیلی ناز و خوشگل و خاصن دنبالشونم، وایب خوبی داره کلا این مدل‌کارها (سریال‌ها هم رکن اصلی و موثر توی این ماجرا هستن!)</p><p>بی‌صاحاب مونده‌ها همش هم سه‌برگن، تا این سه تارو پیدا کنم کمرم نصف شد! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/35/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پدیده‌ای که شاید بتوان نامش را تیک عصبی گذاشت!</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/34</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/34</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 15:45:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ناراحت و اندوهگینم و این میان چیزی شاید به نام "تیک عصبی" پیدا کردم. 
دلم می‌خواهد مانند این ایموجی ها باشم و فقط به این ماجرا بخندم! o(^▽^)o اما من ایموجی نیستم و باید بپذیرم که این شکلک ها گریانش هم وجود دارد‌!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:896/448;" src="https://biaupload.net/do.php?imgf=org-1427309514501.jpg" width="896" height="448"></figure><p>ناراحت و اندوهگینم و این میان چیزی شاید به نام "تیک عصبی" پیدا کردم. <br>دلم می‌خواهد مانند این ایموجی ها باشم و فقط به این ماجرا بخندم! o(^▽^)o اما من ایموجی نیستم و باید بپذیرم که این شکلک ها گریانش هم وجود دارد‌!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/34/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>!I miss Jul 25,2024</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/32</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/32</guid>
		<pubDate>Sat, 04 Apr 2026 17:47:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[.rgb-frame {
  position: relative;
  display: inline-block;
  border-radius: 20px;
  padding: 5px;
  background: linear-gradient(90deg, 
    #ffb6c1, #b6e3ff, #c1ffb6, #fff0b6, 
    #e6b6ff, #ffd9b6, #ffb6e6, #b6fff0, #ffb6c1);
  background-size: 400% 400%;
  animation: rgb-rotate 4s ease-i...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="raw-html-embed">


<meta charset="UTF-8">
<style>
.rgb-frame {
  position: relative;
  display: inline-block;
  border-radius: 20px;
  padding: 5px;
  background: linear-gradient(90deg, 
    #ffb6c1, #b6e3ff, #c1ffb6, #fff0b6, 
    #e6b6ff, #ffd9b6, #ffb6e6, #b6fff0, #ffb6c1);
  background-size: 400% 400%;
  animation: rgb-rotate 4s ease-in-out infinite;
}

@keyframes rgb-rotate {
  0% { background-position: 0% 50%; }
  50% { background-position: 100% 50%; }
  100% { background-position: 0% 50%; }
}

.glass-frame {
  position: relative;
  border-radius: 16px;
  overflow: hidden;
  backdrop-filter: blur(12px);
  -webkit-backdrop-filter: blur(12px);
  background: rgba(255, 255, 255, 0.15);
  border: 1px solid rgba(255, 255, 255, 0.25);
  box-shadow: 
    0 8px 32px 0 rgba(0, 0, 0, 0.15),
    inset 0 0 20px rgba(255, 255, 255, 0.1);
}

.glass-frame img {
  display: block;
  max-width: 100%;
  height: auto;
  border-radius: 14px;
}
</style>



<div class="rgb-frame">
  <div class="glass-frame">
    <img src="https://up.20script.ir/file/a4c7-capture-8592856949762183490.jpg" alt="تصویر">
  </div>
</div>


</div><p>پروانه 🦋، <br>نمی‌دونم از آخرین باری که انقدر قشنگ گلدوزی کردم چقدر می‌گذره ^^🤷🏻‍♀️؛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/32/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>Vibe</category>
	</item>
	<item>
		<title>Nature&#039;s day Vibe *-*</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/31</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/31</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Apr 2026 19:15:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/0fe1-InShot-۲۰۲۶۰۴۰۲-۱۸۱۶۳۲۹۲۴.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/141b-InShot-۲۰۲۶۰۴۰۲-۱۸۱۷۵۸۰۰۸.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/0fe1-InShot-۲۰۲۶۰۴۰۲-۱۸۱۷۲۴۵۸۶.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/0fe1-۲۰۲۶۰۴۰۲-۱۸۲۲۴۴.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/31/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<category>Vibe</category>
	</item>
	<item>
		<title>۱۳ به 🚪</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/29</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/29</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Apr 2026 11:05:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صبح امروز خیلی رویایی شروع شد. "مهمون" خیلی غیر منتظره ساعت ۸ صبح مهمون بالای سرم بود چون اومده بودن صبحونه. کاشکی حداقل یکی منو بیدار می‌کرد 😭 معذب شدم واقعا 
مامان نون خُلفا* درست کرد براشون، چون دوست دارن :) 
معمولا آدما سیزده به در چیکار می‌کنن؟ حقیقتا ما هیچوقت هیچ کاری نمی‌کنیم! الانم توی آخری...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صبح امروز خیلی رویایی شروع شد. "مهمون" خیلی غیر منتظره ساعت ۸ صبح مهمون بالای سرم بود چون اومده بودن صبحونه. کاشکی حداقل یکی منو بیدار می‌کرد 😭 معذب شدم واقعا </p><p>مامان نون خُلفا* درست کرد براشون، چون دوست دارن :) </p><p>معمولا آدما سیزده به در چیکار می‌کنن؟ حقیقتا ما هیچوقت هیچ کاری نمی‌کنیم! الانم توی آخرین پست آقای جا مانده متوجه شدم خونه موندن نحسی میاره! نهایت تلاشی که می‌تونم بکنم اینه که برم تو حیاط بعد برگردم تو. خرافات نیست؟! سال‌های پیش که چیزی نشد، امسالم هیچی نمیشه پس.</p><p>آسمون چرا انقدر صافه؟! یدونه ابر من نمی‌بینم. هوا خوبه ولی؛ وایب بهاره 🎀</p><p>نهار چیزی خاصی می‌خورن آدما تو سیزده به در؟! </p><p>آها، مامان کاهو گرفته بود دیروز، گفت می‌خوام کاهو سکنجبین درست کنم. این جزو روال هست پس...</p><p>خیلی خوشحالم چون شیرینی دارم الان. هوس شیرینی کرده بودم و الان هم تر هست و هم خشک. اخرشم قند می‌گیرم!</p><p>این محیط اینجا یه جوریه‌ که تو اول پستت باید یه چیزی بنویسی مردم جذب بشن بیان بخونن. که چه؟! نمی‌خوام.</p><p>یاد بیان افتادم. مثل اینکه کلا بست رفت یا به قول عده‌ای سیزده‌شو به در کرد. هعی، حیف بود 🙁</p><p>دارم دوست میشم با آدمای اینجا :) اونقدری که به نظر میاد آدم شاداب و برون‌گرایی نیستم ولی اینجا آدم شادتریم 🙃 شخصیت دیگه‌ای در من حلول کرده، شایدم درونم بوده و من سرکوبش کردم 🤷🏻‍♀️</p><p>جدیدا احساس ایگنور شدن بهم دست داده :'(</p><p>آقای خاص (سهو عزیز) منو تبدیل به یک اثر هنری کرد 🙃😊 این منم: پست آقای‌خاص *-*</p><p>دارم ۷ تا شبدرچهاربرگ جمع می‌کنم، میگن خوش‌شانسی میاره =) (این بعد خرافات نیست! جالبم واقعا)</p><p>خلاصه که سیزده‌به‌درتون مبارک 🍀 شاد و خوشحال و اینا باشید ❤</p><hr><p><span style="font-size:12px;">*نون خُلفا یه نون محلی مخصوص گیلانه که با کدو و آرد برنج و آرد گندم درست میشه. اگر مسافرت شمال اومدید و از کنار خیابون خریدید بدونید توش کدو نیست و به جاش رنگ و زردچوبه ریختن! البته بعضیا منصفن، صحیح سالم میدن دست مردم.*</span></p><p><span style="font-size:12px;">پ.ن: چقدر پراکنده نوشتم 😂😂 تجربه جدید 🤷🏻‍♀️🙇🏻‍♀️</span></p><p><span style="font-size:12px;">پ.ن۲: صدای گنجشکا هم خیلی قشنگه :) </span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/29/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Vincent van Gogh</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/28</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/28</guid>
		<pubDate>Tue, 31 Mar 2026 22:02:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ماهی‌گیران می‌دانند دریا خطرناک است
و توفان سهمگین است
اما از دید آن‌ها این دلایل هرگز برای ماندن بر روی خشکی کافی نیستند.
-نقاشی نمایی از دریا در اسخیفنینگن از وینسنت ون‌گوگ.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p><span style="font-family:Verdana, Geneva, sans-serif;">ماهی‌گیران می‌دانند دریا خطرناک است</span><br><span style="font-family:Verdana, Geneva, sans-serif;">و توفان سهمگین است</span><br><span style="font-family:Verdana, Geneva, sans-serif;">اما از دید آن‌ها این دلایل هرگز برای ماندن بر روی خشکی کافی نیستند.</span></p></blockquote><figure class="image"><img style="aspect-ratio:640/444;" src="https://up.20script.ir/file/ac08-6108801.jpg" alt="نقاشی نمایی از دریا در اسخیفنینگن از وینسنت ون‌گوگ" width="640" height="444"></figure><p><span style="font-size:12px;"><i>-نقاشی نمایی از دریا در اسخیفنینگن از وینسنت ون‌گوگ.</i></span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/28/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هیچ</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/26</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/26</guid>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2026 18:48:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از چه بگویم؟ از سردرد کلافه کننده‌ای که مانند ریشه های درخت ساعت‌هاست در سرم پیچده و هرچه می‌گذرد خودش را سفت‌تر و محکم‌تر آنجا جا می‌کند؟ از آسمان ابری که وقتی نگاهش می‌کنم می‌خواهم درونش غرق شوم اما نمی‌توانم؟ از بدبختی هایی که برسرم ریخته‌اند و حال راست و ریست کردن هیچکدامشان را ندارم؟ از شکوفه‌ه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/6aeb-۲۰۲۶۰۳۳۰-۱۷۵۴۵۰.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/9b88-۲۰۲۶۰۳۳۰-۱۷۵۴۳۶.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/9b88-۲۰۲۶۰۳۳۰-۱۷۵۳۵۸.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p>از چه بگویم؟ از سردرد کلافه کننده‌ای که مانند ریشه های درخت ساعت‌هاست در سرم پیچده و هرچه می‌گذرد خودش را سفت‌تر و محکم‌تر آنجا جا می‌کند؟ از آسمان ابری که وقتی نگاهش می‌کنم می‌خواهم درونش غرق شوم اما نمی‌توانم؟ از بدبختی هایی که برسرم ریخته‌اند و حال راست و ریست کردن هیچکدامشان را ندارم؟ از شکوفه‌های درخت گوجه‌سبز (آلوچه) که انقدر درگیر هیچی بودم نتوانستم ازشان عکس بگیرم؟ <br>من واقعا خسته‌ام! خسته‌تر از آنکه بخواهم زندگی کنم... <i>اینگونه زندگی کنم.</i><br>حالا هم که اینجا نشسته‌ام و بر حال زار خودم گریه می‌کنم یا شاید هم می‌خندم!</p><p>حوصله نوشتن را هم ندارم.</p><p>هزاران حرف در رابطه با سریال های جدیدی که دیدم داشتم اما هیچکس را پیدا نکردم که همراهش حرف بزنم. می‌خواستم اینجا بگویم اما... نمی‌دانم اما چه..</p><p>اکثر اوقات منتظرم؛ منتظر همه چیز و بیشتر از آن منتظر خودم. به گمانم من خودم را گم کرده‌ام! دیگران هم که اصلا مرا یادشان نیست؛ شاید هم به زور خودم را از آنها دور کردم و هنوزم ازشان انتظار دارم..<br>الان هم نشسته‌ام منتظر یک استامینوفن که خودش پا دربیاورد و قدم زنان وارد دهان مبارکم بشود چون تا درد مرا از پای درنیاورد انگار انگیزه‌ی کافی حتی برای حفاظت از بدن خودم را هم ندارم.</p><p>مسئله همین انگیزه بی‌صاحاب مانده است؟! شاید انگیزه در من مرده. من که همین چند وقت پیش <a href="https://nabikkum.blogix.ir/post/15/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF" target="_blank">نور امید آخر جاده را می‌دیدم</a> پس الان چه بلایی سرم آمده؟</p><p> چرا فریادهایم به گوش کسی نمی‌رسد؟ <i>"کمک"</i></p><p>فقط می‌خواهم بگویم که بس است! همه چیز! <br>من فقط می‌خواهم زندگی کنم، چرا زندگی کردن انقدر سخت است؟ <br>فقط می‌خواهم خوشحال باشم...</p><p>اشک هایم را به دست سرد باد می‌سپارم تا شاید آرزوهایم را برآورده کند...</p><hr><p>زیاد حرف‌هام حائز اهمیت نیست، خیلی رندوم هرچی توسرم بود نوشتم صرفا! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/26/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>الکی!</category>
	</item>
	<item>
		<title>آه...</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/24</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/24</guid>
		<pubDate>Fri, 27 Mar 2026 20:25:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:2180/1972;" src="https://up.20script.ir/file/6c81-CamScanner-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6-%DB%B0%DB%B3-%DB%B2%DB%B7-%DB%B2%DB%B0-%DB%B1%DB%B8.jpg" width="2180" height="1972"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/24/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Everything&#039;s gonna be okay</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/23</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/23</guid>
		<pubDate>Thu, 26 Mar 2026 14:41:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[  잘 될 거예요.  (ｏ ‵-′)ノ”(ノ﹏<。)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:left;"><i><strong>  잘 될 거예요.  (ｏ ‵-′)ノ”(ノ﹏&lt;。)</strong></i></p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1125/537;" src="https://up.20script.ir/file/cfed-9A95A28E-0B45-4409-90D0-53595A388EEB.jpeg" width="1125" height="537"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/23/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>موزیک پلیر¹</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/22</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/22</guid>
		<pubDate>Wed, 25 Mar 2026 18:15:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تهیه شده با عشق!
به خوشی استفاده کنید =))) 
(و لطفا اون تگ پایین رو برندارید، حق کپی رایت و اینجور چیزا مثلا... 🤍)
پ.ن: استفاده کردید این زیر بگید بیام ببینم =)
پ.ن²: اگه پست بره تو گشت و گذار صرفا یه سری کد نشون میده، باید موزیک پلیرو بذارید توی ادامه مطلب! ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تهیه شده با عشق!<br>به خوشی استفاده کنید =))) <br>(و لطفا اون تگ پایین رو برندارید، حق کپی رایت و اینجور چیزا مثلا... 🤍)<br>پ.ن: استفاده کردید این زیر بگید بیام ببینم =)<br>پ.ن²: اگه پست بره تو گشت و گذار صرفا یه سری کد نشون میده، باید موزیک پلیرو بذارید توی ادامه مطلب! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/22/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Even if This Love Disappears Tonight</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/20</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/20</guid>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2026 22:06:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در ادامه مطلب باید عرض کنم که...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/0386-Screenshot-2026-03-06-000100.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/4251-Screenshot-2026-03-24-2124058.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://up.20script.ir/file/dbb3-Screenshot-2026-03-24-211640.png"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p>در ادامه مطلب باید عرض کنم که...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/20/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>25</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چندتا زبان مختلف توی دنیا وجود داره؟</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/17</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/17</guid>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2026 14:00:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[7100تا؟! نه جواب غلطه.
به اندازه‌ی تمام آدم‌های این سیاره‌ست!
هرکسی به زبان شخصی خودش حرف می‌زنه و واسه همینه که سوتفاهم پیش میاد و آخرش باعث رنجش همدیگه میشیم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>7100تا؟! نه جواب غلطه.<br>به اندازه‌ی تمام آدم‌های این سیاره‌ست!<br><i>هرکسی به زبان شخصی خودش حرف می‌زنه و واسه همینه که سوتفاهم پیش میاد و آخرش باعث رنجش همدیگه میشیم...</i></p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1111/601;" src="https://up.20script.ir/file/85a7-Screenshot-2026-03-24-135908.png" width="1111" height="601"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/17/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آبی آســمانی ヾ(•ω•`)o</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/16</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/16</guid>
		<pubDate>Mon, 23 Mar 2026 20:46:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همیشه دوست داشتم آبی باشم و بیش از آن می‌خواستم دیگران من را آبی ببینند. می‌خواستم به داستان‌هایم، نقاشی هایم، اتاقم، لباس‌هایم و هرچیزی که به من مربوط بود با این رنگ جان ببخشم؛ اما آن‌جور که باید نمی‌شد
من انگار به هر رنگی بودم به جز آبی، تمام تلاشم را می‌کردم که به این رنگ به نظربیایم لیکن من همیش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه دوست داشتم آبی باشم و بیش از آن می‌خواستم دیگران من را آبی ببینند. می‌خواستم به داستان‌هایم، نقاشی هایم، اتاقم، لباس‌هایم و هرچیزی که به من مربوط بود با این رنگ جان ببخشم؛ اما آن‌جور که باید نمی‌شد<br>من انگار به هر رنگی بودم به جز آبی، تمام تلاشم را می‌کردم که به این رنگ به نظربیایم لیکن من همیشه ترکیبی از هزاران رنگ بودم<br>اغلب اوقات سرزنده بودم؛ درست به رنگ سبز لطیفی که نشانی از بهار بود <br>سفید بودم؛ به رنگ ابرهای ظریف و زیبای تابستان، همان‌طور آزاد <br>هر پاییز همانند قهوه بودم؛ تیره، تلخ، تاریک و گرم<br>سرد و سیاه بودم درست شبیه شبی برفی در زمستان<br>پس کی آبی بودم؟ شاید هیچ‌وقت. شاید تنها در رویاهایم می‌توانم آبی باشم<br>اما شاید این همیشه آبی نبودن بهتر باشد...<br>رنگ‌های من بازتابی از روح من‌اند و روحم که نمی‌تواند همیشه یک رنگ بماند. گاهی شاد است و گاهی غمگین، اگر همیشه یک رنگ باشد که برای همیشه احساساتش را از دست می‌دهد؛ پس باید<br>همان‌طور که جهان و احساسات دیگران را رنگین می‌بینم، احساسات خودم را نیز این چنین ببینم.<br>همه‌ی ما رنگارنگیم، بستگی دارد بخواهیم جهانمان را چگونه ببینیم<br>بخشی از روح من همیشه به این رنگ می‌ماند، به رنگ آسمان، دریا و شاید ذره‌ای هم به رنگ تو. &gt;"&lt; </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:736/492;" src="https://up.20script.ir/file/c881-download-14-.jpg" width="736" height="492"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/16/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<category>Vibe</category>
	</item>
	<item>
		<title>امید؛</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/15</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/15</guid>
		<pubDate>Sun, 22 Mar 2026 18:10:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در انتهایِ هر جاده‌یِ تاریک، نوری از امید به انتظار نشسته...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://up.20script.ir/file/2044-123.jpg" alt="" /></p><p><span style="font-family:'Lucida Sans Unicode', 'Lucida Grande', sans-serif;font-size:14px;">در انتهایِ هر جاده‌یِ تاریک، نوری از امید به انتظار نشسته...</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/15/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://up.20script.ir/file/2044-123.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://up.20script.ir/file/2044-123.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
	</item>
	<item>
		<title>عید دیدنی! (پست شاید موقت)</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/13</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/13</guid>
		<pubDate>Fri, 20 Mar 2026 17:32:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خیلی رندوم تصمیم گرفتم یک مهمونی راه بندازم اینجا! خیلی کار لوس و بچه‌ گونه‌ایه خودمم می‌دونم... ولی خب در هر صورت!
خیلیا تنهان و سال رو تنهایی تحویل می‌کنن، خیلیا ناراحتن، خیلیا از جمله خودم حس عید ندارن اصلا و... به طور کلی هزاران هزار مشکل و غم و غصه‌ی دیگه‌ ممکنه برای هرکسی وجود داشته باشه پس می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی رندوم تصمیم گرفتم یک مهمونی راه بندازم اینجا! خیلی کار لوس و بچه‌ گونه‌ایه خودمم می‌دونم... ولی خب در هر صورت!<br>خیلیا تنهان و سال رو تنهایی تحویل می‌کنن، خیلیا ناراحتن، خیلیا از جمله خودم حس عید ندارن اصلا و... به طور کلی هزاران هزار مشکل و غم و غصه‌ی دیگه‌ ممکنه برای هرکسی وجود داشته باشه پس میشه یه جورایی این پست رو به عنوان <i><strong>تزریق اندکی شادی عیدانه</strong></i> به وبلاگ‌نویسان بلاگیکس بدونیم؟! اگر همکاری کنید البته 😭😭😭<br>این پایین حرف بزنیم باهم و خلاصه یه کوچولو هم شده خوشحال باشیم 🤷🏻‍♀️🎀<br>این یه ایده کلیه صرفا، اگه پیشنهادی دارید می‌تونید بدید و یه کار بزرگتری مثلا انجام بدیم<br>کامنت ها رو باز می‌ذارم <br>خوش‌آمدید 🤍</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/13/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من(اگر بتوانم نام خودم را نویسنده بگذارم!)</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/9</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/9</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 21:57:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است.
چرا؟
چون در هر داستانش کسی می‌مرد...
نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی، 
بلکه چون او باور داشت:
«تا کسی نرود، هیچ کس قدرِ ماندن را نمی‌فهمد.»]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p><span style="background-color:hsl(192,31%,50%);">او نویسنده‌ای بود که مردم می‌گفتند دیوانه است.</span><br><span style="background-color:hsl(192,31%,50%);">چرا؟</span><br><span style="background-color:hsl(192,31%,50%);">چون در هر داستانش کسی می‌مرد...</span><br><span style="background-color:hsl(192,31%,50%);">نه برای جلب توجه، نه از سرِ تلخی، </span><br><span style="background-color:hsl(192,31%,50%);">بلکه چون او باور داشت:</span><br><span style="background-color:hsl(192,31%,50%);">«تا کسی نرود، هیچ کس قدرِ ماندن را نمی‌فهمد.»</span></p></blockquote>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/9/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زندگی هنوز فرحبخش است؛</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/8</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/8</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 12:49:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگر کاری که خوشحالمون می‌کنه رو انجام بدیم. (بیاید آهنگ گوش بدید یکم 🌷)
مثلا... آهنگ گوش دادن؟! به شخصه شاید خیلی آدم دِمُده‌ای باشم چون آهنگ‌های قدیمی رو بیشتر از هرچیزی گوش می‌دم. سلیقه موسیقی خاصی ندارم اما خواننده‌های قدیمی رو بیشتر می‌پسندم و نکته اینجاست که اصلا هیچکدوم از خواننده‌های جدیدو نم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر کاری که خوشحالمون می‌کنه رو انجام بدیم. (بیاید آهنگ گوش بدید یکم 🌷)</p><p>مثلا... آهنگ گوش دادن؟! به شخصه شاید خیلی آدم دِمُده‌ای باشم چون آهنگ‌های قدیمی رو بیشتر از هرچیزی گوش می‌دم. سلیقه موسیقی خاصی ندارم اما خواننده‌های قدیمی رو بیشتر می‌پسندم و نکته اینجاست که اصلا هیچکدوم از خواننده‌های جدیدو نمیشناسم 🙃.<br>قضیه آشنایی با معین:<br>آشناییم با معین عزیز برمی‌گرده به وقتی تو قنداق بودم! و کسی که منو باهاش آشنا کرد پدرم بود. خیلی علاقه‌ی ویژه‌ای به معین داشت و داره و کلا یدونه CD داره تو ماشینش که اونم معینه. (جدیدا براش یدونه موزیک پلیر گذاشتم ولی آهنگاشو دوست نداره 😕) وقتی کوچیک‌تر بودم از معین زله شده بودم چون هر ثانیه توی ماشین داشتم صداشو می‌شنیدم. اما وقتی به مرحله‌ای از درک رسیدم که فهمیدم چرا بابا معین دوست داره (🎀) اون لحظه طلایی تصمیم گرفتم منم باید معین گوش بدم! <br>فی‌الحال براتون یدونه از آهنگاشو میذارم. این آهنگش خیلی رندوم توی CD خش دار و کهنه پدر به گوشم خود. انقدر CD تاریخ گذشته است که فقط تیکه‌ی موسیقی اولیه‌شو تونستم بشنوم، بعد خودش یهو رفت ترک بعد 🤡 منم کلی گشتم تونستم پیداش کنم. <br>(آهنگ حیران از معین)</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q94598_03_Hairan.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q94598_03_Hairan.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>پ.ن: صدای فرحبخش 💆🏻‍♀️💆🏻‍♀️💆🏻‍♀️<br>خب بگذریم، حقیقتا اصلا نمی‌خواستم معین بذارم ولی بحث آهنگ قدیمی شد و بدون اینکه بفهمم فقط راجب معین نوشتم 👌🏻 <br>(آهنگ جوونی از منوچهر سخایی)</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/a03626_Manoochehr_Sakhaei_-_Javooni.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/a03626_Manoochehr_Sakhaei_-_Javooni.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>اینو می‌خواستم بذارم دراصل =)))) به نظر خیلی وایب این تایمه برای خیلیا🥺. من که خودم هنوز در "بهار جوونی‌"ام... ولی واقعا قشنگه 💃🏻</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/8/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>Vibe</category>
	</item>
	<item>
		<title>کیومرث!</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/6</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/6</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 10:31:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هیچوقت فکر نمی‌کردم در رابطه با چنین موضوعی بنویسم! بعد از دیدن وبلاگ کیومرث عزیز یاد پدربزرگ خدابیامرزم افتادم که اسمش کیومرث بود :) روحش شاد...
 بنده‌ی خدا از سیب‌زمینی متنفر بود و فکر کنم نفرین‌هاش گرفت که سیب‌زمینی انقدر گرون شده! درواقع دعا می‌کرد ریشه سیب‌زمینی خشک بشه. البته در رابطه با خشک ش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچوقت فکر نمی‌کردم در رابطه با چنین موضوعی بنویسم! بعد از دیدن وبلاگ <a href="https://buhbuh.blogix.ir/">کیومرث عزیز</a> یاد پدربزرگ خدابیامرزم افتادم که اسمش کیومرث بود :) روحش شاد...</p><p> بنده‌ی خدا از سیب‌زمینی متنفر بود و فکر کنم نفرین‌هاش گرفت که سیب‌زمینی انقدر گرون شده! درواقع دعا می‌کرد ریشه سیب‌زمینی خشک بشه. البته در رابطه با خشک شدن ریشه یه چیز دیگه هم دعا می‌کرد که دعاش خیلی دیر و تقریبی داره میگیره 🤷🏻‍♀️. علاقه‌ی خاصی هم به خوردن شیرینی داشت (چون قند داشت😶) و در نتیجه به خاطر قند مجبور شد یه پاش رو قطع کنه =( خیلی طفلکی بود و فکر کنم وقتی من دوسالم بود فوت شد. اون‌طور که میگن خیلی ادم خوش‌اخلاقی نبود درواقع خیلییییی بداخلاق بود! </p><p>خلاصه که بابا کیومرث امیدوارم حداقل اون دنیا خوش‌اخلاق باشی و زیاد بهت سخت نگذره </p><p>و با تشکر از شما که توصیف نه چندان جالبم رو خوندید. بی‌زحمت حالا که تا اینجا اومدید، شادی روحش یه فاتحه بفرستید :) مرسی...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/6/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خاطرات؛ عامل زندگی یا مرگ؟!</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/4</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/4</guid>
		<pubDate>Sat, 14 Mar 2026 09:22:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حال می‌فهمم که خاطرات چقدر می‌توانند دردناک باشند و
 حقیقت این است که خاطرات شاد می‌توانند بیشتر از هر چیزی ما را غمگین کنند. 
آدم ها سعی می‌کنند تنها خاطرات خوب را به یاد بیاورند چرا که این تنها راه زندگی کردن برای آنهاست. عده‌ای هم در گذشته‌ی باتلاق مانند خود گیر کرده‌اند و هرچه بیشتر تکان می‌خورن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p><span style='font-family:"B Nazanin";font-size:14.0pt;'>حال می‌فهمم که خاطرات چقدر می‌توانند دردناک باشند و</span><br><span style='font-family:"B Nazanin";font-size:14.0pt;'> حقیقت این است که خاطرات شاد می‌توانند بیشتر از هر چیزی ما را غمگین کنند. </span></p></blockquote><p><span style='font-family:"B Nazanin";font-size:14.0pt;'>آدم ها سعی می‌کنند تنها خاطرات خوب را به یاد بیاورند چرا که این تنها راه زندگی کردن برای آنهاست. عده‌ای هم در گذشته‌ی باتلاق مانند خود گیر کرده‌اند و هرچه بیشتر تکان می‌خورند بیشتر غرق می‌شوند. اما هر لحظه به یاد آوردن گذشته چه سودی برایمان دارد وقتی خاطرات خوبمان هم برایمان غم به ارمغان می‌آورند؟ نمی‌گویم که باید به کل گذشته‌ی شیرین یا تلخ خودمان را فراموش کنیم فقط باید حواسمان باشد این گذشته، اکنون زندگیمان را به آتش نکشد! درواقع... باید راه دیگری برای تحمل ادامه زندگی پیداکنیم؟ نمی‌دانم! زندگی همین‌طور سخت است و ما به شیوه های مختلف آن را طاقت فرساتر از دیروز هم می‌کنیم. پس به طور کلی خاطرات هم عامل حیات‌اند و هم عامل مرگ، بستگی دارد چگونه از آنها در حال زندگی خود بهره ببریم. </span><br><span style='font-family:"B Nazanin";font-size:14.0pt;'>اگر بخواهم روراست باشم حرف‌هایم روی خودم تاثیری ندارد؛ چون هنوز در گذشته‌ام! </span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/4/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>تکه‌ای از کتابم</category>
	</item>
	<item>
		<title>سکوت میان هیاهو</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/3</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/3</guid>
		<pubDate>Fri, 13 Mar 2026 12:45:50 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این عنوانی است که برای انشایی که نوشته بودم انتخاب کردم. آن روزها آنقدر حالم بد بود و آنقدر گریه می‌کردم که حد نداشت. خیابان ها مملو از هیچ بود و آسمان هستی‌ام به گونه‌ای که گویا اقیانوس را با ابرها درآمیخته بودند. تیره، عمیق و طوفانی. با خودم می‌گفتم «آسمان هم می‎‌داند که حالم چنین دگرگون است پس کا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این عنوانی است که برای انشایی که نوشته بودم انتخاب کردم. آن روزها آنقدر حالم بد بود و آنقدر گریه می‌کردم که حد نداشت. خیابان ها مملو از هیچ بود و آسمان هستی‌ام به گونه‌ای که گویا اقیانوس را با ابرها درآمیخته بودند. تیره، عمیق و طوفانی. با خودم می‌گفتم «آسمان هم می‎‌داند که حالم چنین دگرگون است پس کاش تو نیز بدانی...» اما نمی‌دانست! احدی از این غمی که در وجودم رخنه کرده بود خبر نداشت. روزی رسید که مادرم حالم را جویا شد و آنقدر در آغوشش گریستم که احساس کردم  وجودم به پایان رسیده. روزها می‌گذشت و من زنده بودم اما زندگی نمی‌کردم. مادرم می‌گفت باید مشکلم را با خودش درمیان بگذارم اما من حتی توان به زبان آوردن ناراحتی‌ام را نداشتم.<br>پس این انشا را نوشتم که جلوی رویش بخوانم تا بلکه بفهمد چقدر حالم آشفته است. حال اینکه بازهم نفهمید بماند... وقتی روبروی همه‌ی کلاس شروع به خواندن کردم از همان ابتدا بغضم شکست و تا کلمه‌‌ی آخر را با گریه خواندم. دبیر ادبیاتمان مرا در آغوش کشید؛ همه متعجب شده بودند که یعنی چه چیزی انقدر من را اندوهگین کرده؟ واقعا چه چیزی... حالا که فکرمی‌کنم هیچ چیز ارزش این غصه خوردن را نداشت...<br> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/3/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هیچکداممان آدم دیروز نیستیم!</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/2</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/2</guid>
		<pubDate>Fri, 13 Mar 2026 11:04:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همگی ما با آدمی که دیروز بوده‌ایم متفاوتیم. فرقی نمی‌کند چقدر تقلا کنیم، درهرصورت تغییر خواهیم کرد. حال این تغییر می‌تواند به میل خودمان باشد و یا به اجبار. در هرصورت می‌تواند آزاردهنده باشد، این دگرگونی گاه اطرافیان ما را تحت تاثیر قرارمی‌دهد و آنها را اندوهگین می‌کند زیرا آنها به دنبال نسخة قبلمان...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p style="text-align:center;"><span style="font-family:'Trebuchet MS', Helvetica, sans-serif;font-size:14.0pt;">همگی ما با آدمی که دیروز بوده‌ایم متفاوتیم. فرقی نمی‌کند چقدر تقلا کنیم، درهرصورت تغییر خواهیم کرد. حال این تغییر می‌تواند به میل خودمان باشد و یا به اجبار. در هرصورت می‌تواند آزاردهنده باشد، این دگرگونی گاه اطرافیان ما را تحت تاثیر قرارمی‌دهد و آنها را اندوهگین می‌کند زیرا آنها به دنبال نسخة قبلمان می‌گردند و دلتنگ آن هستند اما ما دیگر فردی نیستیم که دلتنگش هستند؛ و درصورت دیگر جایگاهمان عوض می‌شود. </span><span style="background-color:hsl(210, 100%, 75%);font-family:'Trebuchet MS', Helvetica, sans-serif;font-size:14.0pt;"><i>ما دلتنگیم و آنها آدم دیگری شده‌اند.</i></span><br><span style="font-family:'Trebuchet MS', Helvetica, sans-serif;font-size:14.0pt;">چه کسی مقصر است؟ همه مقصراند و خواه ناخواه از هم انتظار دارند اما بیشتر خود آنهایی که موجب تغییر می‌شوند؛ زیرا خودشان بانی همه چیزاند اما درنهایت ما را متهم به تغییر می‌کنند...</span><br><span style="font-family:'Trebuchet MS', Helvetica, sans-serif;font-size:14.0pt;">به اجبار تغییر کردن بسیار دردناک‌تر است چرا که ما برای اینکه دیگران را نرنجانیم به فرد دیگری تبدیل می‌شویم که هیچ شباهتی به خودمان ندارد و بعد از مدتی خود را فراموش می‌کنیم و از یاد می‌بریم که چگونه منِ قبل باشیم؛ غافل از اینکه اینگونه بیشتر باعث ناراحتی آنها شده‌ایم. پس باید چه کرد؟ باید خودمان را به دست زندگی بسپاریم؟ شاید.</span><span style="background-color:hsl(210, 100%, 75%);font-family:'Trebuchet MS', Helvetica, sans-serif;font-size:14.0pt;"> فقط باید خودمان را دوست داشته باشیم. همیشه؛ حتی بعداز بزرگترین تغییر.</span></p></blockquote><p><span style="font-family:'Lucida Sans Unicode', 'Lucida Grande', sans-serif;font-size:14.0pt;"><strong>پ.ن: نظرشما چیه؟</strong></span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/2/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>تکه‌ای از کتابم</category>
	</item>
	<item>
		<title>با وجود ترس فراوانم؛ سلام</title>
		<link>https://nabikkum.blogix.ir/post/1</link>
		<guid isPermaLink="true">https://nabikkum.blogix.ir/post/1</guid>
		<pubDate>Thu, 12 Mar 2026 16:33:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این اولین باری است که نوشتن وبلاگ را تجربه می‌کنم. مدت‌هاست که وبلاگ دیگران را از دور می‌خوانم و گاه گداری برایشان نظری هم می‌نویسم. خیلی دوست داشتم که وبلاگ نویسی را از بیان شروع کنم اما از شانس خوب من گویا بیان دارد بسته می‌شود! از تابستان منتظر بودم که برایم کد ورود بفرستند؛ هزاران بارهم از طریق...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این اولین باری است که نوشتن وبلاگ را تجربه می‌کنم. مدت‌هاست که وبلاگ دیگران را از دور می‌خوانم و گاه گداری برایشان نظری هم می‌نویسم. خیلی دوست داشتم که وبلاگ نویسی را از بیان شروع کنم اما از شانس خوب من گویا بیان دارد بسته می‌شود! از تابستان منتظر بودم که برایم کد ورود بفرستند؛ هزاران بارهم از طریق راه های ارتباطی‌شان مشکلم را "بیان" کردم اما آبی ازشان گرم نشد. گذشت تا به اینجا رسیدم، چون دیدم که عده‌ای از وبلاگ نویسان بیان به اینجا کوچ کرده‌اند پس گفتم شاید تقدیر این بوده که از اینجا شروع کنم. البته اینکه گفتم اولین تجربه مقداری دروغ است چون سال گذشته به شیوه‌ای خیلی شیک و مدرن اولین وبلاگم را در notion تاسیس کردم. در وضعیت نت ملی نمی‌توانم به آن دسترسی داشته باشم و نیازمند جای دیگری بودم. بستر جالبی بود و تنها دوستان نزدیکم لینکش را داشتند و نوشته هایم را می‌خوانند. علت ترسم همین است. اینکه آدم های دیگری که نمی‌شناسمشان ممکن است بخوانند چه نوشته‌ام، قضاوتم کنند و راجب نوشته‌هایم نظر بدهند و حتی شاید مرا نقد کنند. و از آنجایی که اصلا انتقاد پذیر نیستم برایم سخت است. آدم هایی که از من خیلی بزرگتراند و شاید نوشته هایم را مسخره بدانند. اما همان‌طور که دیدم خیلی از وبلاگ نویسان وقتی هم سن و سال من بودند شروع به نوشتن کردند پس به خودم ذره‌ای جرئت دادم که لااقل این کار را برای یک بارهم که شده تجربه کنم. با آدم هایی که نمی‌شناسم و قرار نیست ببینمشان معاشرت کنم و دوست بشوم. آنقدر آدم خوش اخلاقی نیستم و رفتارهای گند و غیرمعقولی هم دارم که شاید به مزاج بعضی خوش نیاید. (تست MBTIام: INFP) از آدم‌هایی که درآینده نوشته‌هایم را می‌خوانند خواهش می‌کنم که نگاه قضاوتگری نداشته باشند و به عنوان یک نوجوان من را همین گونه که هستم بپذیرند. کمی وسواسی هستم و از اینکه وبلاگم انقدر در و پیکرش ساده است کمی ناراحتم. فعلا فرصت چندانی ندارم اما درآینده اگر بازهم اینجا ماندم و از نوشتن پشیمان نشدم و ناگهانی تصمیم به پاک کردن وبلاگم نگرفتم حتما زیباترش می‌کنم. آزاردهنده‌ترین چیز این است که نمی‌توانم عکس‌هایم را رایگان آپلود کنم پس تا وقتی که گوگل‌درایو باز شود اینجا مثل خرابه ها بدون عکس و فونت و ظاهر درست و حسابی می‌ماند.<br>بابت حرف زدن طولانی‌ام عذرخواهم و <br>امیدوارم که من را به جمع خود بپذیرید!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://nabikkum.blogix.ir/post/1/comment</comments>
		<dc:creator>Na-Minji</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>